مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.
سخن تاریخ و پدیده ارجاع به کتاب‌های خیالی و ساختگی

همانطور که گاه یک حدیث و روایت جعل می‌شود، گاه یک کتاب جعل و ساخته می‌شود. خواه این کتاب ساختگی به چاپ رسیده و نسخه داشته باشد یا آنکه مکانش فقط ذهن و خیال ارجاع‌دهنده باشد.

اشاره

نام و آوازه آیة الله رضا استادی در حوزه علمیه قم و نزد علما و طلاب به عنوان یک محقق و پژوهشگر و مدرس برای کسی ناشناخته نیست. برای بنده نیز به عنوان طلبه‏ی حوزه علمیه، چنین بوده است.

لکن قریب به بیست سال است که این آشنایی عمومی به انس و ارادت بدل گشته است از دوره‏ ی مدیریت ایشان بر حوزه‏ی علمیه، در مراسم دین پژوهان، در کنگره بزرگداشت استاد شیخ عزیز الله عطاردی، در جلسات کنگره حاجی کلباسی و بیشتر از همه در همایش بزرگداشت آیة الله مشکینی.

ایشان از معدود عالمان دین است که منش وی را می‌توان به عنوان الگو نشان داد و معرفی کرد. برای بنده این خصلت‌های ایشان برجسته‌تر جلوه کرده است: شجاعت در بیان حقیقت، پابندی و التزام به باورها، انصاف، تعهد، تواضع و فروتنی.

حقیقت را چنانکه دریافته بیان می‌دارد. گرچه با فضای حاکم سازگار نیست یا با منافع و مصالح فرد و گروهی نمی‌سازد. در زندگی‌نامه‏ی خودنوشت، نوشته است که من سوابق مبارزاتی با رژیم پهلوی ندارم.

به باورها و عقایدش ملتزم و پایبند است لذا در منبرها روضه می‌خواند و با تغییر تُنِ صدا و اظهار حزن به ساحت امامان ادای احترام می‌کند.

در کتاب شهادت ثالثه، تمامی حرف‌های موافق و مخالف را به دقت می‌آورد و در بیان سخن مخالف کوتاهی نمی‌ورزد. در کتاب «داستانِ شهید جاوید» هم همین طور عمل کرده است.

تمام سخنرانی‌هایش برای همگان مفید و سودمند است چون مطالعه می‌کند و به مسئولیتی که بر عهده گرفته تعهد دارد.

با سادگی و بدون تکلف رفت و آمد می‌کند، خودش برای کارهایش تلفن می‌کند و تلفن برمی‌دارد.

آیة الله استادی در مقاله‌ای که درباره‏ ی حضرت عبدالعظیم و مصادر شرح حال وی نگاشته و در مجله نور علم چاپ شده است، وقتی به کتاب نور الآفاق می‌رسد پس از معرفی، آن را نقد کرده و می‌نویسد:

نگارنده این رساله، پس از نگاه کردن کتاب نور الافاق و آگاهی بر محتوای آن به این نتیجه رسیده است که مطالب تازه این کتاب بی‌اساس و غیرمعتبر است. و حمل بر صحت آن، این است که این حاج شیخ جواد (نویسنده‏ ی کتاب نور الافاق) در نقل مطالب به کسانی اعتماد می‌کرده که قابل اعتماد نبوده‌اند و احیاناً از کتاب‌های جعلی و مخترع و مختلق مطالبی را یاد می‌کرده‌اند.[1]

این عبارت، این ایده را برای نویسنده برجسته کرد که در لابلای مصادر و منابع گاه به کتاب‌های ساختگی و جعلی ارجاع می‌شود. این اتفاق عموماً در مسائلی است که اثبات آن دشوار یا محل نزاع است و برخی نویسندگان برای تثبیت دیدگاه خود از کتاب‌هایی یاد می‌کنند که وجود خارجی ندارد.

به سخن دیگر همانطور که گاه یک حدیث و روایت جعل می‌شود، گاه یک کتاب جعل و ساخته می‌شود. خواه این کتاب ساختگی به چاپ رسیده و نسخه داشته باشد یا آنکه مکانش فقط ذهن و خیال ارجاع‌دهنده باشد.

استاد سید حسین مدرسی طباطبایی در «کتابشناسی آثار مربوط به قم» نوشته است:

از رسوم متداول و بسیار مرسوم دوره‏ی صفویه همین بوده است که تذکره‌ها و افسانه‌ها برای مزارات و امام‌زادگان و اماکن متبرک می‌ساخته‌اند و آن را به کتاب‌هایی موهوم با نامهایی مطنطن از نویسندگان مشهور نسبت می‌داده‌اند. ده‌ها نمونه از این گونه بافته‌ها که از جهات متعدد با این حکایت همانند و در سبک و اسلوب مشابه است اکنون در دست می‌باشد و چندتای آنها مانند «تذکره حضرت امام‌زاده سلطان علی» مدفون در اردهال کاشان به چاپ نیز رسیده است.[2]

در این مقاله برآنم که دوازده نمونه از این آثار را معرفی کنم. پیش از ورود به مطلب یادآوری می‌کنم که انتخاب این موارد در حوزه مسائل دینی است وگرنه نمونه‌ها بسیار بیش از آن است. همچنین فعلاً بر مواردی انگشت گذاشته می‌شود که در آثار مکتوب به ثبت رسیده و اجمالاً درباره‏ی آن گفتگوهایی صورت گرفته است وگرنه نمونه‌های اینترنتی و غیره کم نیست.
نمونه‌ها:

1. السلافة فی امر الخلافة، اثر شیخ عبدالله مراغی مصری

به این کتاب در مساله شهادت ثالثه در اذان و اقامه استناد می‌شود و از آن چند حدیث بدین مضمون منقول است.

ذکر صاحب کتاب السلافة فی امر الخلافة للعالم النحریر الشیخ عبدالله المراغی المصری من اهل السنة ان سلمان الفارسی (ره) ذکر فیهما الشهادة بالولایة لعلی بعد الشهادة بالرسالة فی زمن النبی صلی الله علیه و آله فدخل رجل علی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: یا رسول الله سمعت امراً لم اسمع قبل ذلک فقال صلی الله علیه و آله ما هو فقال: سلمان قد یشهد فی اذانه بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولایة لعلی فقال صلی الله علیه و آله سمعتم خیراً.

و فی الکتاب المزبور ان رجلاً دخل علی رسول الله صلی الله علیه و آله و قال: یا رسول الله ان اباذر یذکر فی الاذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولایة لعلی و یقول اشهد ان علیاً ولی الله فقال: صلی الله علیه و آله کذلک اَو نسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه[3]

نویسنده‏ی کتاب «السلافة فی امر الخلافة»، عالم نحریر شیخ عبدالله مراغی مصری که از بزرگان علمای سنی است می‌گوید: به درستی که سلمان فارسی در اذان و اقامه پس از شهادت به رسالت در زمان حیات پیغمبر خاتم (ص) اَشهَدُ اَنَّ عَلیّاً وَلیُّ اللهِ (ع) را می‌گفت. مردی بر پیغمبر اکرم وارد شد و عرض کرد، یا رسول الله، شنیدم چیزی که تا کنون نشنیده بودم. حضرت فرمود: چه شنیده‌ای؟ عرض کرد، سلمان بعد از شهادت به رسالت، شهادت به ولایت علی را می‌گفت. حضرت رسول (ص) فرمودند: چیز خوبی را شنیده‌ای.

و در همان کتاب است که مردی وارد بر پیغمبر اکرم (ص) شد و عرض کرد، یا رسول الله، به درستی که اباذر در اذان بعد از شهادت به رسالت، شهادت به ولایت علی بن ابی طالب می‌گوید. و می‌گوید: اَشهَدُ اَنَّ عَلیّاً وَلیُّ الله. پیغمبر اکرم (ص)، فرمود: چنین است. آیا فراموش نمودید کلام مرا در غدیر خم که هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست و هر کس عهد شکند، بر خود زیان رسانده است.

این استناد را نخستین بار آیة الله عبد النبی اراکی (1307 ـ 1385 ق / 1344 ش) در کتاب رسالة الهدایة که سال 1378 قمری در قم به چاپ رسیده آورده است وی پس از ذکر دو روایت که متن عربی آن را در صفحه‏ ی قبل آوردیم، نوشته است:

فقد ذکر المحدثین بعض الثقة عن الشیخ محمد طه ایضاً عن کتاب السلافة فی امر الخلافة لعبد الله المراغی المصری و سمعت شفاهاً عن المرحوم میرزا هادی الخطیب الخراسانی فی النجف.[4]

دومین شخصیتی که بدان استناد جسته آیة الله سید محمد شیرازی (1347 ق / 1307 – 1380 ش) در کتاب الفقه (چاپ دوم 1408 ق) است وی پیش از نقل روایت‌ها آورده است:

اما الروایات فقد روی الشیخ عبدالعظیم فی کتاب السیاسة الحسینیة فی مخطوط بالمکتبة الظاهریة بدمشق یسمی بالسلافة فی امر الخلافة تالیف الشیخ عبد الله المراغی من اعلام السنة فی القرن السابع الهجری قال و فیه روایتان ….[5]

چنانکه ملاحظه می‌شود در این اثر چند تعبیر به نوشته‌های اولین ناقل اضافه شده است:

یک. از کتاب جدیدی به عنوان واسطه نام می‌بَرَد: السیاسة الحسینیة نوشته‏ی عبدالعظیم

دو. محلی برای نسخه معرفی می‌کند: المکتبة الظاهریة بدمشق

سه. زمان حیات نویسنده را مشخص کرده است: من اعلام القرن السابع الهجری

پس از این کتابها این دو روایت را سید اسماعیل مرعشی (1340 ـ 1425 ق / 1383 ش) در کتاب إجماعیات فقه الشیعة که در سال 1415 ق به چاپ رسیده آورده است، ایشان می‌نویسد:

و روی مستفیضاً عن العالم النحریر …[6]

و در پاورقی می‌نویسد: یقال انه کان من علماء العامة فی القرن السابع الهجری ثم استبصر کما عن السید الشیرازی و الشیخ عبدالنبی العراقی.[7] در این نوشته دو ادعای جدید مطرح شده است.

یک. ادعای مستفیض بودن روایت (مستفیض، روایتی است که ناقلان آن بیش از سه نفر و کمتر از حد تواتر باشد)

دو. ادعای شیعه شدن نویسنده

پس از اینها حجة الاسلام و المسلمین سید علی شهرستانی در کتاب اشهد ان علیاً ولی الله در اذان چنین آورده است:

شیخ عبدالنبی عراقی ـ از مرحوم میرزا هادی خطیب خراسانی در نجف ـ و غیر او از شیخ محمد طه نجف حکایت می‌کند که از شخصی که به دینِ او اعتماد می‌شد شنید که وی بر کتاب السلافة فی امر الخلافة (اثر شیخ عبدالله مراغی مصری از علمای قرن هفتم هجری) در کتاب‌خانه مدرسه ظاهریه دمشق، دست یافت. در آن آمده بود: …[8]

و در پاورقی می‌نویسد: دو نفر به نگارنده خبر دادند که آنها از اشخاصی که این کتاب را در کتاب‌خانه ظاهریه دیده بودند، شنیدند، لیکن من علی رغم جست و جوی کتاب، بر آن دست نیافتم.[9]

در این کتاب ضمن آوردن اضافاتی از قبیل این که دو نفر آن را در مکتبة ظاهریه دیده‌اند و نیز ترجمه با افزایش سخن عبدالنبی اراکی، جانب احتیاط را رعایت کرده و گفته خود با جستجو آن را نیافته‌ام.

آیة الله سید علی میلانی نیز نخست ذیل عنوان «الاستدلال بالسنة علی استحباب الشهادة بالولایة فی الاذان» این دو حدیث را نقل کرده و گفته است: فی بعض کتب اصحابنا عن کتاب السلافة فی امر الخلافة للشیخ عبدالله المراغی المصری …

سپس درباره این کتاب چنین داوری کرده است: هذان خبران عن هذا الکتاب. ان تسالونی عن رایی فی هذا الکتاب، و فی هذین الخبرین، فانی لایمکننی الجزم بصحة هذین الخبرین، لانی بعد لم اعرف هذا الکتاب، و لم اطلع علی سند هذین الخبرین، و لم اعرف بعد مولف هذا الکتاب، الا انی مع ذلک لا یجوز لی ان اکذب. لا افتی علی طبق هذین الخبرین، ولکنی ایضاً لا اکذب بهما[10]. [11]

آیة الله استادی در مقاله شهادت ثالثه که در سال 1395 قمری نگارش شده یعنی چهل سال قبل، سخن عبدالنبی عراقی را از کتاب الهدایة آورده ولی در پاورقی چنین مرقوم فرموده‌اند: قال بعض اساتیدنا: الاولی حذف المنقول تحت رقم 55 لانا نظن بل نطمئن بکذبه.[12]

مطلب شماره 55 همان مطلب منقول از کتاب عبدالنبی عراقی است.

در پایان بیفزایم که دو عبدالله مراغی در میان عالمان مصری شناخته شده است یکی زین الدین ابوبکر عبدالله بن حسین مراغی، مصری صوفی و فقیه سنی مدینه در قرن هشتم و نهم  (727 ـ 816) و مولف کتاب «تلخیص النصرة».[13]

این مراغی اولاً در قرن هفتم نمی‌زیسته و ثانیاً کتابی با عنوان السلافه بدو منسوب نیست.

مراغی دیگر فرزند مصطفی المراغی مفتی بزرگ مصر است که در دارالتقریب اول در قاهره عضو بوده و فقیه سرشناس است که کتاب «الزواج» وی معروف است از کتاب‌های دیگر او «العظات»، «الفتح» و«مواهب» است که با مقدمه مشایخ الازهر به‌چاپ رسیده است.[14]

2. مونس الحزین فی معرفة الحقّ و الیقین، اثر شیخ صدوق

داستان حسن بن مثله جمکرانی و ساختن مسجد جمکران به دستور امام زمان به این کتاب شیخ صدوق منسوب شده است. شکل انتساب این داستان به کتاب فوق به دو صورت است.

یک. طریق حاجی نوری (م 1320 ق) در دو کتاب جنة الماوی[15] و نجم الثاقب[16] به دست خط سید نعمت الله جزایری و او از کتاب تاریخ قم و تاریخ قم از مونس الحزین.

دو. طریق شیخ محمد کچویی (م 1335 ق) در انوار المشعشعین فی تاریخ قم و القمیین[17] به خلاصة البلدان و او از کتاب مونس الحزین.

آنچه از این منابع موجود است کتاب انوار المشعشعین و نوشته‌های حاجی نوری است ولی نه از دست خط سید نعمت الله جزایری سندی در دست است و نه از خلاصة البلدان. از تاریخ قم آنچه امروزه موجود است نیز این قسمت را ندارد. و در نهایت به کتاب مونس الحزین می‌رسد.

در هیچیک از تراجم شیخ صدوق چنین کتابی به وی منسوب نیست با آنکه فهرست‌های متعدد از آثار وی در دسترس است.

گفتنی است کتابی به همین نام به فتال نیشابوری (508 ق) منسوب است که ابن شهر آشوب در معالم العلماء و علامه مجلسی در بحارالانوار و ابوطالب حسینی در تسلیة المجالس از آن نقل کرده‌اند. ولی از خود کتاب نسخه‌ای در دست نیست.

ولی این غیر از مونس الحزین منسوب به شیخ صدوق است. مونس الحزین صدوق در هیچ ترجمه و فهرستی معرفی نشده است. ولی مونس الحزین فتال در فهارس از آن یاد شده و برخی از آن نقل کرده‌اند.

سخن ما در این نوشتار مربوط به مونس الحزین صدوق است.

احتمال دارد گفته شود که در این میان برخی به اشتباه مونس الحزین فتّال را به شیخ صدوق منسوب کرده‌اند ولی این توجیه نیز پذیرفته نیست زیرا اینها از کتاب تاریخ قم و او از مونس الحزین نقل می‌کند و زمان تدوین تاریخ قم ـ که نویسنده‌اش معاصر شیخ صدوق است ـ با مونس الحزین فتّال ـ که متوفی 508 قمری است ـ سازگاری ندارد.

3. مناقب ساداة الکرام تالیف سید عین العارفین هندی

کتابی با عنوان «خطیب کعبه، شرح خطبه نورانی قمر منیر بنی هاشم علیه السلام بر فراز کعبه در یوم الترویه» نوشته علی اصغر یونسیان در سال 1433 ق / 1382 ش توسط انتشاراتی منیر در 335 ص به چاپ می‌رسد که در سال 1386 توسط نشر آینه زمان در 384 ص با اضافات به چاپ دوم می‌رسد. این کتاب به عنوان شرح خطبه‏ی حضرت ابوالفضل بر بام کعبه در سال 60 قمری تدوین شده که متن عربی خطبه کمتر از 20 سطر است و یک صفحه وزیری نمی‌شود.

مولف می‌گوید این متن را از کتاب مناقب ساداة الکرام تالیف سید عین العارفین هندی اخذ کرده که در کتابخانه میر حامد حسین در هند نگهداری می‌شود و البته نویسنده آن نسخه را ندیده و آقای مهندس سجادی آن را از روی آن کتاب نوشته و آورده است.

چگونه ممکن است خطبه‌ای بر بام کعبه ایراد شده و تا کنون در هیچ کتاب تاریخی و حدیثی به ثبت نرسیده باشد و پس از 1380 سال تازه یافت شده باشد؟[18]

4. منابع کتاب نور الافاق تالیف جواد شاه عبدالعظیمی

نویسنده کتاب نور الافاق، تاریخ ولادت و وفات حضرت معصومه و حضرت عبدالعظیم را از این کتاب‌ها نقل می‌کند:

یک. نزهة الابرار فی نسب اولاد ائمة الاطهار، سید موسی موسوی برزنجی شافعی

دو. طبقات الاشراف، نور الدین مکی متقی قاضی القضاة در مصر

سه. مناقب العترة، احمد بن محمد بن فهد حلی

چهار. لواقح الانوار فی طبقات الاخیار[19]

آیة الله استادی فرموده است: نشانی از آن کتاب‌ها در دست نیست و منقولات آن پر از اشکال است.[20]

5. ترجمه لمعه دمشقیه، توسط فرانچسکو ملزی[21]

در دایرة المعارف تشیع ذیل مدخل فرانچسکو ملزی که توسط سید احمد سجادی نگارش شده چنین می‌خوانیم:

فرانچسکو مِلزی (1493 ـ 1570 م)، شاگرد و دست پرورده علمی هنری و عقیدتی لئوناردو داوینچی نقاش معروف ایتالیا متوفای 1519 م و جوان‌ترین مرید مکتب عقیدتی و 41 سال کوچکتر از خود لئوناردو و محرم اسرار وی با علاقه‌مند به مکتب اسلام و تشیع و ترجیح‌دهنده آن بر مسیحیت، از اولین مترجمین اروپایی کتاب فقهی شیعه، لمعه‏ی شهید اول ـ از عربی به ایتالیایی و تحت نظارت خود لئوناردو داوینچی.[22]

در ادامه این مدخل از رساله‌ای که داوینچی در پایان عمر با عنوان مسواک من به زبان ایتالیایی در ترجیح اسلام بر مسیحیت نوشت و ترجمه فارسی آن را دکتر عیسی مهدوی انجام داد و در کتابخانه سپهسالار اول ش 154 نگهداری می‌شود، مطلبی این چنین نقل می‌کند: و نام این شهید بزرگوار … در کتب فقه مسیحیان اروپایی معتدل و واقع بین آمده و در کتاب فقهی که راغب مغربی نوشته مکرر از او و کتب او نقل می‌کند وی در کتاب لمعه که … . فرانچسکو ملزی عزیزم به کمک راغب مغربی در عرض هفت روز این کتاب را به ایتالیایی ترجمه کرد و نوشت و نام آن را دلالو مینوزیتا = اللمعه = درخشش و لمعان چهره معشوق نهاد.[23]

معنای این سخن آن است که این کتاب حدود پانصد قبل ترجمه و نگارش شده است و حال آنکه در کتاب‌های متعددی که فعالیت‌های مستشرقان را در حوزه علوم اسلامی گزارش کرده به چنین چیزی برنمی‌خوریم[24] و این، ما را در باره‏ی اصل وجود این کتاب، به تردید می‌اندازد.

6. فقه القران علی المذاهب الخمس

در دایرة المعارف تشیع ذیل مدخل فقه القران علی المذاهب الخمس، اطلاعاتی در باره‏ی کتابی به دست داده شده که ظاهراً وجود خارجی ندارد.

فقه القران علی المذاهب الخمس (کتابی عربی، در فقه تطبیقی و استدلالی آیات احکام قرآن، تالیف مرجع فقید عالیقدر آیة الله العظمی سید ابوالقاسم خویی (م 1371 ش)  ـ  که بیش از 100 نفر از مجتهدین معاصر شاگرد وی بوده‌اند و بیش از 80 کتاب از خود بر جای نهاده است. او در این کتاب نیز مهارت و توانایی خود را در غافلگیر نمودن چهار فرقه‏ی اهل سنت: شافعی، حنفی، حنبلی و مالکی و در اثبات فقه قرآنی و اصیل شیعه دوازده امامی ـ با استناد به ظواهر و رموز آیات احکام ـ بر ملا ساخته است.[25]

7. قانون درخشان اسلام یا شاهکار شهید اول، نوشته شهریار شفیق (پسر اشرف پهلوی)

در دایرة المعارف تشیع ذیل عنوان فوق چنین آمده است:

قانون درخشان اسلام یا شاهکار شهید اول: کتابی است به سه زبان انگلیسی، پارسی و عربی. در شرح و ترجمه لمعه شهید اول (م 786 ق) و در فقه استدلالی شیعه امامیه ـ با استناد به فتاوای برخی معاصرین و نظرات آنها ـ که مترجم و شارح آن شهریار شفیق (م 1979 م پاریس) آن را در سنین جوانی و با مشورت دکتر منوچهر اقبال (م 1356 ش) و پس از وفات وی، به امر آیة الله العظمی گلپایگانی (م 1372 ش) به سبک و روش فقهای اخباریین به نگارش در آورده است و نظرات خود را مطرح می‌کند. عنوان انگلیسی کتاب:

The Luminary Law Of Islam Or: The first Martyr,s Master piece

عنوان عربی کتاب: تبیین اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة باللغة الفارسیة و الانجلیزیة و العربیة، خلیقة (شاهکار) الشهید الاول و ترجمة شهریار الشفیق.[26]

ناسازگاری‌هایی در این عنوان به چشم می‌خورد که جمع آن‌ها دشوار است. شرح لمعه شهید به روش اخباری‌ها با استناد به فتاوای معاصرین به امر آیة الله گلپایگانی. روش اخباری‌ها چه تناسبی با فتاوای معاصرین دارد و چرا برای ارائه فقه اخباری‌ها از متن شهید اول که غیر اخباری است استفاده می‌شود. و چگونه آیة الله گلپایگانی که خود از مجتهدان و فقیهان است به تدوین کتابی به روش اخباری‌ها دستور می‌دهد.

8. الفقه الماثور، تالیف شاهزاده‌ای گمنام

ذیل عنوان فوق در دایرة المعارف تشیع که توسط آقای سید احمد سجادی نگارش شده چنین می‌خوانیم:

الفقه الماثور، عنوان کتابی فقهی، به عربی و انگلیسی، تالیف شاهزاده‌ای گمنام، که به امر مرحوم آیة الله العظمی بروجردی (م 1340 ش) در تلخیص وسائل الشیعة حر عاملی و ماخوذ از نصوص احادیث و اخبار آن کتاب از ائمه اطهار (ع)، آن را نوشته و به انگلیسی نیز ترجمه نموده است. در متن عربی کتاب نیز معادل‌های انگلیسی و تصاویر توضیحی و احادیثی اخلاقی ـ لا به لای فصل‌ها ـ و اشعاری عربی از جمله: شعر معروف و قصیده مدارس آیات سروده دعبل خزاعی، در پایان کتاب، به چشم می‌خورد. در پاورقی صفحات نیز آدرس وسائل با رمز ئل … نشان داده شده است. این اثر محتوی 46 فصل از مسائل فقهی ـ از طهارت تا دیات ـ و 2535 مساله می‌باشد و ملخص اثر دیگری از همین شاهزاده ایرانی است که آن را در 4 جلد به انگلیسی نوشته و در کتابخانه خطی دانشگاه الازهر مصر نگهداری می‌شود (1338 ش)، تاریخی که شاهزاده در انتهای مقدمه چاپی حاضر مرقوم نموده، این است (1407 ق). تاریخ آخرین چاپ که پس از مرگ مولف صورت گرفته است 1999 م می‌باشد. نویسنده، مسلک اخباری داشته؛ از مواضع جالب توجه این کتاب می‌توان به این چند موضع اشاره نمود: تحریم نماز جمعه در عصر غیبت (ص 110) فصلی در تحریم فتک (ترور) (ص 231) تحریم اجرای حدود در عصر غیبت (ص 409) و … این کتاب در چاپ دهم آن (1999 م) تنها 200 نسخه تیراژ محدود (L.T.D) داشته است و توسط انتشاراتی در بیروت با عنوان (Librari  du liban _ publishers) به چاپ رسیده است.[27] چگونه است که این کتاب به چاپ دهم می‌رسد و هیچ نشان و اثری از آن در دست نیست.

9. مغز متفکر جهان شیعه، از مرکز مطالعات اسلامی استراسبورک، ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری

این کتاب در فروردین ماه 1354 از سوی انتشارات جاویدان در 621 صفحه منتشر شد.

مترجم در مقدمه می‌گوید مرکز مطالعات استراسبورک توسط بیست و پنج تن از اعضای خود تحقیقاتی را درباره‏ی شیعه انجام داده که بخشی را در کتاب امام حسین و ایران منعکس کرده و بخشی را که مربوط به امام صادق است در این کتاب می‌آورد. و در ادامه مقدمه نام 25 دانشمند را آورده است.[28]

این کتاب بازتاب گسترده‌ای در مجامع مذهبی داشت بخش‌هایی از آن در جزوات کوچک و به صورت رایگان توسط شرکت سهامی سیمان فارس و خوزستان منتشر شد.

علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی در جلد 18 امام شناسی درباره این جزوات برگرفته از این کتاب می‌نویسد:

در سنه‏ی 1313، هجریه‏ی شمسیه، مجله‏ی خواندنیها در طهران مقالات مسلسلی را در شماره‌های عدیده‌ی خود طیّ علوم بدیعه‌ای که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام کاشف آن بوده‌اند منتشر کرد: علومی که تا آن زمان به اندیشه‏ی احدی خطور نکرده بود و تا این عصر تجدد علمی نیز پس از آن راه حلی برای آنها یافت نشد. این مقالات بسیار جالب بود و مورد استقبال عامه قرار گرفت تا به جایی که دایره‏ی انتشارات «شرکت سهامی سیمان فارس و خوزستان» تحت نظر و مدیریت جناب محترم دانشمند مکرم آقای مهندس سالور آنها را به صورت جزوات کوچک جیبی، طبع و به رایگان در سطح کشور توزیع نمود.

روزی حقیر از طهران به قم مشرف بودم، و در محضر حضرت علامه طباطبایی قدس سره سخن از این جزوات منتشره به میان آمد. ایشان به قدری خرسند بودند و به دیده‏ی اعجاب می‌نگریستند که تا ساعتی چهره‏ی انورشان بشاش و متبسم بود و از زحمات و علاقه‏ی آقای مهندس سالور نسبت به این امور تقدیر می‌نمودند. حقیر چون به طهران بازگشتم با جناب سالور مکاتبه‌ای نموده به نشانی «درود» و ایشان هم فوراً جلد 22 و جلد 23 از این جزوات را برای حقیر ارسال فرمودند.

این مقالات و جزوات متخذ از کتابی بود به نام «مغز متفکر جهان شیعه» که آقای ذبیح الله منصوری ترجمه و اقتباس نموده بود. این کتاب برای اولین بار در فروردین ماه 1354 هجریه‏ی شمسیه توسط سازمان انتشارات جاویدان به طبع رسید.[29]

علامه طهرانی خود حدود هفتاد صفحه از همین کتاب امام شناسی جلد هجدهم را به نقل مطالب کتاب مغز متفکر جهان شیعه اختصاص داده است.[30]

به جز ایشان در دیگر آثار مذهبی نیز این کتاب مورد استناد قرار می‌گیرد بلکه به عربی ترجمه می‌شود با عنوان الامام الصادق کما تعرفه علماء الغرب. و نیز گزیده و تلخیص از آن ساخته می‌شود.

با این اوصاف این کتاب کمترین ارتباط را با دانشمندان غرب دارد و به گفته تنی چند از آشنایان و پژوهشگران ذبیح الله منصوری خود این مطالب را از این طرف و آن طرف گرد آورده و به نام دانشمندان غرب و از زبان امام صادق علیه السلام مطرح کرده است. دکتر کریم امامی در کتاب از پست و بلند ترجمه از یکی دوستان خود نقل می‌کند:

دوست دیگری که باز خواهش کردند ناشناس بمانند گفتند مغز متفکر جهان شیعه [جاویدان، چ 2، 1354] را مرور می‌کردم. مطالبی در آن دیدم که برایم جالب بود. برای اینکه از صحت آن مطالب مطمئن شوم در صدد یافتن اصل کتاب برآمدم. سرانجام با زحمت زیاد کتاب را در فرانسه یافتم که مشخصات آن را تقدیم می‌کنم. بنده 48 ساعت مطالب آن را با ترجمه‏ی فارسی کتاب مقابله می‌کردم و سرانجام نفهمیدم کجای کتاب فارسی ترجمه‏ی چه قسمتی از اصل فرانسه‏ی آن است. بعد مقدمه مرحوم منصوری را دوباره خواندم و دیدم ایشان در دو جا تصریحاً متذکر شده که ترجمه‏ی دقیق لفظ به لفظ انجام نداده. ایشان در صفحه‏ی 8 می‌نویسد «آنچه در این کتاب می‌خوانیم ترجمه‏ی دقیق و لفظی آن تحقیق نیست بلکه من تحقیق را به شکلی تنظیم کرده‌ام که خواندنش برای فارسی‌زبانان آسان باشد.» و در صفحه‏ی 18 می‌نویسد «… به همین جهت درصدد برآمدم آنچه را که در همین رساله نوشته شده بسط بدهم و به قدر توانایی خود امام ششم را بر مبنای تاریخ به نسل جوان ایران بشناسانم.»

«مغز متفکر جهان شیعه جمعاً 621 صفحه دارد و اصل فرانسوی کتاب روی هم رفته 312 صفحه، که فقط 24 صفحه‏ی آن به امام جعفر صادق (ع) مربوط می‌شود. اگر مرحوم منصوری تمام این ششصد و چند صفحه را واقعاً از بسط آن 24 صفحه پدید آورده باشد بنده عقیده دارم باید بر مزارش بنای یادبود برپا کنیم.»[31]

دکتر علی بهزادی در کتاب شبه خاطرات درباره منصوری می‌گوید:

شادروان منصوری در بزرگ کردن مسائل و شرح و بسط مطالب کم‌نظیر بود. گاهی صبح مطلبی را که در کیهان انگلیسی یا یک روزنامه‏ی خارجی خوانده بود برایم تعریف می‌کرد. او جریان واقعه را چنان با آب و تاب بازگو می‌نمود که به نظر من بزرگترین رویداد، اختراع یا حادثه‏ی قرن بود. عصر که همان مطلب را در روزنامه‌ها می‌خواندم، می‌دیدم موضوع آنقدرها هم که منصوری گفته بود مهم نبود!

وی در ادامه یکی از این نمونه‌ها را نقل می‌کند. منصوری «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او»  ـ  که به وسیله «مارسل بریون» عضو فرهنگستان فرانسه گردآوری شده بود – را به صورت پاورقی در مجله سپید و سیاه در شصت قسمت نوشت. نخست وزیر آن دوره هویدا روزی از من خواست متن فرانسه را برایش تهیه کنم. مدتها دنبال منصوری بودم تا متن اصلی را برای نخست وزیر بگیرم و او وعده می‌داد و عمل نمی‌کرد.

پس از مدتی «جزوه‌ای در 20 تا 30 صفحه که مطالب آن با حروف درشت  ـ  حروفی که کتاب‌های کودکان و یا گاهی شعر نو را با حروفی نظیر آن چاپ می‌کنند، نوشته شده بود – آورد. پرسیدم: این چیست؟ گفت: کتاب خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، گفتم: اینکه بیش از یکی دو شماره پاورقی نمی‌شود؟ پس این پنجاه شصت هفته مطلبی که شما از قول تیمور لنگ در مجله می‌نوشتید از کجا بود؟ خنده طولانی کرد و شعر فردوسی را خواند که:

که رستم یلی بود در سیستان

منش کردم آن رستم داستان[32]

10. تنزیه الخاطر

در کتاب الزام الناصب نوشته شیخ علی یزدی حائری (م 1333 ق) روایتی را در زمینه برخاستن هنگام شنیدن نام قائم از القاب حضرت مهدی 7 بدین شرح نقل می‌کند:

سئل الصادق 7 عن سبب القیام عند ذکر لفظ القائم من القاب الحجة قال لان له غیبة طولانیة و من شدة الرافة الی احبته ینظر الی کل من یذکره بهذا اللقب المشعر بدولته و الحسرة بغربته و من تعظیمه ان یقوم العبد الخاضع لصاحبه عند نظر المولی الجلیل الیه بعینه الشریفة فلیقم و لیطلب من الله جل ذکره تعجیل فرجه. و روی ایضاً عن الرضا 7 فی مجلسه بخراسان قام عند ذکر لفظة القائم و وضع یده فی راسه الشریف و قال اللّهم عجل فرجه و سهل مخرجه.[33]

حاجی نوری در النجم الثاقب هم این مضمون را از سبط محدث جزایری نقل کرده است و اشاره‌ای به تنزیه الخاطر ندارد:

ولکن المسموع من عدة من العلماء و اهل الصلاح انهم رووا خبراً فی هذا الباب و نقل بعض العلماء انه سأل عن هذا الموضوع العالم المتبحر الجلیل السید عبدالله سبط المحدث الجزایری و قد اجاب هذا المرحوم فی بعض تصانیفه انه رأی خبراً مضمونه انه ذکر یوماً اسمه المبارک فی مجلس الامام الصادق (ع) فقام تعظیماً و احتراماً.[34]

نویسنده مکیال المکارم این مضمون را از نجم الثاقب نقل می‌کند.[35]

و شیخ عباس قمی در منتهی الآمال نیز عبارت نجم الثاقب را ترجمه کرده است.[36]

آیة الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر نیز این روایت را از الزام الناصب و به نقل از تنزیه الخاطر آورده است.[37]

مرحوم آیة سید مرتضی نجومی در مقاله یا عنوان التجا درباره این کتاب نوشته است.

و اما مطلبی که باید درباره‏ی کتاب تنزیه الخاطر بگویم آن است که: گرچه مرحوم حائری در الزام الناصب ازآن نقل می‌کند و نیز اغلب متأخرین نظیر صاحب مکیال المکارم، منتهی الآمال و پیوند معنوی، کلام مرحوم محدث نوری ; را از آن کتاب نقل کرده‌اند، ولی واقعیت آن است که نگارنده تا کنون نتوانست شناسایی نسبت به مؤلّف و اصل کتاب پیدا نماید و حتی با مراجعه‌اش به ذریعه و معجم ما کتب عن الرسول و اهلبیت: نیز این مطلب حاصل نشد[38]

قابل توجه است که در این کتاب‌ها نام نویسنده کتاب تنزیه الخاطر هم نیامده است.

11. مشکاة الانوار، محمد بن عبدالجبار البحرانی

علامه امینی روایتی را از این کتاب نقل می‌کند که وقتی امام رضا 7 شعر دعبل را درباره حضرت مهدی 7 شنید دست بر سر گذاشت و برخاست. عبارت الغدیر چنین است:

فی مشکاة الأنوار و مؤجّج الأحزان: روی انّه لمّا قرأ دعبل قصیدته علی الرّضا 7 و ذکر الحجّة عجّل الله فرجه بقوله:

فلولا الذی أرجوه فی الیوم أوغدٍ

تقطّع نفسی إثرهم حسراتی

خروج إمام لا محالة خارج

یقوم علی اسم الله و البرکات

وضع الرضا 7 یده علی رأسه و تواضع قائماً ودعی له بالفرج. و حکاه عن «المشکاة» صاحب الدمعة الساکبة و غیره.[39]

مرحوم مامقانی در کتاب مراة الکمال نیز به اجمال و با واسطه کتاب الدمعة الساکبة این مطلب را آورده است.

و اما الصغری فلما حکاه فی اواخر جلد احوال الحجة المنتظر عجل الله تعالی فرجه من الدمعة الساکبة فی ذیل خبر المتصل الطویل عن الشیخ محمد بن عبدالجبار فی کتاب مشکاة الانوار من انه قال لما قرأ دعبل قصیدته المعروفة علی الرضا (ع) و ذکره وضع الرضا (ع) یده علی راسه و تواضع قائماً و دعا بالفرج.[40]

مرحوم آیة الله خویی نیز در پاسخ به سؤالی درباره‏ی برخاستن هنگام شنیدن نام خاص امام مهدی بدین شکل پاسخ می‌دهد.

سوال [1526] وضع الید علی الرأس عند ذکر الحجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه)، هل هو مروی بروایة معتبرة؟ و کذا القیام عند ذکر (القائم) أرواحنا فداه؟

الخوئی: ما وجدنا فی موضوع السؤال من الاثار المرویة سوی ما فی مرآة الکمال للعلامة المامقانی فی الأمر الأول من تذییل أحوالات الامام المنتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فی ذیل خبر المفضل الطویل عن الشیخ محمد بن عبد الجبار فی کتاب مشکاة الانوار أنه قال: لما قرأ دعبل قصیدته المعروفة التی أولها (مدارس آیات) علی الرضا 7 و ذکره عجّل الله تعالی فرجه وضع الرضا 7 یده علی رأسه و تواضع قائما و دعا له بالفرج، و الله العالم.[41] آیة الله صافی نیز از کتاب مرآة الکمال این مطلب را نقل کرده است.[42]

شیخ آغابزرگ طهرانی در الذریعه نیز این ذیل را از مشکاة الانوار به نقل از الدمعة الساکبة چنین نقل کرده است:

مشکاة الانوار للشیخ محمد بن عبدالجبار البحرانی حکی عنه کذلک فی الدمعة الساکبة حدیث قیام الرضا7 عند سماع لفظ القائم.[43]

در جمع بندی و ارزیابی مطالب مربوط به این کتاب باید گفت:

1. روایتی را از امام رضا نویسنده کتاب الدمعة الساکبة، محمد باقر بهبهانی (م 1285 ق) از کتابی به نام مشکاة الانوار نقل کرده است.

2. این مطلب را از کتاب مشکاة الانوار به نقل کتاب الدمعة الساکبة، مرحوم مامقانی، علامه امینی، شیخ آغا بزرگ، آیة الله خویی و آیة الله صافی گلپایگانی نقل کرده‌اند.

3. اصل قضیه‏ی شعر خواندنِ دعبل و فرمایشات امام رضا 7 را صدوق در کمال الدین[44] و عیون الاخبار[45] با اسناد متعدد آورده است.

پس از صدوق نیز در دیگر کتاب‌های حدیث و شرح حال ائمه که عالمان شیعی نوشته‌اند این روایت به اختصار آمده است. لکن این قسمتی که را علامه امینی از مشکاة الانوار و موجج الاحزان آورده یعنی جمله «وضع الرضا یده علی رأسه …» در کتاب‌های یاد شده نیست.

4. در چاپ مصحح کتاب الغدیر که توسط مرکز الغدیر للدراسات تحقیق و چاپ شده در چاپ نوبت اول (1416 ق / 1995 م) در پاورقی به کتاب الدمعة الساکبة، ج 7، ص 365 آدرس داده شده است.

و در چاپ سوم (1425 ق / 2005 م) همین مرکز، جلوی این آدرس این عبارت اضافه می‌شود:

و قد حکی ما تقدم عن عیون اخبار الرضا و اکمال الدین.[46]

در کتاب الدمعة الساکبه جلد هفتم همان صفحه و صفحات قبل و بعد چنین مطلبی از مشکاة الانوار نقل نشده است. بلکه جریان شعر دعبل را به گونه‌ای که در عیون اخبار الرضا و اکمال الدین منقول است، آورده است و این ذیل در آن نیست و نامی هم از کتاب مشکاة الانوار برده شده است. به نظر می‌رسد اضافه کردن این عبارت توسط مصححان کتاب الغدیر در چاپ سوم با توجه به تفطن و پی بردن به این مطلب بوده است.

البته در انتهای جلد هشتم کتاب الدمعة الساکبة این عبارت آمده است:

یوجد جزء آخر فی حیاة الامام الثانی عشر الامام المهدی حسب ما ذکر المؤلف فی اول الکتاب و فی مقدمته فی الجزء الاول ولکن هذا الجزء غیر مطبوع لحد الیوم نرجو من الله العلی القدیر ان یوفقنا بالعثور علی المخطوطة منه لکی نکمل بها هذا الکتاب.[47]

5. آقای خدا مراد سلیمان در مقاله «تحلیل روایی ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم» ذیل نقل علامه امینی از کتاب مشکاة الانوار نوشته است:

با استفاده از ابزارهای پیشرفته جست و جو در منابع مکتوب، روشن شد اکنون سه کتاب با این نام در دست است:

1. مشکاة الانوار، اثر ابو حامد غزالی از علمای قرن پنجم 2. مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، اثر علی طبرسی از علمای قرن هفتم 3. مشکاة الانوار اثر علامه مجلسی در فضیلت قرائت قرآن.[48]

گفتنی است شیخ آغا بزرگ نیز که از این کتاب نام برده اشاره‌ نکرده که نسخه‌ای از آن را دیده یا جایی چاپ شده است، با اینکه روش وی بر آن است که این مطلب را بازگو کند.

12. موجج الاحزان، عبدالرضا بن محمد الاُوالی.

از این کتاب نیز علامه امینی حدیث برخاستن هنگام شنیدن نام ویژه امام مهدی را نقل کرده است.[49] لکن شیخ آغابزرگ تهرانی از این کتاب روایتی نزدیک به همان مضمون ولی با الفاظ و تعبیرات دیگر نقل کرده است.

ذکر فیه ان دعبل الخزاعی لما بلغ قوله فی «التائیة»

إلی الحشر حتّی یبعث الله قائماً

یفرج عنّا الهم و الکربات

قال من حضر مجلس الرضا 7 لما نطق دعبل بهذا البیت تهلل وجه الرضا 7 و طاطا رأسه إلی الأرض و بسط کفیه و رمق بطرفه إلی السماء و قال: [اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه و انصرنا به و اهلک عدوّه ـ إلی قوله: یا دعبل هو قائمنا …] ثمّ ذکر بقیّة قصیدة دعبل إلی قوله:

خروج إمام لا محالة خارج

یقوم علی اسم الله و البرکات

قال ما لفظه: [قال أبوالصلت فلما سمع الامام ذلک قام قائماً علی قدمیه و طاطا رأسه منحنیاً به إلی الأرض بعد ان وضع کفه الیمنی علی هامته و قال: اللّهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزا …].[50]

همین مطلب را آیة الله صافی در چاپ جدید و سه جلدی منتخب الاثر با تغییرات و اضافاتی از الذریعة نقل کرده است.[51]

شیخ آغابزرگ به این کتاب در چند جای الذریعه اشاره کرده و در یک جا احتمال اتحاد آن را با کتابی دیگر مطرح می‌دهد.[52]

چند نکته:

در ادامه این نوشتار به چند نکته اشاره می‌کنم:

یک. داوری‌های مطرح در این مقاله، بر اساس اطلاعات و تحلیل‌های موجود است «و لعل الله یحدث بعد ذلک امراً»

چه بسا جستجوهای پژوهشگران در آینده پرده از برخی ابهام‌ها بردارد و چه بسا تصحیفاتی باعث چنین نسبت‌هایی شده باشد.

دو. جعل و وضع احادیث، از نظر قلمرو زمانی دارای چهار مرحله است:

1. جعل و وضع در حیات پیامبر و امامان شیعه. این امر مورد باور و اذعان تمام مسلمانان است و روایت‌های منقوله از پیامبر و ائمه که دلالت بر وضع و جعل می‌کند شاهد قطعی بر وقوع این امر است چرا که این روایت‌ها اگر صادق باشد حکایت از جعل دارد و اگر کاذب باشد نیز خود دلالت بر وقوع جعل می‌کند.

2. انتقال مجعولات دوره‏ی نخست به کتب اصلی مانند کتب اربعه شیعه و صحاح سته اهل سنت. این امر را اکثریت مسلمانان باور دارند گرچه اخباریها در شیعه و گروهی از اهل حدیث در میان اهل سنت منکر آنند و کتب یادشده را پاک و پاکیزه و پالایش شده می‌دانند.

3. وقوع دس و جعل در کتب حدیثی یادشده و نیز کتاب‌های بعدی تا دوره معاصر.

4. وقوع جعل و دس دردوران معاصر. بدان معنا که هنوز هم باب جعل ووضع مفتوح است.

حق آن است که در تمامی این مراحل جعل و وضع اتفاق افتاده و هنوز هم اتفاق می‌افتد.

سه. جعل و وضع را از نظر نوع و ماهیت چند گونه می‌توان ترسیم کرد.

1. نسبت دادن آموزه‌های دیگر فرهنگ‌ها به پیشوایان دینی. مانند اسرائیلیات، مسیحیات، جاهلیات، زرتشتیات، ایرانیات، یونانیات.

برای همه اینها در روایات می‌توان نمونه و مَثَل آورد. یعنی انتقال‌هایی از دیگر فرهنگ‌ها به نام فرهنگ دینی در میان مسلمانان صورت گرفته و رواج یافته است در این میان اسرائیلیات از همه بیشتر شهرت دارد گرچه انتقال‌ها منحصر بدان نیست.

2. جعل سخنان و کلمات بر حسب منافع تجاری، فرهنگی، مذهبی، قومی و شخصی و نسبت دادن آن به پیشوایان مانند آنچه در باب امامان مذاهب، شهرها، حیوانات، خوراکی‌ها و شغل‌ها ساخته شده است، یا غُلات، با سَنَدِ صحیح ساخته و به امامان شیعه نسبت داده‌اند.

3. ساختن مطلب و ارجاع به کتاب‌های موهوم و خیالی که موضوع این مقاله و نوشتار است.

4. دست کاری در یک کتاب که به یک نویسنده‏ی مشخص نسبت دارد خواه به صورت عمده مانند آنچه درباره‏ی تفسیر علی بن ابراهیم گفته می‌شود و یا در حد تغییرات جزئی مانند آنچه در نسخه بدل‌ها دیده می‌شود.[53]

5. خلق و ساختن یک کتاب به نام یک شخص ناشناس مانند آنچه برخی درباره‏ی کتاب سلیم عقیده دارند یا کتاب یک نویسنده را به دیگری نسبت دادن مانند آنچه درباره دیوان منسوب به امیرالمومنین گفته می‌شود.

حق آن است که همه این انواع در میان مسلمانان رخ داده و اتفاق افتاده است.

چهار. حق آن است که دروغ ـ که بُن مایه همه انواع و اقسام یادشده است ـ هیچگاه مجاز نمی‌شود چه رسد که مقدس شود. حقیقت آن است که شیرینی ایمان را نمی‌چشد کسی که دروغ را از روی جد یا شوخی ترک نکند.[54] و حق آن است که دروغ کلید همه پلشتی‌ها است[55] و حق آن است که پیروز با شر، مغلوب و شکست خورده است.[56]

بنابراین نمی‌توان با هر وسیله‌ای به هدف مقدس نایل شد و هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.

ابن ادریس در مقدمه کتاب سرائر پس از بیان دیدگاهش درباره‏ی خبر واحد می‌گوید:

قال محمد بن ادریس: فعلی الادلة المتقدمة اعمل، و بها آخذ و اُفتی و ادین الله تعالی، و لا التفت الی سواد مسطور و قول بعید عن الحق مهجور، و لا اقلد الا الدلیل الواضح و البرهان اللائح، و لا اعرج علی اخبار الاحاد. فهل هدم الاسلام الا هی؟[57]

بر پایه‏ی ادله پیش گفته عمل می‌کنم و بر آن تکیه کرده و فتوا می‌دهم و خداوند متعال را به واسطه آنها اطاعت می‌کنم به هر نوشته‌ای توجه نمی‌کنم و به هر سخن دور از حق التفات نمی‌ورزم و جز از دلیل روشن و برهان آشکار تبعیت نمی‌نمایم. بر اخبار آحاد تکیه نمی‌کنم. مگر چیزی جز خبر واحد، اسلام را ویران کرده است؟

پنج. پایان بخش مقاله را توصیه آیة الله استادی قرار می‌دهم:

در اینجا مناسب است یادآوری شود که ضرر و زیان نوشته‌های سست و بی‌مدرک، و سهل‌انگاری در نقل مطالب، قابل اغماض نیست. نویسنده متعهد و متدین باید ملزم باشد که مطالب سست و غیرمستند نقل نکند (مگر مطالبی که از ابعاد آموزنده آن می‌توان بهره برد مانند نقل داستان‌هایی که گاهی به جعلی بودن آن اطمینان پیدا می‌شود) و در صورت نقل، خواننده را به بی‌اعتباری و سستی آن واقف سازد.

خدای نکرده برخی از گویندگان و نویسندگان مانند آن کسی نباشد که می‌گفت: چون مردم به قرآن بی‌توجه بودند حدیثی در فضائل قرائت سور قرآن جعل کرده و منتشر ساختم تا به قرآن توجه شود!![58]

[1] . مجله نور علم، ش 51 ـ 50 [فروردین ـ تیر ماه 1372]، ص 300 ـ 301.

[2] . کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص 35 ـ 34، این کتاب در چاپخانه حکمت قم در سال 1353 به چاپ رسیده است.

[3] . رسالة الهدایة، ص 45 این کتاب در سال 1378 ق در مطبعة الحکمة قم به چاپ رسیده است.

[4] . رسالة الهدایة، ص 45.

[5] . الفقه، ج 19، ص 331.

[6] . اجماعیات فقه الشیعة، ج 1، ص 242.

[7] . همان.

[8] . اشهد ان علیاً ولی الله در اذان، ص 256، ترجمه‏ی سید هادی حسینی.

[9] . همان.

[10] . محاضرات فی الاعتقادات، ج 2، ص 275 ـ 274.

[11] . به جز این کتاب‌های یاد شده در آثار دیگری البته بدون اضافه کردن چیزی این دو روایت منقول است: جواهر الولایة، سید محمد علی کاظمینی، ص 38؛ فیوضات ربانی، همو، ص 98 – 97؛ اذان و اقامه در اسلام، موسی خسروی، ص 61.

[12] . شرایط اجتهاد، ص 285.

[13] . معجم المولفین، ج 1، ص 437 (چهار جلدی)

[14] . الفتح المبین فی طبقات الاصولیین، 3ج، المکتبة‌الازهریه للتراث.

[15] . جنة الماوی، ص 47؛ بحارالانوار، ج 53، ص 234.

[16] . نجم الثاقب، ص 212 – 215.

[17] . انوار المشعشعین، ج 1، ص 543.

[18] . محقق گرانقدر جناب آقای جویا جهانبخش نقدی بر کتاب خطیب کعبه با عنوان «گنجی نویافته یا وهمی بر بافته» نوشته‌اند که در مجله آینه پژوهش ش 118 (مهر – آبان 1388)، ص 28 – 56 به چاپ رسیده است.

[19] . دوست فاضل و پژوهشگر ارجمند جناب آقای هادی خالقی برای بنده نوشت: «ظاهراً، این، کتاب عبدالوهاب شعرانی است و نسخه‏ی خطی هم زیاد دارد و من یک چاپ قدیمی مصری‌اش را دیده‌ام که چیزی در مورد حضرت معصومه و حضرت عبدالعظیم در آن نبود. علامه عسکری فرمودند این چاپ، ناقص است و از یک نسخه انجام شده. خوب است دنبال چاپ‌های دیگرش هم باشید و نسخه‌ها را ببینید. البته فرصتش دست نداد.» برای آگاهی از نسخه‌های این کتاب ر.ک. به: فهرست دنا، ج 8، ص 1087 و ج 11، ص 620 ـ 621.

[20] . مجله نور علم، ش 51 ـ 50، ص 301.

[21] . موارد 5، 6، 7 و 8 را از نوشته‌های حجة الاسلام و المسلمین جعفریان در سایت خبر آنلاین، ایده و بهره گرفته‌ام.

[22] . دایرة المعارف تشیع، ج 12، ص 238

[23] . دایرة المعارف تشیع، ج 12، ص 240.

[24] . جهت آگاهی از گزارش فعالیت مستشرقان ر.ک. به: المستشرقون، نجیب العقیقی، 3 ج؛ موسوعة المستشرقین، عبدالرحمان البدوی، ترجمه شکرالله خاکرند؛ دایرة المعارف مستشرقان؛ فرهنگ خاورشناسان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و … .

[25] . دایرة المعارف تشیع، ج 12، ص 364.

[26] . دایرة المعارف تشیع، ج 12، ص 539.

[27] . دایرة المعارف تشیع، ج 12، ص 365.

[28] . مغز متفکر جهان شیعه، ص 8.

[29] . امام شناسی، ج 18، ص 128 – 127.

[30] . همان، ص 127 – 196. قابل تامل است علامه طهرانی در این کتاب حدود هفتاد صفحه از کتابی که بنیادی سست دارد نقل قول و تمجید می‌کند و در ص 210 همین جلد درباره‏ی یکی از مجلات جدی و تاثیرگذار که در حوزه علمیه قم منتشر می‌شود چنین داوری می‌کند:

حقیر که به بعضی از مجلدات «حوزه» که برخورد کرده‌ام آن را مجله‏ی مضر و الحادی یافته‌ام که در آن مطالب ضد دین و ضد اسلام بسیار دیده می‌شد. فلهذا در کتابخانه‏ی منزل از آن موجود نمی‌باشد. اما این مجلد را جناب محترم صهر مکرم آقای سید محمد سیادت موسوی  ـ حفظه الله  ـ  هدیه نمودند و افزودند که: در این مجلد مطالب مفیدی درباره‏ی مرحوم حجة الاسلام شیرازی قدس سره وارد است لهذا حقیر قبول نموده و دقیقا آن را تا به آخر مطالعه کردم و الحق همان طور بود که فرمودند چون مطالب جمع‌آوری شده در آن، ناظر بر کتب دیگر است، و در جرح و تعدیل راه انصاف پیموده و حق مطلب را بهتر و نیکوتر ادا کرده است. (امام شناسی، ج 18، ص 210.)

[31] . از پست و بلند ترجمه، ص 89.

[32] . شبه خاطرات، ج 3، ص 647 – 646.

[33] . الزام الناصب، ج 2، ص 271 (مکتبة الرضی).

[34] . النجم الثاقب، ج 2، ص 476 (نشر انوار الهدی).

[35] . مکیال المکارم، ج 2، ص 160.

[36] . منتهی الآمال، ج 4، ص 545 (تصحیح آقای نظری منفرد).

[37] . منتخب الاثر، ص 506، ح 4، و چاپ سه جلدی، ج 3، ص 226، ح 1344.

[38] . شکوه فقاهت، ص 309.

[39] . الغدیر، ج 2، ص 361.

[40] . مرآة الکمال، ج 3، ص 306.

[41]. صراط النجاة فی اجوبة الاستفتائات، المعاملات، ج 2، ص 448.

[42]. منتخب الاثر، ص 505، ح 3.

[43]. الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 31، ص 54.

[44]. کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 276، ح 6.

[45]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 142 و 263، ح 34.

[46] . الغدیر، چاپ مرکز الدرسات للغدیر، ج 2، ص 511.

[47] . الدمعة الساکبة، ج 8، ص 372.

[48] . فصلنامه مشرق موعود، ش 7، ش 27، پاییز 1392، ص 156.

[49] . الغدیر، ج 2، ص 361.

[50] . الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 23، ص 247.

[51] . منتخب الاثر، ج 3، ص 225، ح 1243.

[52] . الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 2، ص 288، و ج 21، ص 54.

[53] . جهت آگاهی بیشتر ر.ک. به: مقاله‏ی نقش ایدئولوژیک نسخه بدل‌ها، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نامه بهارستان، ش 9 ـ 10، بهار ـ زمستان 1383.

[54] . قال امیرالمومنین (ع): لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده. الکافی، ج 2، ص 58، ح 7.

[55] . عن ابی محمد العسکری (ع) قال: جعلت الخبائث فی بیت و جعل مفتاحه الکذب. بحارالانوار، ج 69، ص 263، ب 114، ح 46.

[56] . قال علی (ع): ما ظفر من الاثم به و الغالب بالشر مغلوب. نهج البلاغه، حکمت 337.

[57] . کتاب السرائر، ج 1، ص 44.

[58] . مجله نور علم، ش 51 ـ 50، ص 302.

منبع: جشن نامه آیت الله استادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *