مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

 

چکیده

سرزمین هندوستان در طول تاریخ، اغلب صحنه تهاجم بوده است. در سال 92هجری/711-712 میلادی، مسلمانان به فرماندهی محمد بن قاسم به هندوستان حمله کردند. از این به بعد، درهای هندوستان به روی مهاجمان مختلفی باز گشته و بیش از شش قرن زیر تسلط بیگانگان بوده است. غزنویان سهم زیادی در فتوحات هندوستان از خود به ثبت رسانده ‏اند.

بعد از این که سلطان محمود در سال 389هـ/999م از ناحیه خلیفه بغداد به رسمیت شناخته شد، نخستین هجوم مهم و گسترده خویش را در سال 392هـ/1002م به سرزمین هندوستان آغاز کرد. وی که ده هزار داوطلب مجاهد هم راه داشت، به سوی هند حرکت کرد و شهرها را یکی پس دیگری فتح نمود. در سال 401هـ/1011م ملتان و بعد لاهور را گرفت. بزرگ ترین و مهم ترین حمله او به هند که حمله شانزدهم بود، در سال 417هـ/1026م به سومنات صورت گرفت. این شهر در جنوب گجرات واقع بوده وی بت خانه معروف «سیسوا» را که به «سومنات» معروف است نیز فتح کرد.

بعد از متصرفات محمود غزنوی، اسلام در اکثر مناطق هندوستان گسترش یافت. ولی در هر سلطنتی بعد از عروج، نزول ظهور می‏کند. غزان ها که در این دوره قدرت کافی به دست آورده بودند، به مناطق غوریان و غزنویان حمله ‏بردند و به پایتخت غزنویان هجوم آوردند. دیری نگذشت که غوریان در قدرت خویش، بی‌رقیب ماندند و فتح مناطق باقی مانده غزنویان را در دستور کار قرار دادند. معزالدین غوری در سال 582هـ/1186م به لاهور حمله کرد و تا دروازه‌های لاهور پیش آمد و خسرو ملک هم که نیروی کافی نداشت، از در صلح وارد شد و در نهایت، سپاه غوری او را دست گیر کرد. به این ترتیب، سرزمین هندوستان در اختیار غوریان قرار گرفت و حکومت غزنویان در این سرزمین، به پایان رسید.

 

واژگان کلیدی: غزنویان، هندوستان، لاهور، سلطان محمود.

مقدمه

دیری از رحلت پیامبر اکرم (ص) نگذشته بود که اسلام به مرزهای هند رسید. در اواخر خلافت امام علی (ع) در سال 38هـ/758م حارث بن مره عبدی داوطلبانه با اجازه امام علی (ع) به مرزهای هند رفت و پیروزی هایی به دست آورد. در سال 93-95هـ/ 711-713م محمدبن قاسم با تمام نیرو جنگید و توانست بلاد سند را فتح کند و حکومت اسلامی را در سند مستقر کند. ولی بعد از فوت عبدالملک (96هـ/715م) سلیمان بن عبدالملک سر کار آمد و فتوحات سند در این دوره از برنامه حکومت مرکزی کنار گذاشته شد؛ زیرا سلیمان از حجاج بن-یوسف دل خوشی نداشت و از سویی محمدبن قاسم نه تنها هوادار حجاج بن یوسف ثقفی بود، بلکه از اقوام وی نیز به حساب می‌آمد. به همین دلیل نیز از خشم سلیمان امان نیافت. سلیمان دستور عزل محمدبن قاسم را از مأموریت سند صادر کرد و پس از دست گیری، وی را به عراق برگرداند و راهی زندان نمود. محمدبن قاسم، در زندان زیر شکنجه کشته شد و فتوحات مسلمانان این جا متوقف گردید. بعدها فتح هندوستان توسط غزنویان، به صورت گسترده‌تری صورت گرفت و اسلام بیشتر گسترش یافت. می توان گفت: غزنویان در پیش رفت و توسعه اسلام در هند، سهم بزرگی ایفا کردند.

ظهور غزنویان:

در سال 287هـ/900م سامانیان به مناطق شرقی افغانستان از جمله شهر کوچک غزنه، حمله کردند و این مناطق به دست امیر اسماعیل بن احمد سامانی افتاد و از آن زمان، به قلمرو سامانیان اضافه گردید. بخارا مرکز حکومت سامانیان بود. به سبب دور بودن مناطق زیر سلطه سامانیان، نظارت مستقیم بر این مناطق دشوار بود. به همین دلیل، این مناطق به افراد مختلفی سپرده می‌شد و به آنها القاب و نام های متفاوتی می‌دادند. این افراد نیز مالیات هر منطقه را گردآوری می کردند و برای سامانیان می‌فرستادند. در قرن چهارم هجری، دولت سامانیان به صورت های مختلف بر این افراد اعمال قدرت می کرد؛ یک بار سبکتگین جوان با هم راه خود به نام آلپتگین با نیروی نظامی برای اخذ مالیات مرسوم از خلج و ترکمانان به ناحیه غزنین اعزام شدند.

شهر کوچک غزنین در شرق افغانستان که بعد مرکز قدرت سبکتگین گردید، اسماً قلمرو سامانیان بود. سامانیان به علت دور بودن از مرکز دولت، نفوذ زیادی بر این مناطق نداشتند؛ به همین دلیل، منصوربن نوح سامانی پادشاه وقت سامانیان، آلپتگين را همراه منشوری و یا به قول دیگر اجازه‌نامه نمایندگی خویش، روانه غزنه کرد. آلپتگین در هنگام مرگ در سال 352هـ/963م فرزندش ابواسحاق ابراهیم را جانشین خود کرد و او هم از طرف حکومت مرکزی تأیید گردید. وی سه سال بر غزنه حکومت کرد و در سال 355هـ/966م از دنیا رفت. با مردن ابواسحاق ابراهیم، ترک‌های غزنه یکی از فرماندهان به نام بلگتگین را که یکی از غلامان آلپتگین بود، به فرماندهی خود برگزیدند و بلگتگین نیز ده سال بر غزنه حکومت کرد و در سال 364هـ/975م درگذشت.

بعد از او یکی دیگر از غلامان آلپتگین به نام پیری یا پیری تگین و یا بوری تگین، به مدت دو سال قدرت را به دست داشت. بی لیاقتی وی در امر حکومت، سبب شد که سربازان ترک غزنه، دل خوشی از وی نداشته باشند و به همین دلیل نیز علیه او برخاستند و سبکتگین را به جای او نشاندند. از آن به بعد، سبکتگین حکومت را به دست گرفت و توانست پادشاهی بیست ساله خود را آغاز کند.

سبکتگین در زمان بوری تگین همه کاره بود و لذا وقتی روی کار آمد، توانست همه جوانب را تحت نظارت خود داشته باشد. وی درجنگ ها فعال و جنگ جوی خوبی بود. وقتی در سال 385هـ/995م بر شورشیانی که علیه سامانیان در خراسان شورش کرده بودند، پیروز گردید، امیر سامانی به وی لقب ناصرالدین والدوله را اعطا نمود. البته سبکتگین به هیچ وجه تصور نمی‌کرد که بعد از خودش، کسی بیاید که سلسله مستقلی را بنا کند، ولی جلوتر خواهیم دید که چنین اتفاقی صورت گرفت.

سبکتگین شش فرزند داشت که تا این زمان، سه نفر از آنها به نام های محمود، نصر و اسماعیل که جوان ترین فرزند بود، زنده بودند. سبکتگین در سال 387هـ/997م از دنیا رفت و قلمرو خود را به صورت میراثی بین فرزندان خویش، تقسیم نمود. ابوالقاسم محمود به فرماندهی سپاه نیشاپور باقی ماند و ابونصر حکومت بست را گرفت. غزنه و بلخ نیز سهم اسماعیل گردید. در میان فرزندان سبکتگین، محمود زرنگ ترین و با تجربه ترین آنها بود. وی با پدرش به عنوان فرمانده سپاه شرکت داشت و فرمانده قدرت مند و کارآزموده‌ای بود. اما اسماعیل به سبب بی‌تجربگی به خصوص از لحاظ نظامی، نتوانست سرزمین هایش را حفظ کند و بالاخره محمود در سال 388هـ/998م، خود را فرمانده تمام قلمرو پدر خواند.

محمود غزنوی (388هـ/998م – 421هـ/1030م):

 مادر محمود غزنوی، دختر یکی از بزرگان زابلستان بود و به همین سبب او را محمود زابلی نیز می گفتند. محمود در شب پنج شنبه دهم محرم سال 360هـ/971م به دنیا آمد. تعلیم او را قاضی پدر او به نام ابونصر حسینی بر عهده داشت که او را از پیشوایان مذهب حنفی و مقتدر سبکتگین می شناسند. محمود از وی قرآن آموخت و مهارت‌های علوم دینی را کسب کرد. البته تعلیمات مدرسه‌ای محمود زیاد نبود، ولی او در مجموع آدم زرنگ و با کمالاتی بود. همان طور که گفته شد، محمود در اردوکشی هم راه پدر شرکت داشت و به جنگ می‌پرداخت.

سلطان محمود در سال 389هـ/999م از طرف خلیفه بغداد به رسمیت شناخته شد و خلیفه به او لقب یمین‌الدوله داد. وی سپس بر تخت سلطنت نشست و 33 سال سلطنت کرد. وی در این دوره جنگ های فراوان داشت؛ از جمله شانزده یا هفده بار به هندوستان حمله کرد. حملات متعدد او به هندوستان به حدی بود که به او لقب کثیرالغزوات و یا ملازماً للجهاد داده اند. در این زمان هندوستان دارای حکومت مرکزی نبود و فرمان-روایان محلی با عناوین ویژه خودشان سلطنت می کردند.

محمود دو سال اول سلطنتش را صرف تحکیم و تثبیت قدرت و گسترش نیروی خود نمود و گام های وسیعی نیز در این زمینه برداشت. از آن جایی که محمود در حملات پدرش به هند، با وی هم راه بود ، به خوبی می‌دانست که سپاه هند به سبب نامنظم بودن و فقدان تربیت نظامی، نمی‌تواند در مقابل یک سپاه منظم ایستادگی کند . بنابراین، نخستین هجوم مهم و گسترده خودش را در سال 392هـ/1002م به سرزمین هندوستان آغاز کرد.

حمله غزنویان به هندوستان

 سلطان محمود که ده هزار داوطلب مجاهد هم راه داشت، به سمت هند حرکت کرد و در ناحیه‌ای به نام پیشاور، در مقابل جیپال که سپاهی قدرت مندی در اختیار داشت، روبه رو گردید. جنگ به نفع سپاه غزنوی پیش رفت و پیروزی مهمی به دست آمد و جیپال و تعدادی از خویشان او به اسارت درآمدند و غنایم زیادی به دست لشکریان محمود رسید. گردن بندهایی که به گردن جیپال و فرماندهان سپاه او آویزان بود، تنها 180 هزار دینار ارزش داشت. علاوه بر این، تعداد زیادی از هندی ها به عنوان برده به دست سپاه محمود گرفتار شدند. این جنگ نتایج خوبی را برای محمود به ارمغان آورد که مهم‌ترین آنها اسیر شدن جیپال بود. محمود به جیپال پیشنهاد داد تا با پرداخت مبلغی آزاد شود. باید توجه داشت که محمود با این پیشنهاد دو هدف را دنبال می کرد: یکی با بازگرداندن این شاه زاده به هندوستان، پادشاهان دیگر آن منطقه را نیز بترساند؛ دوم در این میان به سود مالی نیز دست یابد. جیپال این پیشنهاد را پذیرفت و تعهد داد که مبلغ دویست هزار دینار و 150 فیل برای سلطان محمود غزنوی بفرستد و برای تضمین این قرارداد نیز، فرزندش را به عنوان گروگان نزد سلطان محمود امانت گذاشت. جیپال بر قراردادی که بست، باقی ماند و آن را عملی کرد. ولی بعد از آن بر اساس عرف رایج هند در آن دوره مبنی بر این که پادشاهی که به اسارت بیفتد، دیگر شایسته پادشاهی نبوده و دیگر فرمان برداری از او ارزشی ندارد، از پادشاهی عزل شد و سرش را تراشید و تاج و تخت را به پسر خود واگذارنمود و خود را در آتش انداخت؛ به این ترتیب کسی که بارها با سبکتگین و با پسرش سلطان محمود درگیری داشت، از بین رفت.

حملات محمود غزنوی ادامه داشت و شهرهای مهم هندوستان به تصرف درآمد. وی در سال 401هـ/1011م ملتان و بعد لاهور را گرفت و در حمله شانزدهم که بزرگ ترین و مهم ترین حمله او به هند به شمار می‌آید، در سال 417هـ/1026م به سومنات هجوم آورد.

 این شهر در جنوب گجرات قرار داشت و بت خانه معروف «سیسوا» که به نام «سومنات» نیز معروف است، در آن جا قرار داشت. این بت خانه معروف‌ترین، مقدس‌ترین و ثروت مندترین معبد هندوها به حساب می‌آمد. هر ساله، زائران زیادی از همه جای هند به آن جا می‌آمدند. به نقل از تاریخ فرشته، محمود با خبردار شدن از عقاید خاص هندوهای شهر سومنات، تصمیم به فتح آن گرفت:

 به عرض محمود غزنوی رسانیدند که اهل سند می گویند که ارواح، بعد از مفارقت ابدان به خدمت سومنات می آیند؛ و دیگر عقیده آنها این است که سومنات پادشاه است و باقی بتان، نواب و حجاب او هستند. پس محمود اراده فتح سومنات کرد تا به همه نشان دهد که اتکا و اعتماد به بت ها تا چه اندازه غلط و بی اساس است.

معبد سومنات، پیروزی اسلام بر کفر تلقی گردید و محمود پس از کسب پیروزی، به سوی پایتخت بازگشت.

از دوره سلطان محمود غزنوی، زبان فارسی در هندوستان رواج یافت و بر زبان های دیگر غلبه کرد. دو شهر لاهور و ملتان، به زودی مجمع شعرای فارسی گو گشت و این شهرها، پایه ادب فارسی را در هند بنا نهادند. بعد از متصرفات محمود، اسلام در اکثر مناطق هندوستان گسترش یافت.

 محمود 33 سال حکومت کرد و در طول این مدت، او شمال هند را ویران نمود. پنجاب، بخارا، سمرقند و قسمتی از ایران را نیز تحت فرمان روایی خود درآورد. او در سال421هـ/1030م فوت کرد. از این به بعد، غزنویان رو به ضعف نهادند. راجپوت ها که زیر فشار محمود غزنوی بودند، به فکر پیش رفت افتادند و آن سرزمین که از دست محمود محفوظ مانده بود، به راجپوت ها افزوده شد.

سقوط غزنویان در هندوستان

 در زمان حکومت بهرام شاه، فرزندرشیدش به نام دولت شاه در جنگ با غوریان به قتل رسید. کشته شدن وی، ایجاد نگرش منفی در سپاه غزنوی را سبب گردید؛ از همین رو، خسروشاه فرزند بعدی بهرام شاه، به عنوان ولی عهد انتخاب شد. او وقتی بر تخت سلطنت نشست، 37 ساله بود و لقب معزالدوله را برای خود برگزید. در این زمان، حکومت وي به علت ضربات قبلي ضعیف شده بود، لذا خسروشاه نتوانست کشور را دوباره تحت تسلط خویش درآورد و با وجود مشکلاتی که با شاهان داشت، باز توانست سه سال حکومت کند. بعد از خسروشاه فرزندش به سلطنت رسید. در این زمان پسر علاء‏الدین به نام سیف الدین محمد، به جای او به سلطنت غوریان رسید. وی از ابتدای سلطنت خویش، دنبال سرکوبی غزان بود که البته به ضرر وی انجامید و در جنگ با آنها از پای درآمد. به این ترتیب، غزان ها در این دوره از قدرت خویش، بی‌رقیب ماندند و به مناطق غوریان و غزنویان حمله بردند و به پایتخت غزنویان هجوم آوردند. خسروشاه به علت ضعف، نتوانست در مقابل سپاه غزان، بایستد و از آنها شکست خورد. وی در نهایت پایتخت را رها نمود و به طرف هندوستان آمد و لاهور را پایتخت خویش انتخاب کرد. از طرف دیگر، لشکر غوریان بعد از شکست از غزان و از بین رفتن سلطان سیف الدین محمد فرمان روایی غوری، با جلب نظر سران لشکری و کشوری غور، غیاث‌الدین محمد را به حکومت غور انتخاب کردند.

غیاث‌الدین به حکومت یا سلطنت غور جان تازه ای بخشید. به نظر می‌رسد که اتحاد بین سران لشکری و کشوری، پیشرفت غوریان را سبب گردید. غیاث‌الدین محمد پیش روی خود را ادامه داد و برای گرفتن غزنین، لشکریان را آماده ساخت و بار ها به غزنین حمله کرد و بالاخره غزنین را که دوازده سال در تصرف غزان بود، از دستان آنان درآورد. وی بعد از فتح غزنین، سلطان معزالدین محمد را بر تخت نشاند و به غور بازگشت. معزالدین بعد از رسیدن به سلطنت غزنین، توانست این شهر و مناطق مختلف دیگر، مانند ملتان و پیشاور را به تصرف خویش در آورد. در این زمان، سلطنت غزنویان آخرین مراحل زندگی خویش را سپری می‌کرد. وی بعد از تصرف شهرهایی چون ملتان و پیشاور بیش از دو سال از این پیروزی نگذشته بود که به سوی لاهور که پایتخت غزنویان بود، تاخت و در این حمله، سلطان خسروملک آخرین فرمان روای غزنوی نیز تسلیم گردید.

سلطان غوری فتوحاتش را ادامه داد و بعد از غارت شهر لاهور، قلعه سیالکوت را هم گرفت و یکی از سران لشکر خود به نام حسین خرمیل را برای اداره آن جا گمارد و خودش نیز به غزنین باز گشت. به این ترتیب، فرصت خوبی برای خسروملک پیش آمد. وی از این فرصت استفاده کرد و با تدارک لشکری از هندی ها، به قلعه سیالکوت حمله کرد. البته از این حمله، نتیجه‌ای نگرفت و بازگشت. به سبب این اقدام، معزالدین در سال 582هـ/1186م به لاهور حمله کرد و تا دروازه‌های لاهور پیش آمد و خسروملک هم که نیروی کافی نداشت، پیشنهاد صلح داد و در نهایت توسط سپاه غوری دست گیر شد. به این ترتیب، سرزمین هندوستان در اختیار غوریان قرار گرفت و حکومت غزنویان در این سرزمین، به پایان رسید.

نتیجه

 غزنویان که از دل سامانیان بیرون آمده بودند، بعد از تلاش های فراون، توانستند قدرت چشم گیری را از خود نشان دهند؛ به ویژه وقتی سلطان محمود فرزند سبکتگین بر تخت سلطنت نشست، غزنویان دوره جدید را آغاز کردند. در میان فرزندان سبکتگین، سلطان محمود زرنگ ترین و با تجربه ترین آنها بود. او در زمان پدر، تجربیات جنگی زیادی به دست آورد که در فتح هندوستان به کار گرفت. بعد از این که خلیفه بغداد سلطان محمود را به رسمیت شناخت و لقب «یمین‏الدوله» به وی داد، سلطان محمود نخستین هجوم مهم و گسترده خویش را در سال 392هـ/1002م به سرزمین هندوستان آغاز کرد. او جنگ های فراوان داشت؛ از جمله شانزده یا هفده بار به هندوستان حمله کرد. پیروزی‏های پی درپی غزنویان در هندوستان ضعف روحیه هندی ها را سبب می‏شد. وقتی سلطان محمود با جیپال که سپاه قدرت مندی در اختیار داشت، روبه رو گردید، جنگ به نفع سپاه غزنوی پیش رفت و پیروزی مهمی برای آنان به دست آمد. این جنگ نتایج خوبی را برای سلطان محمود به ارمغان آورد که اسیر شدن جیپال، مهم‌ترین آنها بود و غنایم زیادی به دست لشکریان سلطان محمود رسید.

وی در حمله شانزدهم که بزرگ ترین و مهم ترین حمله او به هند به شمار می‌آید، شهر سومنات را فتح نمود. این شهر در جنوب گجرات واقع بود و بت خانه معروف «سومنات» نیز در آن جا قرار داشت. این بت خانه معروف‌ترین، مقدس‌ترین و ثروت مندترین معبد و مرکز هندوها به حساب می‌آمد. تصرف سومنات، پیروزی اسلام بر کفر تلقی گردید. بعد از متصرفات محمود، اسلام در اکثر مناطق هندوستان گسترش یافت. ولی بعد از سلطنت وی که 33 سال به طول انجامید، زمان سقوط غزنویان در هندوستان فرارسید. بعد از کشته شدن سلطان غزنویان به نام دولت شاه توسط غوریان، هرج و مرج دولت غزنویان را فراگرفت و نگرش منفی در سپاه غزنوی به وجود آمد؛ از همین رو، خسروشاه نتوانست کشور را دوباره تحت تسلط خویش بیاورد. او در جنگ با غوریان، شهرها را یکی پس دیگری از دست ‏داد تا این که معزالدین غوری در سال 582هـ/1186م به لاهور حمله کرد و تا دروازه‌های لاهور پیش آمد و خسروملک هم که نیروی کافی نداشت، چاره‏ای جز تسلیم ندید. به این ترتیب، سرزمین هندوستان در اختیار غوریان قرار گرفت و خورشید حکومت غزنویان در هندوستان به پایان رسید.

فهرست منابع
1. باسورث، ادموند کلیفورد، تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، 1372ش.
2. دولافوز، ث، ف، تاریخ هند، ترجمه سیدمحمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، چاپ خانه مجلس، چاپ اول، 1316ش.
3. رضایی، استاد عبدالعظیم، گنجینه تاریخ ایران، تهران، انتشارات اطلس، چاپ اول، 1378ش.
4. سدارنگانی، هرومل، پارسی گویان هند و سند، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ خانه رامین، سال 2535.
5. سلیم، غلام رضا، محمود غزنوی سرآغاز واپس گرایی در ایران، چاپ اول، 1383ش.
6. عارفی، محمداکرم، جنبش اسلامی پاکستان، قم، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1383ش.
7. فروزانی، ابوالقاسم، غزنویان از پیدایش تا فروپاشی، تهران، سازمان مطالعات و تدوین کتب علوم انسانی، چاپ اول، 1384ش.
8. http://commons.wikimedia.org/wiki/Category:Sultan_Mahmud_of_Ghazni.
9. http://daneshnameh.roshd.ir.
10. http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=31541.
11. http://www.yadeyar.ir/wwwroot3/order3.asp?o2=432.
12. http://www.hakhamaneshian.net/ftopicp-860.html.
13. www.payvand.com.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *