مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

اشاره

اهمیت شناخت عالمان شیعه بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا آثاری که از آن ها بر جای مانده و همچنین رفتار و موضع گیری هایی که آن ها داشتند، در معرفی شیعه و چگونگی وضعیت تشیّع در آن عصر، نقش عمده ای دارد. از این رو، مجله شیعه شناسی بر آن شد تا از این پس، در هر شماره تعدادی از عالمان و دانشمندان شیعی را مورد مطالعه قرار داده و آن ها را به مخاطبان گرامی معرفی نماید. روشن است که بررسی همه شخصیت های شیعه کاری بس دشوار و طولانی است.

 

بنابراین، در گام نخست، عالمان و دانشمندانی را که پس از از عصر غیبت صغرا زندگی می کرده اند معرفی می نماییم؛ زیرا عصر غیبت یکی از حسّاس ترین و برجسته ترین دوره های تاریخ تشیّع است و شناسایی عالمان آن تا اندازه ای می تواند ما را در شناخت این بخش از تاریخ یاری نماید. شیوه ما در معرفی شخصیت ها، بررسی همه جوانب و جزئیات زندگی آن ها نیست، بلکه سعی بر آن است که سرفصل های اساسی زندگی آن ها را با قلمی روان و به دور از عبارت های تکراری و به صورتی جامع، مورد بررسی قرار دهیم. گزینه هایی که در معرفی شخصیت ها بر آن ها تکیه شده، به قرار ذیل هستند:

1. سال تولد و فوت؛ 2. محل تولّد و فوت؛ 3. محیط خانوادگی (پدر، مادر و خاندان)؛ 4. دوران تحصیل و هم بحث ها؛ 5. استادان مهم؛ 6. شاگردان عمده؛ 7. آثارقلمی؛8.تخصص عمده؛ 9. دانش های متعددی که با آن ها آشنا بوده اند؛ 10. منابعی که در زمینه آن ها نوشته شده اند.

امید است این کار برای محققان و پژوهشگران سودمند بوده، در معرفی گوشه هایی از مکتب پربار تشیّع مؤثر واقع شود. در پایان، تذکر چند نکته ضروری است:

الف. منظور از «شیعه»، عالمانی است که به طور صریح، به ولایت و جانشینی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام پس از پیامبر اقرار نموده اند.

ب. عالمانی که تشیّع آن ها قطعی و مسلّم است، اما دچار انحراف عقیده شده اند و امامت بعضی از ائمّه شیعه را انکار کرده اند، نیز نامشان در این مقاله آمده و به شرح حال آن ها پرداخته شده است.

ج. در معرفی شخصیت ها، سعی شده است از منابع اصیل و قابل قبول استفاده شود، ولی در برخی موارد، برای عدم اطاله مقاله، از ذکر منابعی که محتوای آن با منبع دیگر مشابه است، خودداری شده.

علی بن مهزیار، (؟ 255 ؟)

ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی، از محدّثان بزرگ شیعه و وکیل امامان رضا، جواد و هادی علیهم السلام . ولادت او معلوم نیست، اما از آنجا که وی حیات امام رضا علیه السلام را درک کرده و روایت هایی از آن حضرت نقل کرده است، چنین گمان می رود که ولادت او چندین سال پس از تولد آن حضرت (تولد: 148 ق) بوده و هنگامی که آن حضرت به مقام امامت (امامت: 183 ق) رسیده، وی دوران جوانی خود را سپری می کرده است. درباره وفات او نیز اختلاف است. زرکلی در الاعلام، وفات او را سال 250 هجری تعیین کرده است. اما آنچه مسلّم است اینکه وی در زمان امام هادی (شهادت: 254 ق) زندگی می کرده و از آن حضرت روایات متعددی نقل نموده است. از این رو، می توان حدس زد که وفات او دست کم پس از وفات امام هادی در سال 254 ه رخ داده است؛ زیرا برخی از اصحاب تراجم، دیدار وی با امام حسن عسکری (شهادت: 260 ق) و ملاقات او با امام عصر(عج) را بعید ندانسته اند (در اعیان الشیعه، ج 4، ص 96، به ملاقات او تصریح می کند)؛ زیرا اولاً، برادر او ابراهیم بن مهزیار، که از نظر سنّی با او اختلاف چندانی نداشت، با امام عصر(عج) ملاقات داشته است. ثانیا، وی کتابی به نام کتاب القائم نوشته که تألیف چنین کتابی می تواند استبعاد ملاقات وی با امام عصر را کمی کاهش دهد. امروزه آرامگاه علی بن مهزیار در شهرستان «جارجم» از بلاد خوزستان واقع شده و دارای گنبد و بارگاه است.

گفتنی است برادرزاده او به نام علی بن ابراهیم بن مهزیار نیز با امام زمان(عج) ملاقات داشته که در روایات شیعه گاهی به نام «علی بن مهزیار» از او یاد می شود. از این رو، نباید او را با صاحب شرح حال یکی دانست.

درباره صاحب شرح حال، باید گفت: وی در اصل اهل «دورق» (روستایی در خوزستان) است و در اهواز نشو و نما پیدا کرده. کشّی در رجال خود، به نقل از ابویعقوب یوسف بن سخت بصری می گوید: وی اهل «هند» (یکی از روستاهای بلاد فارس) بود و نصرانی زاده شد، اما در زمان کودکی او، پدرش اسلام آورد و وی نیز در همان ایّام به دین مقدّس اسلام گروید و در مکتب اهل بیت علیه السلام ، به ویژه امام جواد علیه السلام ، زانوی شاگردی بر زمین زد و از نمایندگان ویژه آن حضرت به شمار آمد. حسین بن سعید بن حمّاد، که از بردگان امام سجّاد علیه السلام بود، وی و دوستش، اسحاق بن ابراهیم حضینی، را به محضر امام رضا علیه السلام معرفی کرد و از آن پس، آن ها ملازمت خویش را با این خاندان قطع نکردند. پس از آن به اهواز آمد و در آن جا رحل اقامت انداخت. وی در اهواز پس از این که عبداللّه بن جندب دار فانی را وداع گفت، به جای او به عنوان وکیل امام جواد و هادی علیهماالسلام ، منصوب شد و مکاتبات زیادی با امام جواد علیه السلام در بغداد و مدینه داشت. در احوالات او آورده اند: هنگامی که خورشید طلوع می کرد، به سجده می رفت و سرش را از سجده برنمی داشت تا اینکه در حق هزار نفر از برادران ایمانی اش دعا می کرد. گویند: پیشانی اش همچون زانوی شتر پینه بسته بود. بسیاری از روایات او به طور مستقیم از امام جواد علیه السلام نقل شده اند، اما وی روایاتی نیز از مشایخ روایی خود مانند فضاله بن ایّوب ازدی، محمّد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید و دیگران دارد. از جمله شاگردان روایی او محمّد بن عیسی بن عبید (م 260 ق)، بنان بن محمد، عبداللّه بن عامر، عبّاس بن معروف و برادرش ابراهیم بن مهزیار و فرزندش حسن بن علی بن مهزیار هستند. نجاشی و شیخ طوسی پس از اینکه وی را به طور کامل توثیق کرده اند، فهرستی از کتاب های او، که به 33 عنوان می رسند، ذکر می کنند. وی در تمام ابواب فقهی مانند طهارت و صلات کتاب نوشته است. همچنین کتاب التفسیر، کتاب الفضائل، کتاب المثالب، کتاب الرّدّ علی الغلاة، کتاب الملاحم، کتاب القائم، کتاب الانبیاء، کتاب النوادر و رسائل علی بن أسباط از دیگر تألیفات اوست. برخی از تألیفات او نشان می دهد که وی یکی از مدافعان سیاسی و اعتقادی مذهب شیعه بوده است؛ چنان که کتاب های او در ردّ غلات و در ردّ علی بن اسباط، که در آغاز فردی فطحی المذهب بود، از این حقیقت پرده بر می دارند.[1]

حسن بن خالد برقی (؟ حدود 255 ق)

ابوعلی حسن بن خالد، از راویان موثّق شیعه و از اصحاب امام هادی علیه السلام و صاحب کتاب نوادر. ولادت او معلوم نیست، ولی وفات او حدود سال 255 ه روی داده؛ زیرا امام هادی علیه السلام تفسیر قرآن معروف به تفسیر عسکری را که بالغ بر 120 مجلد می باشد، در فاصله سال های 220 تا 254 ه. بر او املا کرده است. (این تفسیر غیر از تفسیر العسکری است که امام حسن عسکری علیه السلام بر دو فرزندی که از استرآباد به وی در سامراء پناه آورده بودند، املا کرده است.) از زندگی و چگونگی تحصیلات او اطلاعی در دست نیست، اما خاندان برقی به دانش و فقاهت مشهورند. برادر بزرگ تر او، ابوعبداللّه محمّد بن خالد برقی عصر امام هادی علیه السلام را درک نکرده و در زمان امام جواد علیه السلام وفات یافته است. برادر دیگر او، که از وی کوچک تر است، ابوالقاسم فضل بن خالد نام دارد. برادرزاده او احمد بن محمّد بن خالد برقی (م 274 یا 280 ق) از راویان سرشناس شیعه و صاحب کتاب رجال است. شواهد موجود نشان می دهند که صاحب شرح حال مدت زیادی را در کنار امامان معصوم علیهم السلام ، به ویژه امام هادی علیه السلام ، به سر آورده و از تعالیم آن بزرگان بهره برده است. روایاتی که وی نقل می کند بیشتر مربوط به تفسیری است که امام هادی علیه السلام در مدت امامت خویش، در ضمن 12 جلد، بر او املا کرده که بخش های قابل ملاحظه ای از آن در تفسیر قمی به چشم می خورد. وی تعداد زیادی از روایات را نیز به طور مستقیم از امام رضا علیه السلام نقل کرده است. بنابراین، از استادان و مشایخ روایی او کسی جز امامان مذکور علیه السلام را نمی توان نام برد. از جمله شاگردان روایی او ابراهیم بن هاشم قمی، محمّد بن عیسی، احمد بن ابی عبداللّه برقی، محمّد بن عیسی و احمد بن ابی عبداللّه برقی هستند. از تألیفات او غیر از تفسیر منسوب به او، کتاب النوادر (تازه ها) به ثبت رسیده است.[2]

محمد بن اسماعیل صیمری (؟ حدود 255 ق)

محمد بن اسماعیل بن صالح صیمری، ادیب و شاعر اهل بیت علیهم السلام و از اصحاب امام هادی علیه السلام . ولادت او معلوم نیست، اما وفات او حدود سال 255 ه. روی داده؛ زیرا وی پس از رحلت امام هادی علیه السلام در سال 254 ه. قصیده ای در رثای آن حضرت سروده و در آن، به امام عسکری علیه السلام تعزیت گفته است. در کتاب های تراجم، هیچ اشاره ای به زندگی و حیات علمی او نشده است.

تنها می توان از لقب صیمری اش پی برد که وی اهل «صیمره» از روستاهای بصره بوده است. همچنین از ارتباط او با امام هادی علیه السلام به دست می آید که وی مسافرت هایی به بغداد و سُرَّ مَن رأی سامرّاء داشته و احتمالاً شعر و ادب را نزد استادان بغداد (که این دانش در روزگار او با وجود شاعران بزرگی همچون ابوتمام طائی «م 231 ق»، دعبل خزاعی «م 246 ق» و دیگران، دارای رونق خاصی بود) فرا گرفته است. نخستین منبع ما در شناسایی او ابن عیّاش جوهری (م 401 ق) است که در کتاب مقتضب الاثر، وی را ستایشگر ابوالحسن ثالث، امام هادی علیه السلام ، معرفی کرده و قطعاتی از شعر او را آورده است. پس از او، ابن شهر آشوب (م 588 ق) وی را از جمله شاعران اهل بیت علیهم السلام ، که تقیّه می کرده، شمرده است. مرحوم سیدعاملی قطعاتی از قصیده او را در مرثیه امام هادی علیه السلام آورده که از محتوای این قصیده برمی آید که وی گرایش شیعی داشته است:

«الارضُ حزنا زلزلت زلزالها

واخرجتْ مِن جزعٍ أثقالَها.»

(زمین محزون و به لرزش افتاد، و از بی تابی سنگینی های خودرابیرون ریخت.)

تا آنجا که به وفات امام هادی علیه السلام اشاره می کند:

«عشرَ نجومٍ أفلتْ فی فُلکها

و یَطلع اللّهُ لنا أمثالَها

بالحسنِ الهادی أبی محمدٍ

تُدرک أشیاعُ الهُدی آمالَها.»

(ده ستاره در گردونه افلاک افول کردند، اما خداوند وجود امثال آن ها را برای ما روشن کرده است. به سبب ابومحمد حسن هادی، پیروان هدایت به آرزوهای خود می رسند.)

از کتاب های او دیوان شعری به نام دیوان محمّد بن اسماعیل به ثبت رسیده است.[3]

رازی زینبی (؟ حدود 255 ق)

ابوعبداللّه محمد بن حسّان، محدّث و مفسّر شیعی و از اصحاب امام هادی علیه السلام . از ولادت و وفات او آگاهی نداریم، اما چون از اصحاب امام هادی علیه السلام (م 254 ق) بوده است، وفات او حدود 255 ه. تخمین زده می شود. درباره زندگی او تنها از لقب «رازی» و نیز از کسانی که از او روایت کرده اند، می توان نتیجه گرفت که وی در «ری» و «قم» پرورش یافته و در همان جا به نقل حدیث پرداخته است. از نظر رجالی، طبقه او قبل از طبقه سعد بن عبداللّه اشعری قمی (م 301 ق)، عبداللّه بن جعفر حمیری قمی (م. ب. 297 ق) و احمد بن ادریس قمی (م 306 ق) است. بنابراین، وی را می توان از مشایخ نام بردگان به شمار آورد. وی در نگاه رجال شناسان، به طور کامل توثیق نشده، از این رو، نجاشی در رجال خود گفته است: «احادیث او خوب و بد دارند، و بیشتر از راویان ضعیف نقل حدیث می کند.» علاّمه حلّی نام او را در قسم دوم رجال خود (که مخصوص راویان ضعیف است) ذکر نموده. ابن غضائری نیز ضمن اینکه وی را به شدت تضعیف کرده، کنیه او را «ابوجعفر» قرار داده است. استادان روایی او محمّد بن زید رزامی (خادم امام رضا علیه السلام )، ابوعمران موسی بن رنجویه ارمنی (فردی ضعیف الروایه)، محمّد بن علی صیرفی و فیهس بن فتح بن یزید جرجانی هستند. از جمله کسانی که از وی روایت کرده اند محمّد بن یحیی قمی، احمد بن ادریس قمی، حسن بن متیل و محمّد بن حسن صفّار هستند.

از تألیفات مهم او ثواب القرآن است که همچون روش مفسّران عصر خویش، شیوه روایی دارد. همچنین تفسیر دیگری به نام ثواب انا انزلناه دارد که بر اساس روایاتی از اهل بیت علیهم السلام فضیلت این سوره معرفی شده است. از آثار دیگر او می توان کتاب العقاب، ثواب الاعمال و کتاب الشیخ و الشیخة را نام برد. از تألیفات او اکنون هیچ اثری در دست نیست.[4]

معلّی بن محمّد (؟ حدود 255 ق)

ابوالحسن معلّی بن محمّد بصری، از راویان و مفسّران شیعه. از ولادت و وفات او اطلاعی در دست نیست، اما به گواه اینکه برخی از روایتگران او مانند حسین بن محمّد بن عامر اشعری (استاد کلینی) در اواخر سده سوم وفات کرده و همچنین خود وی نیز از حسن بن علی وشّاء، از اصحاب امام رضا علیه السلام (م 203 ق) در اوایل سده سوم، روایت دارد، چنین گمان می شود که وفات او در اواسط سده سوم بوده است؛ زیرا از کتاب سیرة القائم (عج)، که به او منسوب است، استفاده می شود که وی زمان ولادت حضرت مهدی علیه السلام (255 ه.) را درک کرده است. بنابراین، می توان حدس زد که وفات او در همین حدود بوده است. از زندگی و حیات علمی او اطلاع چندانی نداریم. از لقب «بصری» برمی آید که وی در بصره سکونت داشته است و بسیاری از احادیث اهل بیت علیهم السلام را در آنجا شنیده است. همچنین بسیاری از شاگردان روایی او اهل قم هستند. از این رو، این احتمال تقویت می شود که وی مسافرت هایی به قم داشته و مدتی در آنجا مشغول تدریس و تعلیم بوده است. وی با اینکه در عصر امامان جواد، هادی و عسکری علیهم السلام زندگی می کرده، اما حدیثی به طور مستقیم از آن ها ندارد. نجاشی او را «مضطرب الحدیث و المذهب»، معرفی کرده، اما کتاب های او را تأیید نموده است. علاّمه حلّی به نقل از غضائری گفته است: «روایات او خوب و بد دارند و از افراد ضعیف حدیث می کند، اما می توان از روایات او به عنوان شاهد (نه دلیل) استناد کرد.» بسیاری از فقهای متأخّر روایات او را به دیده قبول می نگرند و گفته نجاشی (مضطرب الحدیث و المذهب) را مانع وثاقت وی نمی دانند؛ زیرا وی از مشایخ اجازه و صاحب کتاب های معتبر است. همچنین وی در سلسله اسناد کامل الزیارات قرار دارد که این خود شاهد دیگری بر وثاقت اوست.

مشایخ روایی او بسیارند، اما برخی از آن ها احمد بن محمّد بن ابی نصر (221 ق)، حسن بن علی بن فضّال (م 224 ق)، حسن بن علی و شّاء، علی بن اسباط، عبداللّه بن ادریس، بسطام بن مرّة و محمّد بن جمهور عمّی هستند.

از شاگردان معروف او حسین بن محمّد بن عامر اشعری است که بیش تر احادیث او از طریق این شاگرد روایت شده اند. همچنین افرادی مانند ابوعلی اشعری، ابوعبداللّه اشعری، علی بن اسماعیل و محمد بن حسن بن ولید از او نقل حدیث کرده اند.

وی تألیفاتی در زمینه فقه، تاریخ و اعتقادات دارد که به قرار ذیلند: الایمان و درجاته و زیادته و نقصانه، الدلائل، الکفر و وجوهه، شرح المودّة فی الدین، کتاب التفسیر، کتاب الامامة، فضائل أمیرالمؤمنین علیه السلام ، قضایا علی علیه السلام و سیرة القائم (عج). از آثار او به خوبی پیداست که وی در موضوعات فقه،حدیث واعتقادات، تبحّر و تخصص داشته است.[5]

حسین بن سعید اهوازی (180 ؟ 257 ؟ ق)

ابومحمّد حسین بن سعید بن حمّاد بن سعید بن مهران اهوازی کوفی، محدّث و مفسّر شیعی و از اصحاب امامان رضا، جواد و هادی علیهم السلام . از ولادت و وفات او آگاهی نداریم، اما چون از امام رضا علیه السلام (شهادت: 203 ق) روایت دارد، طبعا باید در آن هنگام از سن کافی (قریب 20 سال) برخوردار بوده باشد. بنابراین، می توان ولادت او را حدود سال 180 ه. دانست. همچنین وی اندکی پس از وفات حضرت هادی علیه السلام (شهادت: 254 ق) حیات داشته است. بنابراین، وفات او را می توان حدود 257 ه. در نظر گرفت که در قم اتفاق افتاده است. وی اصالتا اهل کوفه بود و دوران تحصیل او در همان جا سپری شد، سپس همراه برادر بزرگ ترش، حسن، به اهواز آمد و پس از مدتی اقامت در آنجا، روانه قم شد و در منزل حسن بن ابان نزول کرد و در همان جا وفات نمود.

از زندگی و چگونگی تحصیل او اطلاعی نداریم، اما همین قدر روشن است که وی در یک خانواده علمی و مذهبی تربیت یافته است؛ زیرا جدّ اعلای او از موالیان امام سجّاد علیه السلام بود. برادر او، حسن بن سعید اهوازی، از راویان معتبر شیعه و کسی است که علی بن مهزیار و اسحاق بن ابراهیم حصینی را به محضر امام رضا علیه السلام معرفی کرد. در بیشتر موارد، مشایخ روایی این دو برادر، متحد است، اما در برخی موارد (مانند مواردی که حسن از زرعة بن محمّد حضرمی و فضالة بن ایّوب روایت می کند)، حسین از حسن روایت دارد و این نشان می دهد که حسن از او بزرگ تر بوده است. فرزند او احمد بن حسین بن سعید ملقب به «دندان» از راویان پرکار و صاحب کتاب الاحتجاج است. دایی او، جعفر بن یحیی بن سعد احول، از رجال امام جواد علیه السلام می باشد. همه این ها نشان می دهند که وی در یک محیط علمی و فرهنگی نشو و نما پیدا کرده است. بیشتر احادیث او به طور مستقیم از امامان عصر او نقل شده اند، ولی گاهی به واسطه نضر بن سوید نیز روایت می کند.

شاگردان روایی او احمد بن محمّد بن عیسی اشعری، احمد بن محمّد بن خالد برقی، حسین بن حسن بن ابان، احمد بن محمّد بن حسین بن سکن قرشی بردعی و ابوالعباس احمد بن محمّد دینوری هستند.

به گفته نجاشی، کتاب هایی که این دو برادر تألیف کرده اند، همگی قابل اعتماد و مورد عمل هستند. وی به کمک برادرش، حسن، با هم در تصنیف 30 کتاب مشارکت داشته اند. برخی از آثار آن ها کتاب الوضوء، صلاة، و سایر ابواب فقه، کتاب البشارات، کتاب الزهد، کتاب التقیّة، کتاب المناقب، کتاب المثالب، کتاب التفسیر، کتاب المؤمن، کتاب الملاحم، کتاب المزار، کتاب الدعاء و الرّد علی الغالیة هستند.[6]

ابن ماهویه قزوینی (؟ حدود 258 ق)

فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، از محدّثان و از اصحاب امام هادی و عسکری علیهماالسلام . از ولادت او اطلاعی در دست نیست، ولی چون برخی او را از اصحاب امام رضا علیه السلام یاد کرده اند[7] می توان حدس زد که ولادت او در زمان امامت آن حضرت در سال 183 هجری بوده است. قتل او در زمان امام عسکری علیه السلام حدود سال 258 هجری به دست جنید در محله معروف «عسکر» از محلاّت سرّ من رأی روی داد. جنید، که در منابع رجالی به عنوان «قاتل فارس بن حاتم» مشهور است، با ابزاری به نام «ساطور» وی را هنگامی که از نماز مغرب برمی گشت، از پای درآورد و سپس بدون اینکه اثری از خود بر جای گذارد، در میان مردم بر سر جنازه او حاضر شد.

وی اصالتا اهل قزوین و از ذرّیّه حاتم بن ماهویه قزوینی شیعی است که در اواخر قرن دوم زندگی می کرد، اما خود او در سامرّاء اقامت داشت. از حیات علمی او چیزی نمی دانیم، اما چون که خاندان او به علم و دانش مشهورند، قویا محتمل است که وی نزد رجال این خاندان مانند طاهر بن حاتم (از اصحاب امام کاظم علیه السلام ) و سعید بن حاتم (از اصحاب امام رضا علیه السلام ) به تحصیل علم پرداخته و پرورش یافته باشد. برادر او، احمد بن حاتم از رجال موثّق شیعه است و احادیث بسیاری از او در منابع شیعه به چشم می خورد، ولی خود او و برادر دیگرش، طاهر بن حاتم در منابع رجالی توثیق نشده و فردی «فاسد المذهب» و «غالی» معرفی شده اند. به گفته نجاشی، احادیث او در منابع شیعه بسیار اندک و متروک است. وی همچون برادرش، طاهر، در آغاز دارای عقیده ای سالم و مستقیم الحال بود، اما در زمان امام هادی علیه السلام منحرف شد و به دلیل اعتقاد فاسدی که پیدا کرده بود، از سوی امام هادی علیه السلام در سال 250 هجری توقیع لعن در حق او صادر شد. اعتقاد او بر این بود که وی نماینده ابوجعفر محمّد فرزند امام هادی علیه السلام است و چون ابوجعفر در حیات امام هادی (چهار سال و ده ماه قبل از وفات امام هادی علیه السلام از دنیا رفت، وی ادعای امامت کرد و در همین فرصت بود که جعفر کذّاب، فرزند امام عسکری علیه السلام ، نیز ادعا کرد که وی پس از فارس، نماینده ابوجعفر است. مردم نیز در اثر ادعای آنان، دچار تفرقه شدند و آشفتگی شدیدی در بین شیعیان پدیدار گشت. امام هادی علیه السلام در ضمن نامه ای، علی بن عمرو قزوینی را مأمور کرد تا عقاید فاسد او را به همه مردم اعلام کند. در بعضی از منابع آمده است که امام هادی علیه السلام دستور قتل او را صادر کرد و او در پی این دستور، به همراه جعفر کذّاب به کوفه گریخت و تا زمان وفات امام عسکری (شهادت: 260 ق) در آنجا بود.[8]

کشّی در رجال خود می گوید: «وی اهل فتنه بود و مردم را فریب می داد و آنان را به بدعت دعوت می نمود. از این رو، ابوالحسن هادی علیه السلام دستور قتل او را صادر کرد و برای قاتل او بهشت را ضمانت نمود. وی در جهت دعاوی باطل خود، پیروانی پیدا کرد و کسانی همچون عبّاس بن صدقه، ابوالعبّاس طرنانی و ابوعبداللّه کندی، معروف به «شاه رئیس»، در جهت اهداف او کار می کردند. همچنین در زمان او بود که افرادی مانند حسن بن محمّد بن بابا، معروف به «ابن باباقمی» و محمّد بن نصیر نمیری با یکدیگر هم داستان شدند و امام هادی علیه السلام هر سه آن ها را لعن فرمود.

از استادان و مشایخ او در منابع چیزی ذکر نشده است، اما روایات اندک او، بیشتر از امامان عصر خویش بوده است. از کسانی که از او روایت دارد، می توان محمّد بن عیسی بن عبید را نام برد. تألیفات او الرّدّ علی الواقفة، کتاب الحروب، کتاب التفضیل، الرّدّ علی الاسماعیلیة و کتاب عدد الائمّة علیه السلام من حساب الجمل هستند. برخی از کتاب های او مانند کتاب التفضیل و عدد الائمه علیه السلام در زمانی نوشته شده اند که وی هنوز منحرف نشده بود. از این رو، در این دو کتاب، اعتقاد به امامت و افضلیت ائمّه اطهار علیه السلام را اثبات کرده و تعداد معصومان علیهم السلام را چهارده نفر معرفی کرده است.[9]

ابن شمون (144 258 ق)

ابوجعفر محمّد بن حسن بصری بغدادی واقفی، وی در سال 258 ق، در سن 114 سالگی وفات کرد. بنابراین، معلوم می شود تولد او در سال 144 ق بوده است. از محل ولادت و وفات او اطلاعی در دست نیست. همچنین در منابع معتبر، چیزی درباره حیات علمی او ذکر نشده است، اما با نگاهی به روایات و گزارش های او، چنین به نظر می رسد که وی از همان دوران جوانی دارای عقیده ای ناسالم و غیرمستحکم بوده و حیات علمی او در بین افرادی ضعیف و بعضا سنّی مذهب شکل گرفته است. وی در آغاز، از کسانی بود که بر امامت موسی کاظم علیه السلام توقّف کرد و احادیثی در تأیید مذهب واقفی جعل نمود و سپس غالی و دارای عقیده ای فاسد گشت. از این رو، احادیث او نزد علما، ضعیف و غیرموثّق شمرده می شوند. علاّمه حلّی در خلاصة الرجال وی را فردی تناقض گو و غیرقابل توجه معرفی کرده است. گفته می شود: وی از هشتاد نفر از اصحاب امام صادق علیه السلام حدیث نقل کرده، ولی از امام کاظم علیه السلام تنها دو حدیث شنیده است. بنابراین، نمی توان احادیث او را در تأیید مذهب واقفیه مورد قبول دانست. صدور احادیث دروغین و غیرواقعی علاوه بر اینکه چهره علمی او را مخدوش کرد، بر زندگی مادی او نیز تأثیر گذاشت و در اثر بی توجهی اطرافیان نسبت به وی، دچار ضعف مالی شدیدی گشت. گفته می شود: آل رضا (امام جواد، هادی و عسگری علیهم السلام )، مخارج او و چهل تن از عشیره او را تأمین می کردند و این موضوع نشان می دهد که وی به دلیل عقیده فاسدی که اتخاذ کرده، فردی منزوی بوده است؛ چنان که خود نیز یک بار طی نامه ای که به امام عسکری علیه السلام نوشته، از فقر و تنگ دستی شکایت کرده است. از جمله استادان روایی او، عبداللّه بن عبدالرحمان الاصم است که در ضعف و بی اعتباری او شکی وجود ندارد. از جمله شاگردان روایی او عبداللّه بن علاء مذاری، اسحاق بن محمّد و سهل بن زیاد هستند که سهل فردی سنّی مذهب بود. بیشتر روایات او در موضوع فقه و اعتقادات است. از این رو، می توان گفت: تخصص عمده او در فقه و اعتقادات بوده است. از تألیفات او کتاب السنن و الآداب و مکارم الاخلاق، کتاب المعرفة، کتاب النوادر (تازه ها) و کتاب أسامی أمیرالمؤمنین علیه السلام را می توان نام برد.[10]

ابن فرات اصفهانی (؟ 258 ق)

الحافظ ابومسعود احمد بن فرات بن خالد بن مسعود الرازی الشهید، از حافظان، مفسّران و محدّثان بزرگ شیعه. تاریخ ولادت او در دست نیست، ولی وفات او در شعبان سال 258 ه. در اصفهان واقع شد و محمّد بن عاصم او را غسل داد. پدرش، فرات بن خالد الرازی از راویان صدوق و مورد اعتماد است. وی برای کسب دانش، شهرهای بصره، کوفه، حجاز، یمن، شام، مصر و جزیره (موصل) را زیر پاگذاشت و از حسین بن علی جعفی، ابوداود طیالسی و دیگران حدیث شنید. سپس در زمان حیات احمد بن حنبل وارد بغداد شد و مورد تکریم او قرار گرفت.

در اواخر عمرش، قصد زیارت خانه خدا کرد و در مسیرش، وارد شهر اصفهان شد. وی در شرایطی وارد اصفهان شد که اهل آنجا بر روی منابر، حضرت علی علیه السلام را دشنام می دادند. از این رو، هدایت آن ها را بر سفر حج ترجیح داد و تا چهار سال در آنجا، بدون این که در آغاز، نام «علی بن ابی طالب علیه السلام » را بر زبان بیاورد، به بیان مناقب و فضایل آن حضرت پرداخت و بدین سان، مردم را نسبت به شناسایی صاحب این مناقب، کنجکاو کرده بود. وی به دلیل اقامتش در اصفهان، به «ابومسعود اصفهانی» نیز معروف است. گفتنی است آقا بزرگ طهرانی در الذریعه، لقب «شهید» به او داده. از این رو، ممکن است وی در جریان ذکر مناقب حضرت علی علیه السلام در اصفهان، به دست مخالفان متعصّب، به شهادت رسیده باشد. وی درباره خویش می گوید: دوازده ساله بودم که حدیث می نوشتم و در سن هجده سالگی احادیث زیادی در خاطر داشتم.

از استادان او، ابوالحسن علی بن قادم خزاعی کوفی (م 213 ق) است که ابن سعد در طبقات خود، او را از شیعیان سرسخت، معرفی کرده است. برخی از شاگردان روایی او ولید بن ابان اصفهانی (م 310 ق) و ابوبکر احمد بن بطه (م 313 ق) هستند. همچنین ابوداود و ترمذی در سنن خود، از او روایت کرده اند. وی آثار بسیاری از خود بر جای گذاشته. از این رو، ذهبی وی را «صاحب التصانیف» معرفی کرده است.

از جمله آثار او مقالة فی مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام ، اجزاء فی الحدیث، تفسیر القرآن و المسند المعلّل فی الحدیث است.[11]

طیالسی تمیمی (162 – 259 ق)

محمّد بن خالد بن عمر، کنیه او «ابوعبداللّه»، از اصحاب امام کاظم علیه السلام . وی ساکن کوفه در «صحراء جرم» بود و وفات او در شب چهارشنبه بیست و هفتم جمادی الثانی سال 259 ه. در سن 97 سالگی اتفاق افتاد. بنابراین، تولد او در سال 162 ه. واقع شده است. محیط خانواده و حیات علمی او چندان در منابع معتبر مذکور نیست. در منابع رجالی، ضمن اینکه وی را فردی شیعی معرفی کرده اند، اما درباره وثاقت او سخنی به میان نیاورده اند. از این رو، وی بر خلاف فرزندش، ابوالعباس عبداللّه بن محمّد بن خالد، که از رجال مورد وثوق امامیّه است، فردی «مجهول الحال» می باشد. حمید بن زیاد (م 310 ق)، محمّد بن علی بن محبوب (م 290 ق)، علی بن حسن بن فضّال و سعد بن عبداللّه از شاگردان روایی او هستند. از جمله مشایخ روایی او سیف بن عمیره و صالح بن عقبه هستند. شیخ طوسی وی را از جمله راویانی قرار داده که به طور مستقیم از ائمّه اطهار علیهم السلام حدیث نقل نکرده اند. از آثار او، کتاب النوادر (تازه ها) است.[12]

محمّد بن عیسی یقطینی (؟ 260 ق)

ابوجعفر محمّد بن عیسی بن عبید بن یقطین بن موسی، از راویان موثّق شیعه و از اصحاب امام جواد علیه السلام . ولادت او در ابتدای قرن سوم اتفاق افتاد؛ زیرا هنگامی که وی از حسن بن محبوب (م 224 ق) روایت می کرد، کودکی بیش نبود. بنابراین، با توجه به اینکه وفات او در سال 260 هجری روی داده است، می توان حدس زد که وی در حدود چهل سالگی از دنیا رفته است. وی از موالیان و هم پیمانان «اسد بن خزیمه» بود. خانواده او معروف به «آل یقطین» از خاندان مبارز شیعه در کوفه و بغداد بودند که در تشکیل هسته اولیه جامعه شیعی در بغداد، نقش اساسی داشتند. جدّ اعلای او، یقطین کوفی بغدادی، یکی از دعات بزرگ شیعه در عصر مروان اموی بود.

بسیاری از دانشمندان، محمّد بن عیبی را محدّث و فقیهی جلیل القدر معرفی کرده اند. نجاشی مدح بلیغی از وی به عمل آورده و با الفاظی همچون «جلیل فی اصحابنا»، «ثقة»، «عین»، «کثیر الروایة» و «حسن التصانیف»، او را ستوده است. علاّمه حلّی وی را در قسم اول خلاصة الرجال (که مخصوص راویان ثقه است) ذکر کرده است. تنها شیخ طوسی در رجال خود، به پیروی از شیخ صدوق، او را تضعیف کرده است، اما علاّمه مامقانی و مرحوم خوئی در رجال خود به شدت از وثاقت و جلالت او دفاع کرده و پس از تحقیقی مبسوط، به توجیه نظریه شیخ طوسی و صدوق رحمه الله پرداخته اند. آنچه مسلّم است اینکه وی از خاندان معروف «یقطینی» و از رجال مهم دوران غیبت صغراست. وی کتابی در ردّ اهل وقوف دارد که نشانگر سلامت اعتقاد اوست. تألیف این کتاب بیانگر این مطلب است که وی در زمان غیبت صغرا، فعالیت جدّی در برابر عقاید انحرافی مخالفان داشته است. از او روایات زیادی در فقه شیعه به چشم می خورند که می توان حدس زد تخصص عمده او در فقه و حدیث بوده است.

از معاصران و هم بحثان او، جعفر بن معروف و فضل بن شاذان را می توان نام برد که هر دو به وثاقت او تصریح کرده اند. از جمله مشایخ روایی او، ابن فضال، محمّد بن ابی عمیر، ابوزکریا اعور، نضر بن سوید، زیاد بن مروان قندی، علی بن حکم و حسن بن علی و شّاء هستند.

از جمله شاگردان روایی او، سعد بن عبداللّه بن ابی خلف، محمّد بن جعفر رزّاز و محمّد بن حسن صفّار هستند.

همچنین دو تن از استادان معروف او، حسن بن محبوب و یونس بن عبدالرحمان هستند که علمای رجال، احادیث او از این دو تن را ضعیف می دانند؛ اما این مطلب بدان معنا نیست که این دو شیخ راوی او ضعیف هستند؛ زیرا این دو تن از اصحاب اجماع و از راویان بلندپایه شیعه هستند، بلکه دلیل این موضوع به خاطر خصوصیتی در روایت او از این دو تن است که بر ما مخفی مانده. گفتنی است بسیاری از روایات او به طور مستقیم از امام هادی علیه السلام و عسکری علیه السلام نقل شده اند. وی تألیفات زیادی داشته که برخی از آن ها الواضح المکشوف فی الرّدّ علی اهل الوقوف، کتاب المعرفة، کتاب الوصایا، التجمّل و المروه، کتاب النوادر (تازه ها) و کتاب الرجال می باشند.[13]

فضل بن شاذان بن خلیل (؟ 260 ق)

شیخ اقدم ابومحمد ازدی نیشابوری، از فقها و متکلّمان بزرگ و از استوانه های مذهب امامیّه. وی از اصحاب امام جواد و هادی و عسگری علیهم السلام بوده و گفته شده که از امام رضا علیه السلام نیز روایت کرده است. از تاریخ ولادت او و میزان عمرش، اطلاعی در دست نیست، ولی به قرینه اینکه از اصحاب رضا علیه السلام بوده، می توان حدس زد که در نیمه دوم قرن دوم هجری (از 170 ه. به بعد) متولّد شده است. تاریخ وفات او طبق نظر مشهور، به سال 260 ه. و در همان زمانی که امام حسن عسکری علیه السلام برای بار دوم بر او درود فرستاد، اتفاق افتاد. او در نیشابور مدفون گشته است. قبر او اکنون زیارتگاه عاشقان است. وی از یک خانواده علمی و فرهنگی برخاست و در نیشابور به تحصیل پرداخت. سپس برای تکمیل تحصیلات، رهسپار عراق و حجاز گردید و در این مدت، بارها خدمت امامان جواد، هادی و عسکری علیهم السلام رسید و از آن ها احادیث بسیاری شنیده است. امام حسن عسکری علیه السلام بارها از او و تألیفاتش تجلیل کرده و در مقاطع گوناگون، مدح بلیغی از او به عمل آورده است. وی پس از کسب مدارج علمی، به نیشابور برگشت و مردم این شهر مقدم او را گرامی داشتند. پدرش، شاذان، مردی فقیه، از اصحاب یونس بن عبدالرحمن و از ارادتمندان امام کاظم علیه السلام بود. برادران او، علی بن شاذان و محمد بن شاذان و همچنین نوه برادرش، ابوعبداللّه شاذانی، از شاگردانش بوده اند. از جمله استادان او، پدرش، شاذان، از اصحاب یونس بن عبدالرحمن بود.

مشایخ روایی دیگر وی محمد بن أبی عمیر، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضّال، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن حسن واسطی، اسماعیل بن سهل و بسیاری دیگر بوده اند. از شاگردان معروف او (غیر از برادرانش) علی بن محمد قتیبی بود که شیخ طوسی او را مردی فاضل معرفی می کند و ابوعمرو کشی نیز در تصنیف رجال خود، بر تمام گفته های او اعتماد کرده است. وی هم عصر فضل بن شاذان رازی بود که از اهل سنّت روایت می کرد و ابن ندیم در معرفی آثار آن دو دچار خلط شده است. همچنین یکی دیگر از معاصران وی سدیدالدین فضل بن شاذان بن جبرئیل قمی، صاحب کتاب، ازاحة العلة است که شیخ حرّ عاملی در معرفی کتاب مذکور، دچار اشتباه شده و آن را به صاحب ترجمه نسبت داده است.

نجاشی تعداد تصنیفات وی را 180 کتاب و رساله ذکر می کند و سپس برخی از آثار او را برمی شمارد که از جمله آن ها المعیار و الموازنة، الرّد علی الفلاسفة، اثبات الرجعة و الرجعة و أحادیثها می باشند. وی در جهت تألیف کتاب هایش، از مدافعان اصلی مذهب تشیّع نیز به شمار می رفت. از این رو، حکومت وقت وی را تحت فشار قرار می داد و بعضا بازجویی هایی نیز از او به عمل می آورد. عبداللّه بن طاهر، یکی از فرمانداران بنی عبّاس، به وی گفت: می خواهم اعتقاد تو را درباره سلف بدانم. فضل گفت: ابوبکر را دوست دارم و از عمر بیزارم. عبداللّه گفت: چرا از عمر بیزاری؟ گفت: به واسطه آنکه عبّاس را از شورا بیرون کرد. این جواب لطیف، که متضمّن خوش آمد عبّاسیان بود، باعث شد تا جانش نزد عبداللّه در امان بماند. شیخ طوسی به نقل از ابوعلی بیهقی می نویسد: فضل بن شاذان در یکی از روستاهای نیشابور بود که خبر ورود خوارج و خصومت شدید آنان به وی رسید، و فضل که جانش در خطر بود، پا به فرار گذاشت و در اثر خستگی راه و خشونت سفر، مریض شد و از دنیا رفت.[14]

کندی (قبل از 185 260 ق)

ابویوسف یعقوب بن اسحاق بن سبّاح بن عمران بن اسماعیل بن محمّد بن اشعث بن قیس کندی، فیلسوف، پزشک، ریاضی دان، اخترشناس و موسیقی دان مشهور اسلام. وی با اینکه از شهرت فراوانی برخوردار است، اما اطلاعات اندکی درباره زندگی و کیفیت تحصیل او در منابع معتبر ذکر شده. درباره تاریخ ولادت او، سخن قاطعی نمی توان گفت، اما هنگامی که شخصیت فلسفی او کامل شد، در دربار مأمون عبّاسی (حکومت: 198 218 ق) موقعیت ممتازی یافت. از این رو، صاحبان تراجم ولادت او را حدود سال 185 ه. نوشته اند تا بدین وسیله، فرصت کافی برای رشد و شکل گیری شخصیت فلسفی اش در نظر گرفته باشند. همچنین تعیین تاریخ وفات او نیز آسان تر از سال ولادتش نمی باشد، اما مشهور این است که وی در سال 260 ه. (ظاهرا در بغداد) از دنیا رفته است. نسبت او به اشعث کندی (که به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله مسلمان شد و سپس در صف یاران علی علیه السلام قرار گرفت که البته مزاحمت هایی نیز ایجاد کرد) می رسد. پدرش، اسحاق بن صباح از طرف مهدی و هارون الرشید، امیر کوفه بود، و جدّش نیز از طرف بنی هاشم حکومت داشت. با اینکه وی در کوفه به دنیا آمد، اما اصالتا اهل بصره بود. از این رو، پس از آنکه در دوران کودکی، پدرش را در کوفه از دست داد، روانه بصره شد و با املاکی که در آنجا به وی ارث رسیده بود، نشو و نما کرد و الفبای تحصیلاتش را در آن جا گذراند.

سپس وارد بغداد شد و در مراکز علمی آنجا، به همراه هم بحثان و هم عصران خود، قسطا بن لوقا بعلبکی (زنده بعد از 260 ق)، حنین بن اسحاق عبادی (م 260 ق)، علی بن جهم (م. بعد از 248 ق) و عبدالمسیح بن اسحاق کندی (م قرن سوم ه.) به تحصیل علوم فلسفه، منطق، پزشکی، حساب، هندسه، آهنگ سازی و نجوم پرداخت. هوش سرشار و انگیزه فراوانش باعث شد تا در مدت اندکی، همه این علوم را فرا گرفته، شخصیت ممتازی از خود بسازد. شکل گیری صحیح شخصیت او، نظر خلفای عبّاسی را به خود جلب کرد و در همان ایّام جوانی، به دربار عباسی راه یافت.

قفطی درباره او می نویسد: «در فنون حکمت، متبحّر و در حکمت یونان، فارس و هند بسیار ماهر، و در احکام نجوم و علوم دیگر متخصص بود.» با این وصف، طبعا وی به زبان های یونانی، فارسی و هندی معرفتی تمام داشته و علت اصلی تقرّب او به دربار عبّاسی (مأمون، معتصم و متوکل) نیز همین امر بوده است؛ زیرا خلفای عبّاسی، علاقه فراوانی به ترجمه آثار یونان، از خود نشان می دادند و دانشمندان را در این راه به خدمت می گرفتند. با تأسیس «بیت الحکمه» از سوی خلفای عبّاسی (که در رأس آن حنین بن اسحاق قرار داشت)، یکی از وظایف مهم او در «بیت الحکمه»، ترجمه کتاب های یونان به عربی بود و علاوه بر این، مسئولیت تصحیح ترجمه های دیگران را نیز بر عهده داشت.

با بالا گرفتن کار او و آوازه بلندی که در اواخر عمرش پیدا کرده بود، برخی از هم دوره های او، بر وی حسادت کردند که در این میان، محمّد بن موسی بن شاکر و برادرش احمد (که خود از دانشمندان عصر خویش بودند) نزد متوکّل علیه او دسیسه نمودند و در نتیجه، متوکل وی را کتک زد و کتاب های او را مصادره کرد تا به بصره انتقال دهند. ابن ابی اصیبعه دلیل غضب متوکّل بر او را تمایل وی به مکتب اعتزال و تضعیف سنّت گرایی برمی شمارد. این مطلب با توجه به آنکه افکار اعتزال در آن دوره، افکاری بود که بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود و مأمون و برادرش، معتصم، نیز آن را اجبارا پذیرفته بودند، کاملاً هماهنگ و قابل باور به نظر می رسد، اما هیچ بعید نیست که بگوییم: وی عقاید شیعی اش را در قالب اعتزال بیان می کرد تا زمینه را برای اظهار تشیّع، در اواخر عمر، هموار سازد و آن گاه سخن چینی های پسران موسی بن شاکر را، که به نحوی با روح تشیّع وی، گره خورده بود، عامل اصلی خشم متوکّل بر وی معرفی کنیم؛ زیرا متوکّل (بر خلاف مأمون و معتصم)، از دشمنان سرسخت شیعه بود و در همان ایام بود که ابن سکیت شیعی (م 243 ق) توسط او به قتل رسیده بود. شواهد شیعه بودن کندی، با توجه به اینکه وی در مرکز تشیّع یعنی کوفه به دنیا آمده و همچنین با نگاهی به عبارات وی در انتهای کتاب هایش، که به روش شیعه، آن ها را ختم می کند و نامی از صحابه به میان نمی آورد، به آسانی قابل باور است، به ویژه اینکه اجداد او همگی مشرب شیعی داشتند و برخی از بستگان او نیز مانند عفیف بن قیس کندی از منجّمان شیعه و از اصحاب علی علیه السلام در جنگ نهروان بودند، و جدّ اعلای او، اشعث کندی (م 40 ق)، نیز هنگامی که ابوبکر به خلافت رسید، به مخالفت برخاست و قوم خود را از دادن زکات منع کرد. از این رو، بسیاری از اصحاب تراجم، همچون سید بن طاووس و علاّمه تهرانی وی را در عداد دانشمندان شیعه قرار می دهند.

وی با آن که از شهرتی تمام برخوردار بود، اما در هیچ یک از منابع معتبر، سخنی از نام استادان او به میان نیامده است، اما از آنجا که در زمان او، علوم عقلی به تازگی از یونان وارد سرزمین اسلام می شدند و اصحاب ترجمه عموما آموزش زبان یونانی را از دانشمندان مسیحی می آموختند، می توان حدس زد که بیشتر استادان او از علمای نصرانی بوده اند. وی همچنین شاگردان بسیاری داشت که نزد او درس خوانده و زیر دست او فارغ التحصیل شده اند؛ مانند محمد بن یزید معروف به «دبیس»، که علاوه بر فلسفه، در کیمیاگری و لعاب کاری نیز دست داشت و کتاب های الجامع و اعمال الاصباغ که در زمینه کارهای رنگی و ساخت مرکّب و مداد هستند، را تألیف نمود. شاگرد دیگر او زرنب است که وی رساله ای برای این شاگردش در بیان اسرار ستارگان نوشته است. شاگردان دیگر او احمد بن طیب سرخسی، ابوزید احمد بن سهل بلخی و ابومعشر جعفر بن محمد بلخی هستند. رابطه ابومعشر با وی ابتدا خوب نبود، ولی بعدها روابط خوبی با یکدیگر پیدا کردند. هدف او در مطالبی که برای شاگردانش القا می کرد، اگرچه این بود که بین آراء ارسطو و افکار افلاطون نوعی رابطه و اتحاد ایجاد کند، اما در آثار و تألیفات خود، هیچ گاه به این امر ملتزم نبود و در بیشتر تألیفات او، تفکر ارسطویی به چشم می خورد.

وی آثار بسیاری در زمینه های گوناگون علوم، از خود بر جای گذاشته که زرکلی در الاعلام، تعداد آن ها را بیش از سیصد کتاب و رساله معرفی کرده است که بیشتر آن ها در دست نیست، اما برخی از آثار او در ضمن رسائل فلسفی کندی (چهارده رساله) به کوشش استاد ابوربیده به چاپ رسیده و برخی دیگر نیز به صورت نسخه های خطی در کتابخانه های جهان موجودند. تألیفات او درباره موضوعاتی همچون: فلسفه، منطق، اخلاق، جزر و مد آب ها، کروی بودن دریاها، رنگ ها، خواب گزاری، سعد و نحس ایام، ریاضیات، فلکیات، هندسه، اسطرلاب، ابطال صنعت کیمیا و پزشکی می باشند.[15]

ابن فضال (؟ 260 ق)

ابوعبداللّه احمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن فضّال، کنیه او «ابوالحسن» یا «ابوعبداللّه»، از راویان موثّق و از اصحاب امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام . از زمان ولادت او اطلاعی در دست نیست، ولی در سال 260 ه. وفات کرده. وی از فرزندان ابومحمّد حسن بن علی بن فضّال، متوفای 224 ق است. ابن فضّال ها سه نفر هستند به نام های یک. ابوعبداللّه احمد بن حسن بن علی بن فضّال (م 260 ق)، صاحب شرح حال؛ دو. ابوالحسن علی بن حسن بن علی بن فضّال (م 290 ق)؛ سه. ابوعبداللّه محمّد بن حسن بن علی بن فضّال (م 341 ق) که علمای رجال هر سه را «فطحی المذهب» و از فقهای اصحاب معرفی کرده اند. احمد و علی برادر یکدیگر هستند. پدر آن ها نیز اگرچه فطحی المذهب بود، ولی در اواخر عمرش، به امامت موسی کاظم علیه السلام شهادت داد و در محضر امام رضا علیه السلام قرار گرفت و از دیدگاه علمای رجال، در نهایت وثاقت و عابدترین فرد زمان خود معرفی شده است؛ زیرا پدر آن ها همان کسی است که در صحرا و کوهستان در اثر سجده های طولانی، پرندگان بر پشت او می نشستند و حیوانات وحشی در اطراف او مشغول چریدن بودند و در مسجد جامع کوفه نیز محلی برای عبادت خود داشت که استوانه هفتم بود و معروف به «ستون ابراهیم علیه السلام » است. امام عسکری علیه السلام درباره خاندان «بنی فضال» فرمود: «به آنچه را که آن ها از ما روایت می کنند، تمسّک کنید، ولی به عقیده آن ها اعتنایی نداشته باشید.» نجاشی از قول دیگران، صاحب شرح حال را فطحی المذهب هفت امامی معرفی کرده، اما خودش او را فردی موثّق در نقل حدیث ذکر کرده و این در حالی است که علاّمه حلّی پس از نقل عبارت نجاشی، گفته است: من در روایات او توقف می کنم. به گفته مرحوم آیة اللّه خوئی در منابع روایی شیعه، بالغ بر 136 حدیث از او نقل شده، اما به گفته ابن داود، وی از کسانی است که از ائمّه اطهار علیهم السلام مستقیما روایتی نقل نکرده اند. ظاهرا سخن ابن داود خالی از ضعف نیست؛ چنان که دیگران نیز به این مطلب تصریح کرده اند. مشایخ روایی او پدرش حسن بن فضال، ابن ابی عمیر، اسماعیل بن همام، علی بن یعقوب هاشمی و عمرو بن سعید ساباطی هستند.

از جمله شاگردان او محمد بن جعفر رزّاز است.

از او تنها دو اثر با نام کتاب الصلاة و کتاب الوضوء در منابع معتبر معرفی شده است.[16]

ابونعامه کوفی (؟ 260 ق)

ابوجعفر احمد (محمّد) بن دقیقی کوفی، از شاعران هجوگو و خبیث اللسان شیعی. اطلاعات ما درباره او بسیار اندک است. تاریخ ولادت و محل شروع تحصیلات او نامعلوم است، اما از آن جا که پدرش، دقیقی (آرد فروش)، از شاعران بود، قویّا محتمل است که وی فراگیری ادبیات و شعر را نزد پدرش آغاز کرده و سپس بخش عمده تحصیلاتش را در بغداد گذرانده است. وی در سال 260 ه. (در بغداد ؟) در اثر دشنام های زیادش به امرای عباسی به قتل رسید. وی در قصاید و مثنوی های خود، دولت مردان سرّ من رأی و بغداد را در زمان متوکّل، به سختی هجو کرد و آن ها را به اعمال قبیح (اُبْنه) متهم نمود. دشنام های رکیک او به وزرای عبّاسی، در آن حد است که علاّمه محسن امین از ذکر اشعار او خودداری می کند. چون شیعی مذهب بود، دشمنانش برای خلاصی از زبان او، نزد مفلح، غلام موسی بن بغا، رفته، شهادت دادند که وی فاسد العقیده و رافضی است. آن غلام ترک نیز شاعر بی نوا را به شکنجه کشید و آن قدر به او تازیانه زد که جان داد. او گوینده این شعر معروف است:

«اذا وضَعَ الراعی الیِ الارضِ صدرَه

یحقُّ علیَ المعزّی بأن تتبدّد.»

وقتی چوپان سینه خود را بر زمین گذارد، بزها حق دارند پراکنده شوند. از او اطلاعات بیشتری در منابع به چشم نمی خورد. از این رو، شاگردان و استادان او نامعلوم هستند چنان که از دیوان شعر او نیز هیچ اثری نیست، بلکه تنها مرزبانی در معجم الشعراء، بخشی از قصاید او را آورده است.[17]

ابوغانم قزوینی (؟ 260 ق)

از راویان شیعه و خادم مخصوص امام عسکری علیه السلام ، پسرش، عبداللّه بن ابی غانم است که در امر غیبت حضرت حجّت (عج) برای او تردیدی حاصل گشته بود. در این باره، نامه ای به ناحیه مقدّسه نگاشت و مناقشه او با خواص یاران حضرت شرح داده شد و به خط شریف آن حضرت، جواب رسید. نواده او محمد بن عبداللّه بن ابی غانم، روایاتی درباره غیبت حضرت حجّت (عج) دارد. از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست، ولی وفات او در سال 260 ه. هم زمان با رحلت امام عسکری علیه السلام یا اندکی پس از آن بوده است. از نام او پیداست که وی اهل قزوین بوده و برای کسب حدیث به عراق سفر کرده. وی در سامرّاء نزد ابومحمد عسکری علیه السلام به خدمت گزاری مشغول شد.

از او روایات اندکی در منابع شیعه به چشم می خورند و احادیث او بیشتر به طور مستقیم از امام حسن عسکری علیه السلام نقل می شوند و گاهی نیز از منهال بن خلیل روایت می کند. وی از شهادت دهندگان به ولادت امام عصر(عج) است. در گزارشی از او آمده است: «امام عسکری علیه السلام دارای فرزندی شد که نام او را «م. ح. م. د» نهاد و در روز سوم، او را بر اصحابش معرفی نمود و سپس فرمود: بعد از من، این مولود صاحب شما و جانشین من است.» از شاگردان روایی او عیسی بن مهران، محمّد بن احمد مدائنی، و محمد بن احمد علوی را می توان نام برد. از او هیچ اثر تألیفی به ثبت نرسیده است.[18]

محمّد بن عصام (؟ 261 ؟ ق)

ابوعصام محمّد بن محمّد، کنیه او «ابوعصام» یا «ابن عصام» است و به دلیل تعدد کنیه او، صاحب طرائف المقال، احتمال دو شخصیت با این نام را بعید ندانسته است، اما بعضی از معاصران هرگونه احتمال تعدّد درباره این دو را رد کرده و جزم به اتحاد آن دو پیدا کرده اند. از تاریخ ولادت و وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست؟ چنان که از خانواده و حیات علمی او چیزی در منابع ذکر نشده. ولی قطعا وی یکی از رجال حدیث در قرن سوم هجری است و چون با ابوجعفر محمّد بن حسین بن خازم (م 261 ق) هم عصر است، چنین به نظر می رسد که وفات او در همین حدود یا پیش از آن بوده. وی از راویان شیعه و صاحب کتاب نوادر (تازه ها) در موضوع حدیث است. این کتاب را حمید بن زیاد نینوایی (م 310 ق) از وی شنیده است. گفتنی است نام او با ابوعصام مزنی و ابوعصام عسقلانی مشترک است که هر دو از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و از راویان اهل سنّت هستند. از این رو، نباید وی را با آن دو یکی دانست.[19]

احمد قزاز (؟ 261)

احمد بن حسین بن قزّاز بصری ابن رباح بن ابی نصر سکونی، از راویان شیعه و معتقد به مذهب واقفیه. (در ایضاح المکنون، بدون ذکر نشانه ای، وی را شیعی امامی معرفی می کند). تاریخ ولادت او معلوم نیست، اما وفات او در سال 261 ه. روی داده است. علاّمه حلّی نام پدر او را «حسین» و جدّ او را «رباح» و جد اعلای او را «ابی نصر سکونی» معرفی کرده است. ظاهرا پدرش بی سواد بود، اما جدّ او رباح بن ابی نصر و مهران بن ابی نصر (برادران رباح و فرزندان سکّونی) از راویان حدیث و دارای مذهب واقفی می باشند. جدّ اعلای او، ابونصر سکونی نیز دارای مذهب واقفی بود، اما در منابع شیعه به وثاقت او تصریح شده و از طریق او احادیثی در منابع شیعه نقل گردیده است. نجاشی صاحب ترجمه را «مولا»، یعنی «عجمی» معرفی می کند. بنابراین، وی در اصل غیر عربی بوده که به عراق آمده و احتمالاً در کنار شغل قزّازی و ریسندگی، به استماع حدیث نیر پرداخته و با علی بن حسن طاطری (م 260 ق) و حسن بن محمّد بن سماعه (م 263 ق)، که معاصر و هم کیش وی در مذهب بودند، هم بحث شد، گرچه این دو از زیردستان و شاگردان او نیز محسوب می شدند. وی به دلیل اینکه دارای مذهب واقفی بود و در عصر پس از امام کاظم علیه السلام زندگی می کرد، حدیثی به طور مستقیم از امامان معصوم علیهم السلام ندارد. از این رو، شیخ طوسی نام او را در باب «من لم یرو عن الائمّة» ثبت کرده است. در منابع شیعه، از او احادیث اندکی به چشم می خوردند، و در فهرست شیخ طوسی، احادیث او ضعیف معرفی شده است. نجاشی نام مشایخ روایی او را ذکر نمی کند، بلکه تنها به جمله «روی عن الرجال» (از مردان روایت دارد) اکتفا می کند. اما با تتبّع در احادیث او، می توان ابوشعیب صالح بن خالد محاملی را از جمله مشایخ روایی او ذکر کرد.

از شاگردان روایی او، محمّد بن احمد بن ثابت و حمید بن زیاد هستند که حمید کتاب عاصم بن حمید را از او روایت کرده است. از تألیفات او، دو کتاب الصفة فی مذهب الواقفة و التسویة به ثبت رسیده است. وی در کتاب تسویه، رابطه تساوی بین عرب و عجم را تبیین نموده و جرم بودن ازدواج عرب با موالی و عجم ها را رد کرد.[20]

برگرفته از: مجله شیعه شناسی، شماره  3و4

 


[1]– نجاشی، رجال نجاشی، ص 253، ش 664 / شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 825، ش 1038 و 1039 / همو، فهرست شیخ طوسی، ص 152، ش 379 / خلاصة الاقوال، ص 175 / ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 206، ش 8553؛ آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ذیل عناوین کتاب ها / زرکلی، الاعلام، ج 5، ص 25.

[2]– نجاشی، پیشین، ص 61، ش 139 / الفهرست، شیخ طوسی، پیشین، ص 99، ش 169 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 5، ص 306، ش 2809 / آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 283، ش 1294

[3]– احمد بن عیاش، مقتضب الاثر، ص 52 / ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 186 / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 214 / اعیان الشیعه (قطع بزرگ)، ج 9، ص 123، ش 243 / آقا بزرگ طهرانی، پیشین، ج 9 (قسم سوم)، ص 981، ش 6426.

 

[4]– نجاشی، پیشین، ص 338، ش 903 / شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص 445، ش 6334 / شیخ طوسی، الفهرست، ص 224، ش 628 / خلاصة الاقوال، ص 401، ش 43 / علاّمه حلّی، ایضاح الاشتباه، ص 263، ش 549 / رجال ابن داود، ص 271، ش 441 / تفرشی، نقد الرجال، ج 4، ص 168، ش 4573 / محمد بن علی الاردبیلی، جامع الرواة، ج 2، ص 88.

[5]– نجاشی، پیشین، ص 418، ش 1117 / شیخ طوسی، الفهرست، ص 247، ش 734 / ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه قمی، کامل الزیارات، ص متعدد / خلاصة الاقوال، ص 409 / رجال ابن داود، ص 279، ش 507 / محمد بن علی الاردبیلی، پیشین، ج 2، ص 251 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 19، ص 272 و 279، ش 12535 و 12536 / آقا بزرگ تهرانی، پیشین، ذیل عناوین کتاب ها.

[6]– نجاشی، پیشین، ص 58، ش 136 و 137 / شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص 355، ش 5257؛ همو، الفهرست، ص 104، ش 197 و ص 112، ش 230 / خلاصه الاقوال، ص 114 / جامع الرواة، ج 1، ص 241، ابوالقاسم خوئی، ج 6، ص 265، ش 3424.

[7]– خلاصه الاقوال، ص 387.

[8]– خصیبی، الهدایه الکبری، ص 384.

[9]– نجاشی، پیشین، ص 208 و 310، ش 551 و 848 / شیخ طوسی، الغیبه، ص 352، ش 312 / خصیبی، پیشین، ص 317، 384، 318 و صفحات دیگر / شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال (رجال کشّی)، ج 2، ص 807، ش 1006 و احادیث قبل و بعد از آن / همو، رجال طوسی، ص 390، ش 5742 / کشف الغّمة، ج 3، ص 254 / خلاصة الاقوال، ص 387 / رجال ابن داود، ص 265، ش 388 / التحریر الطاوسی، ص 472، ش 341 / مولی صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج 3، ص 91 / محمد بن علی الاردبیلی، پیشین، ج 2 ص 1 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 14 ص 258 شماره 9311 / اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، ج 2، ص 96، 282 / همو، هدیة العارفین، ج 1، ص 813 / آقا بزرگ تهرانی، ج 4، ص 355.

[10]– نجاشی، پیشین، ص 335 / علاّمه حلّی، پیشین، ص 396 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 16، ص 236 / ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 145.

[11]– تذکرة الحفّاظ، ج 2، ص 544، ش 5649 / سیر شرف الدین، المراجعات، ص 158 / الجرح و التعدیل، ج 7، ص 80، ش 456 / تاریخ بغداد، ج 5، ص 104 / هدیه العارفین، ج 1، ص 49 / الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 21، ص 405 / ابن حبان، طبقات المحدّثین باصبهان، ص 122 124 / معجم المؤلفین، ج 2، ص 45 و ج 13، ص 169 / یافعی، مرآة الجنان، ج 2، ص 169 / سمعانی، الانساب، ج 1، ص 396.

[12]– نعمانی، الغیبه، ص 252 / طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 67 / رجال نجاشی، ص 340، ش 910 / التحریر الطاوسی، ص 442 / نقد الرجال تفرشی، ج 4، ص 199.

[13]– ابن ندیم، فهرست، ص 279 / رجال نجاشی، ص 334، ش 896 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 5، ص 59، ش 2224 و ج 18، ص 119، ش 11536 / محمد بن علی الاردبیلی، پیشین، ج 2، ص 166 / مامقانی، تنقیح المقال (حجری)، ج 3، ص 167، ش 11211 / دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 229.

[14]– شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال (رجال کشّی)، ج 1، ص 38 و ج 2، ص 817، 818 و 821 / رجال ابن داود، ص 151 / شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 10، ص 48 / رجال نجاشی، ص 259 و 306 و 307 و 328 / شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص 429 / خلاصة الاقوال، ص 177 / شیخ حسن، التحریر الطاوسی، ص 453 / آقا بزرگ طهرانی، پیشین، ج 1 ص 527 / فضل بن شاذان، الایضاح، ص 3 / مستدرک الوسائل، ج 4، ص 206 / دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 335.

[15]– ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء، ج 2، ص 178 به بعد / قفطی، أخبار الحکماء، ص 240 به بعد / فلاسفة الشیعة، ص 447 476 / یاقوت حموی، معجم الادباء، ج 3، ص 62 و 63 / سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 128 و 144 / زرکلی، الاعلام، ج 1، ص 332 و ج 8، و ج 8 ص 195 / معجم المؤلّفین، ج 6، ص 174 / تمهید لتاریخ الفلسفة الاسلامیة، ص 31 / ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 11، ص 148 و 215 / تاریخ الفلسفة فی الاسلام، ص 177 / رسائل کندی، مقدّمه استاد ابوریده / آقا بزرگ طهرانی، پیشین، ج 1، ص 377 و ج 3، ص 379 382 و 391؛ الکنی و الالقاب، ج 1، ص 160.

[16]– رجال نجاشی، ص 34، ش 72 و ص 80، ش194 / التحریر الطاوسی، ص 63 / شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص 410، ش 17 / رجال ابن داود، قسم ثانی، ص 228، ش 23 / خلاصة الرجال، ص 203 / نقد الرجال تفرشی، ج 1، ص 114 و ج 4، ص 181 / سید بحرالعلوم، الفوائد الرجالیة، ج 2، ص 309 / رجال الخاقانی، ص 215 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 2، ص 87 / اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، ج 2، ص 309 / همو، هدیة العارفین، ج 1، ص 49 و 267 / آقا بزرگ طهرانی، پیشین، ج 4، ص 245 و ج 15، ص 54 و ج 25، ص 111 / زرکلی، پیشین، ج 4، ص 272 / الکنی و الالقاب، ج 2، ص 96.

[17]– اعیان الشیعه (قطع بزرگ)، ج 2 ص 588؛ دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 427.

[18]– شیخ طوسی، الغیبه، ص 285، ح 245 / شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص 431، ح 8 / طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 277 و 278 / دائرة المعارف تشیّع، ج 1، ص 140 و 428.

[19]– سیدعلی بروجردی، طرائف المقال، ج 1، ص 270 / موسوعه مؤلفی الامامیّة، ج 2، ص 220 / رجال نجاشی، ص 460 / مبارکفوری، تحفه الاحوذی، ج 6، ص 6 / السنن الکبری، ج 10، ص 210 / ابوالقاسم خوئی، ج 4، ص 232.

[20]– رجال نجاشی، ص 78، ش 186 و ص 99، ش 249 / شیخ طوسی، رجال طوسی، ص 408، ش 5944 / همو، الفهرست، ص 91، ش 140 و ص 307 / ایضاح الاشتباه، ص 97، ش 50 / و ص 111، ش 87 / رجال ابن داود، ص 228 / نقد الرجال تفرشی، ج 1، ص 115 و 124 و ج 2، ص 231 و ج 3، ص 350 / جامع الرواه، ج 1، ص 50 و 315 / ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 2، ص 122، ش 565 / اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، ج 2، ص 309 / آقا بزرگ طهرانی، پیشین، ج 15، ص 45 / معجم المؤلفین، ج 1، ص 196 / کشف الحجب و الاستار، ص 122.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *