مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

چکیده
امیرتیمور گورکانی(736-807 ق.) به امام علی(ع) و دیگر امامان شیعه احترام می گزارد و براي زيارتگاه‌هاي آنان زمين، كشت زار، فرش و چراغ روشنايي وقف مي‌کرد. او امام علي(ع) را دوست ‌داشت، عمر و ابوبكر را ارج مي‌گذاشت و از يزيد و معاويه بدگويي مي‌كرد. وی شیعه نبود، اما سیاست مداری زبردست بود که از باورهاي مذهبي شیعیان در جهت اهداف سياسي خویش بهره مي‌گرفت. علاوه بر آن، همنشینی با صوفیان، نگاهش را به مذاهب اسلامي و پيروان آنها ملايم ساخته و سبب مداراي او با شيعيان نيز همين بود. و پيوستن تیمور به تشيع اعتقادي مورد تأیید منابع و گزارش ها نیست.
نگاشته حاضر، با ره یافت تاریخی و روش تحلیلی- توصیفی، زندگانی سیاسی امیرتیمور و سپس گرایش یا عدم گرایش او به تشیع را بررسی می کند و تکریم او به سادات و علویان و دل بستگی او به امام علی(ع) و فرزندان او را بیان می نماید و تشیع اعتقادی او را نقد می کند، در پایان نیز تعامل او با شیعیان را بر می رسد.

واژگان کلیدی
 تیمور، تیموریان، گورکانیان، تاریخ اسلام، تشیع، شیعیان، خراسان.
 
مقدمه
امیرتیمور گورکانی، یکی از شخصیت های پیچیده و توجه برانگیز تاریخ سیاسی و فرهنگی تمدن اسلامی است. او فرماندهی جسور و اندیش مند در میدان نبرد و در عین حال، سیاست مداری زیرک در اداره امور کشوری و لشکری بود. مشی سیاسی او به گونه ای بود که با وجود شواهد و قراین مختلف و متعدد بر شیعی نبودن وی، برخی دچار تردید شده و او را شیعه انگاشته اند. نوشتار حاضر، می کوشد تا گرایش یا عدم گرایش اعتقادی او به مذهب تشیع و مشی سیاسی اش با شیعیان را بررسی کند. بدین منظور، ابتدا شمه ای از شرح حال سیاسی اش بیان می شود، سپس گرایش او به تشیع را برمی رسد و سرانجام، سلوک سیاسی وی با شیعیان را ارائه می نماید.
زندگانی سیاسی امیرتیمور
حدود چهار ماه و نيم پس از مرگ “ابوسعيد”، آخرين پادشاه مقتدر ايلخاني، يعني در ٢٥ شعبان سال ٧٣٦ قمری، در شهر كَش و به ‌روايتي در روستاي خواجه ‌ايلغار از روستاهاي‌ كش- واقع در جنوب سمرقند- طفلي متولد شد كه “تيمور”(در زبان ترك به معناي آهن) نام‌ گرفت. وي بعدها بنيان گذار سلسله‌اي شد كه نزديك به يك ‌و نیم قرن دوام ‌يافت و به ‌نام سسلسله‌ “گوركانيان” يا “تيموريان” مشهور شد.
پژوهش گران معاصر، درباره‌ نسب او اختلاف ‌نظر دارند؛ اما تاريخ‌نويسان‌ گذشته ازجمله نظام ‌الدين ‌شامي، شرف ‌الدين ‌علي ‌يزدي، حافظ ‌ابرو و نويسنده‌ كتاب معزالانساب، نسب وي را به تومنه ‌خان- جد چهارم چنگيزخان، رسانده‌‌اند و بدين ‌ترتيب، هردو را از يك‌ تيره دانسته‌اند.  تيمور خود را از تركان جغتايي و از نسل چنگيز مي‌دانست و ابن خلدون نيز معتقد بود كه امير تيمور، از خاندان بنوجغتاي و از تبار چنگيزخان است.
در سال ٧٦2 قمری توغلق تيمور(حكم ران كاشغر و از بازماندگان جغتاي) به ماوراءالنهر لشكر کشید و به‌ راحتي آن جا را تصرف نمود. در همين ‌زمان، تيمور كه جوان ٢٥ ساله‌اي بود، به او پيوست و وي نيز در ‌اِزاي اين فرمان برداري، حكم راني شهر كش را به او بخشيد كه تا آن تاريخ از آن “حاجي ‌برلاس” عموي تيمور، بود. پس از مدتي، اميرتيمور از پيمان توغلق ‌تيمور خارج ‌شد، با مدعی دیگری به نام اميرحسين دوست و ياور گشت و با خواهر او- اُلجاي ‌تركان- ازدواج ‌كرد. اين پيوند بر اعتبارش افزود و او را به ” گوركان” يعني داماد مشهور كرد که بعدها عنوان او و سلسله‌اش ‌شد.
در سال٧٦٣ قمری، والي سيستان با شورش مخالفان خود روبه‌رو شد و براي سركوبي آنها، از اميرحسين و اميرتيمور ياري ‌طلبيد. آنها به‌ ياري وي رفتند و شورش را سركوب كردند. والي سيستان كه بیم داشت اميرتيمور اين منطقه را به تصرف خود درآورد، هنگام بازگشت آن دو، به اميرتيمور و اميرحسين حمله ‌كرد. در اين نبرد، دست تيمور به سبب اصابت تیر مجروح‌ شد؛ تيري هم بر پاي راستش نشست و چنان صدمه ‌زد كه آثار آن تا پايان عمرش باقي بود؛ به همين علت، او را تيمور لنگ مي‌گفتند.
تيمور پس از بهبود زخم ها، ديگربار ‌همراه با اميرحسين به ‌ماوراءالنهر بازگشت و ترمذ، درگز، بلخ، بدخشان و كش را تصرف ‌نمود و با غلبه بر خواجه ‌الياس- فرزند تغلق تيمور- بر سمرقند و ماوراءالنهر مسلط ‌شد.  ديري‌ نگذشت كه پيوند محبت ميان اميرتيمور و اميرحسين از هم گسست، به ‌خصوص كه الجاي‌ تركان- همسر تيمور و خواهر اميرحسين- نيز ازدنيا ‌رفت. بدين‌ ترتيب، رشته‌ خويشاوندي اين دو از هم گسيخت و دشمني ها بالا گرفت و درگيري آغاز شد. سرانجام اميرتيمور در ماه رمضان سال ٧٧١ قمری، اميرحسين و دو پسرش را از عرصه رقابت-های سياسي حذف‌ كرد. سپس تمامي اميران و بزرگان اولوس جغتاي و ماوراءالنهر را گرد آورد و از آنان بيعت‌ گرفت و درحالي كه ٣٤ سال بيش نداشت، بر تخت سلطنت تكيه ‌زد.
او در فاصله‌ سال هاي ٧٧٣ تا ٧٨١ قمری، چهار بار به خوارزم لشكر کشید و در نهايت، آن جا را تصرف ‌نمود. وی در فاصله‌ سال هاي ٧٨٢ تا ٧٨٣ قمری به خراسان تاخت و با درهم شكستن سپاه ملوك آل ‌كرت، بر شهر هرات دست‌ يافت. سپس تا سال ٧٩8 مرزهايش را تا آذربايجان، ارّان، گرجستان، ارمنستان، شيراز، شوشتر، بغداد، تكريت، واسط، بصره، چركس، قزاق، مسكو، هرات، بست و سيستان گسترش ‌داد.
اميرتيمور با شعار جهاد با كفار روانه‌ هندوستان شد و در سال ٨٠٠ كابل را فتح ‌كرد؛ سپس در سال ٨٠١ از رودخانه‌ سند گذشت و با چيرگي بر نيروهاي محلي، دهلي را به ‌دست آورد. درپي شنيدن اخباري از شام، به سمرقند بازگشت و به ‌سوي غرب حركت‌ كرد. سپس با درهم كوبيدن کشورهای مصر و شام و شكست دادن دولت عثماني، به اين هجوم خود پايان‌ داد.
او چهار ماه پس از بازگشت به سمرقند، در تاريخ ٢٣ جمادي‌الاولي ٨٠٧ قمری، سپاه بزرگي براي حمله‌ به چين فراهم‌ كرد؛ اما بيمار شد و سرانجام در شب چهارشنبه، هفدهم شعبان همان سال، درحالي كه ٣٦ سال از سلطنتش مي‌گذشت، درگذشت. قلمرو او ميان بازماندگانش تجزيه ‌شد و به علت كشمكش هاي داخلي بر سر تصاحب قلمرو، از قدرت آنان كاسته ‌شد. ايران باختري با شهرهاي مهمي مانند: تبريز و بغداد، به ميران‌شاه رسيد و ميرزا شاهرخ جانشين تيمور در خراسان شد.
گرایش امیرتیمور به تشیع
برخي از نویسندگان، تيمور را شيعه دانسته‌ و آورده‌اند: وي پس از فتح دوم بغداد، مزار امامان شيعه را در كاظمين و نجف زيارت نمود، هم چنان كه پيش از آن، مزار امام علي بن موسي الرضا(ع) را در توس زيارت‌ كرده ‌بود.  اين ديدگاه نویسندگان، از آن جا برمي‌خيزد كه در برخي موارد، رفتارها و خواسته‌هاي او را مانند شيعيان آن روز دیده اند كه از دیگر پادشاهان و حكم رانان سني مذهب به ندرت دیده می شد؛ از جمله:
1. تکریم سادات و علویان
تیمور به سادات و علويان، دل بستگي و احترام نشان مي‌داد و روز تاج گذاري‌اش در بلخ(سال 771 ق.) چهار نفر علوي او را بر تخت ‌نشاندند. او به اين گروه از مردم توجه ويژه داشت و برايشان امتياز جداگانه درنظر مي‌گرفت. در همين زمینه، زماني هفتاد تن علوي را از بند اسارت ازبك ها رهانيد و آنان را تكريم‌ كرد. 
وي گرچه در هنگام نبرد با ساكنان شهرهاي شكست ‌خورده، رفتاري خشونت‌آميز داشت و شورشيان را با بي‌رحمانه‌ترين‌ روش سزا مي‌داد، با سادات مدارا  مي‌کرد. امان‌ دادن او به سادات اصفهان و حمايت از آنها(789 ق.)، درحالي كه هفتاد هزار نفر از ساكنان شهر را كشت و از سرهاي آنان مناره‌ها ساخت، نمونه‌اي از مداراي او با سادات است.  او در اقدامي ديگر به سال 801 قمری، در يورشي كه به هندوستان داشت، يكي از دژهاي هندوان به نام “قلعه‌ تلمي”را محاصره ‌كرد و دويست‌ هزار دينار از آنان خواست، اما سادات و عالمان  شهر را بخشيد. سپس هنگامي ‌كه هندوان خواسته‌اش را اجرا نكردند، شبانه به شهر هجوم آورد؛ سپاهيانش خانه‌ها را به آتش كشيدند و هرچه يافتند به تاراج بردند، ولي به دستور تيمور خانه‌هاي سادات و عالمان دژ، از هرگونه دست‌بردي ايمن ‌ماند.
ارادت تيمور به”سيدبركه(بركت)” ، يكي از سادات ‌ساكن در سمرقند، مشهور است. مي‌نويسند: اميرتيمور در مسير رفتن براي رويارويي با اميرحسين، در سه فرسخي ترمذ، سيدبركه(بركت) را ديد، از او به گرمي استقبال‌ كرد و او در اِزاي اين استقبال گرم، طبل و علمي را كه نشان پادشاهي بود به امير هديه ‌نمود.  ابن عربشاه درباره‌ ادامه اين دوستي مي‌نويسد:
]در نبرد ميان تيمور و توقتاميش‌خان (771 ق.)[ سپاه تيموري… نرم شد و نظام لشكر وي از هم بگسيخت و هركس به جانبي بگريخت. ناگاه مردي به نام سيدبركت پيش آمد. تيمور درنهايت وحشت بانگ برآورد و فرياد كرد: “اي سيد من! درياب كه سپاهم درهم شكست.”سيد به پاسخ گفت: “بيم به خود راه مده.”آن گاه از اسب به زير آمد و مشتي از ريگ بيابان برگرفت و بر اسب برآمد و به سوي دشمن دميد و فرياد كرد”ياغي قاجدي.” و .
 بدين ترتيب، زماني كه تيمور از ادامه نبرد بيم ناك بود و شكست را پيش چشمان مي‌ديد، نيروي معنوي”سيدبركه”به ياري‌اش رسيد و او را پيروز ميدان كرد. تيمور خود مي‌گفت: (بركتي حاصل نكرده‌ام، مگر به ياري سيدبركت.)  او آن چنان به سيد دل بسته بود كه مي‌خواست در پاي گور او دفن شود. به همين سبب، تابوت سيد را از “اندخود” به سمرقند آوردند و آن جا به خاك سپردند و تيمور را نيز زیر پاي او دفن کردند.
تیمور در”تزوكات” خود(تزوك سلوك و معاش)، فرمان مي‌دهد كه به سادات سرزمين هاي گشوده ‌شده سيورغلات، وظيفه و مرسوم بدهند. در تزوك نخستين خود(تزوك ترويج دين) چنین تصريح‌ مي‌كند:
تزوك رواج دين مبين چنين كردم كه يكي از “سادات” ذي قدر را به صدارت اهل اسلام مقرركردم كه ضبط اوقاف نمايد ومتوليان تعيين كند و بر هر شهري و بلدي، اقضي القضات و مفتي و محتسب معين سازد و سيورغال و وظايف از براي سادات و علما و مشايخ و ارباب استحقاق گرداند.
ياري‌گرفتن امير گوركاني از شيعيان نيز درخور انديشه است. او براي تصرف بدون خون ريزي خراسان، از دو تن شيعه‌ سبزواري ياري و راه نمايي گرفت. در آغاز سيدمحمد سربدار را فراخواند. امیر به احترام ورودش از جاي برخاست؛ او را در كنار گرفت، با رويي‌ گشاده پذيرايي ‌كرد و هم فكري طلبيد. سيدمحمد، علي‌ بن ‌مؤيد توسي را معرفي كرد كه حاکم سربداری خراسان بود و خطبه به نام دوازده ‌امام مي‌خواند، ابن ‌مؤيد به ديدار تيمور آمد و اميرتيمور شادمان از اين ديدار، چنان به پيشوازش رفت و ميزباني اش كرد كه گويي به پيشواز پادشاهي بسیار بزرگ رفته ‌است. امیر به وی پيشكش هاي گران بها داد و دستش را در همه‌ كارهاي كشوري باز گذاشت.
2. دل بستگی به امام علی(ع) و فرزندان او
تيمور گوركاني شهر دمشق را با شعار خون خواهي فرزندان علي(ع) از شاميان(مردم دمشق) ستاند؛ زيرا شنيده ‌بود‌‌‌‌ كه آنان همواره با خاندان نبي‌خدا(ص) به‌ويژه علي(ع) و فاطمه(س) دشمني‌ كرده‌اند، فرزندان علي(ع) را به شهادت ‌رسانده و زنان و كودكانشان را به‌ بند كشيده‌اند. او مي‌گفت:
هميشه به سمع ما مي‌رسيد كه اين مملكت، چون مدتي در تحت حكم معاويه و يزيد بوده و ايشان هميشه با اهل‌بيت مصطفي(ص)، به تخصيص با داماد و برادر رسول يعني علي مرتضي و فرزندان خاتون قيامت، فاطمه‌ زهرا – رضوان الله عليهم اجمعين- عداوت ورزيده و آن چه توانسته‌ از جنگ و قتل و اسير گرفتن درباره‌ ايشان به تقديم رسانيده؛ و اهل شام با ايشان در آن معني موافق بوده. 
دل بستگي او به امام علي(ع) به اندازه اي بود كه وقتي از عالمان حلب درباره‌ آن حضرت، معاويه و يزيد نظرخواهي كرد و آنان پاسخ دادند: همه‌ آنها مجتهد بوده‌اند، سخت خشمگين شد و گفت:
علي(ع) برحق و معاويه ظالم و يزيد فاسق بود! شما مردم حلب نيز پيروي اهل دمشق كرديد و آنان يزيدي و كشندگان حسين(ع) هستند.
وي زماني ديگر، از ابن شحنه و شرف الدين موسي انصاري شافعي كه مفتي حلب بود، درباره حضرت علي(ع) و معاويه پرسيد. ابن شحنه كه در گفت گوي پيشين حاضر بود، پاسخ داد:
 در اين سخني نيست كه حق با علي است و معاويه در شمار خلفا نيست؛ و از نبي اكرم (ص) آمده ‌است كه فرمود: «پس از من دوران خلافت به سي سال بيش نپايد؛ و آن به علي پايان يافت.» گفت: «بگو علي برحق و معاويه ظالم است.» پاسخ داد: «صاحب هدامه تقليد از والي ظالم را جايز شمرده ‌است و بسياري از صحابه وپيروان رسول خدا (ص) در قضا از معاويه تقليد كرده‌اند. علي نيز نظر به جايگاه خود بر حق است.» 
تيمور در تزوكات خود از توجه خويش به بارگاه امام علي(ع)، امام حسين(ع)، امام موسي كاظم(ع)، امام محمد تقي(ع) و امام رضا(ع) خبر مي‌دهد. او تصریح می کند که برای روضه‌ منوره این امامان شیعه موقوفات، فرش، روشنایی و آش نذری روزانه مقرر کرده است.
شايد برخي به سبب اين شيفتگي و دل بستگي وي به  امام علي(ع)، گمان ‌كردند که او شيعه است. برخي نيز برايش نسب‌نامه ساختند و نسبش را به حضرت علي(ع) رسانيدند و گفتند: مادرش از نوادگان علي بن حسين(ع) بوده ‌است.
ستايش او از خاندان ‌پيامبر(ص)،نسب‌نامه‌ ساختگي‌ بر سنگ گورش كه او را از دودمان امام علي(ع) معرفي مي‌كند، حضور شيعيان در سپاهش و مواردي ديگر مانند آن چه ياد شد، سبب شده‌ است تا عده‌اي از معاصرانش و هم چنين گروهي از پژوهش گران وي را شيعه بدانند.
تشیع اعتقادی امیرتیمور در بوته نقد
تیمور گورکانی گرچه سادات و علویان را تکریم می نمود و امام علی(ع) و دیگر ائمه شيعه را ارج مي‌نهاد و گاهي هم بر پايه ملاحظاتي، هم سو با ديدگاه هاي مذهبي شيعيان آن روز رفتار مي‌كرد، گاه‌گاهي هم براساس ديدگاه هاي عده‌اي از عالمان اهل سنت، به رویارویی با شيعيان بر می خاست. اگر دمشقيان سني مذهب را به بهانه‌ خون خواهي فرزندان علي(ع) ‌كشت، مردم قلعه‌ “ماهان”و شهر آمل را به جرم پيروي از مذهب تشيع قتل عام ‌كرد.  او هم چنان كه به امامان شيعي ارادت‌ نشان‌ مي‌داد و براي زيارتگاه‌هاي آنان زمين، كشت زار، فرش و چراغ روشنايي وقف مي‌نمود، به پيشوايان مذهب عامّه نيز ابراز ارادت مي‌كرد و براي آرامگاه هایشان موقفه تعيين مي‌نمود. براي نمونه، از ابوحنيفه- پيشواي فقه حنفي- با نام امام اعظم ابوحنيفه ياد مي‌کرد و براي مقبره‌اش زمين ‌وقف‌ ‌نمود.
او هم به سنيان احترام مي‌گزارد و هم شيعيان را مهرنوازي مي‌کرد. وي باور به فقه سني و دل بستگي شيعيانه را يك جا داشت. او به بيان و باور سنيان شامي، شيعه بود؛ زيرا حضرت علي(ع) را دوست ‌داشت و عمر و ابوبكر را ارج مي‌گذاشت، ولي از يزيد و معاويه بدگويي مي‌كرد. 
او در مذهب و باورهاي ديني، زيرك و دورانديش بود و از باورهاي مذهبي خويش، در جهت اهداف سياسي بهره مي‌گرفت. ابن‌خلدون كه از نزديك با وي ديدار و گفت گو داشته است، مي‌گويد:
اين شاه‌تيمور يكي از بزرگ ترين و تواناترين شاهان ايشان]مغولان و بازماندگان چنگيز[ است. برخي او را عارف مشرب و برخي ديگر داراي عقيده‌ رافضي مي‌دانند، زيرا كه ديده‌اند براي خاندان “علي” برتري قائل است. 
به باور ابن خلدون، اين پندارها نادرست است؛ تيمور هيچ‌كدام از اينها نيست؛ بلکه او باهوش است و درباره‌ دانسته‌ها و نادانسته‌هاي خويش تحقيق بسيار مي‌كند.
ديدگاه ابن خلدون از اين نظر پذيرفته است، مازاد بر اين كه اثرپذيري تيمور از سنت هاي صوفيانه و نيز زيركي سياسي او را بايد بر آن  افزود. او از اَوان جواني، پيش از آن كه به قدرت سياسي برسد، با صوفيان همنشين بود. ابتدا در زادگاه خويش به خدمت شيخ شمس ‌الدين ‌فاخوري كه پير طريقت بود رسيد. چندي بعد با سيدبركه آشنا شد و بعدها  شيخ زين الدين ابوبكر خوافي را ديدار نمود. خود، در اين ‌باره مي‌گفت:
آن چه از پيروزي و قدرت به ‌دست ‌آورده از گشايش و توانايي برخوردار شده‌ام، به دعاي شمس-‌الدين ‌فاخوري و همت شيخ ‌زين ‌الدين خوافي بوده‌ است و بركتي حاصل ‌نكرده‌ام مگر به ياري سیدبركت.
او در دوراني پا به ميدان سياست‌ گذاشت كه دنياي اسلام، به ‌ويژه سرزمين‌هاي شرقي، ميدان گاه طريقت ها و گرايش هاي صوفيانه و خانقاهي بود. او از رويِ باور و ارادت يا سياست، خود را به شدت مريد پيران طريقت نشان‌ مي‌داد، به آنان احترام ‌مي‌گزارد و وانمود مي‌كرد كه تأييدشده‌ آنهاست و پيروزي هاي او به پشتوانه دعاها و خواست آنان است.  لذا بر رفتارهاي ناملايم آنان شكيبايي مي‌نمود و اوضاع را به سود خود تغيير مي‌داد. براي نمونه، در سال 782 وقتي با سپاهيان خويش به سوي خراسان می رفت و در “اَندخود”، نزد فردی صوفي به نام “بابا سنكو” رفت و صوفي، گوشت سينه‌ (گوسفندی) را به سوي او پرتاب كرد، به‌جاي دل‌گير شدن، اين رفتار صوفي را به ‌فال‌ نيك‌ گرفت و گفت: اين خراسان است كه به منزله‌ سينه‌ ايران است. هم نشيني تيمور با صوفيان به هر انگيزه‌اي كه بود، نگاهش را به مذاهب اسلامي و پيروان آنها ملايم ساخته ‌و سبب مداراي او با شيعيان نيز همين بود، نه پيوستن به تشيع اعتقادي.
تعامل امیر تیمور با شیعیان
تيمور سياست مداري زيرك و دورانديش بود كه براي رسيدن به قدرت و نگاه داشت آن به شيوه‌اي زيركانه و هوش-مندانه، خود را پشتيبان اسلام معرفي كرد و سياست مذهبي خويش را بر مداراي با ارباب مذاهب استوار نمود. در اين جهت، از چشم داشت شيعيان براي بازيافتن جايگاهي كه نزد مغولان داشتند، سود جست و توانست به خواسته‌هاي خويش برسد. اين وضعيت سودمندی دوسویه داشت: هم براي تيمور سودبخش بود و هم براي شيعيان.
او پيش از گشودن خراسان، ابتدا با يكي از شيعيان اين ديار به نام سيدمحمد سربداري گفت گو كرد و برای یافتن راهی مناسب، برای نیل به تصرف خراسان از او مشورت طلبید و تأكيد كرد:
 با تو به مشورت ننشستم، مگر كه به پيروي آن برخيزم و با تو نزديك نشدم، جز بدان كه رأي تو از نظر دور ندارم.
سيدمحمد خراساني نيز در پاسخ به درخواست و رفتار احترام‌آميز او، وی را متوجه علي بن مؤيد توسي کرد كه در ميان مردم خراسان نفوذ و احترام ويژه داشت. او تصریح کرد که اطاعت مردم خراسان، منوط به اطاعت علي بن مؤيد است و ابن مؤيد از شیعیان علی(ع) به شمار می آید، سکه به نام دوازده امام می زند و خطبه نام آنها می-خواند. بنابراين، تيمور با خواجه علي ديدار كرد و (اندام او را به تن پوش عزت بياراست؛ دستش را در تمام امور كشور گشاده و حرمتش را هر روز زياده داشت.) در نتيجه‌ همین بزرگ داشت، از ياري او برخوردار شد و خراسانيان را به ياري وی فرمان بردار خويش نمود.
برخي از پژوهش گران، بر این باورند که تيمور با معرفي خود به عنوان دوست دار علي(ع)، توانست بر حريفان مصري خود برتري يابد و به مستندي انكارناپذیر چنگ زند كه پيش از او، شيعيان زيدي موفق شده بودند بدان وسيله پشتيباني جامعه‌ اسلامي را به‌طور عمومي كسب كنند. هدف او از برگزيدن اين شيوه، زدودن هر بهانه‌اي بود كه شيعيان و علويان مي‌توانستند عليه حكومت داشته باشند، تا بر زمام داري خويش مطمئن و از قيام آنان در امان باشد.
اقدام وي در كشتار همگاني مردم دمشق به بهانه‌ جور و ستم آنان بر آل علي(ع)، در واقع اقدام سياسي حساب شده‌اي بود كه براي جلب رضايت شيعيان و توجيه قتل عام كساني صورت گرفت كه در برابرش پايداري كرده بودند.
برخي از سادات شيعي كه ظاهرسازي هاي تيمور را در جهت پشتيباني از شيعيان مي‌انگاشتند، در سال 804 به رياست سيدمحمد مفتاح از نجف و كربلا، به ديدار امير گوركاني رفتند و بيرق سفيدي را بدو اهدا نمودند كه تداعي گر  بيرق سفيد امام علي(ع) در روز فتح خيبر بود و اميرمؤمنان(ع) در خواب به آنان سفارش كرده بود به تيمور تسليم شود.
تيمور براساس دلايل سياسي و براي استوار نمودن حاكميت خويش، خود را سرباز راستين خدا و پشتيبان وارثان آل ‌محمد(ص) و حتي شيعه نشان مي‌داد. در حقيقت، چنان كه تاريخ‌نويسان گواهي‌ مي‌دهند، تيمور مانند همه‌ اشخاص خودبين و مشهور ديگر دولت ها، در سياست خود به اديان و مذاهب، عرف و عادت هاي سنتي ملت ها، قوم-ها و اساطير و روايات و عقايد خرافي مردم حتي به افكار فال‌بين‌ها اعتبار مي‌داد.  اين سياست براي افزايش بهره‌وري هرچه بهتر امكانات و فرصت هاي موجود، برای دست يابي وي به قدرت سياسي بيشتر بود.
او براي كام يابي بيشتر، از نفوذ علويان استفاده كرد و يكي از سادات را مأمور رسيدگي به اوقاف و تعيين متوليان نمود به او اجازه داد تا براي هر شهري قاضي القضات، مفتي و محتسب برگزيند و سيورغال ومستمري براي سادات، عالمان، بزرگان و مستحقان مشخص كند. 
توجه امير گوركاني به زيارتگاه هاي شیعيان و تعيين‌نمودن موقوفه براي آنها، رفتارهايي به ظاهر مذهبي اما در واقع سياسي بود كه براي به‌دست آوردن حمايت هاي سياسي- اجتماعي شيعيان از او سر مي‌زد. در همين زمینه در تزوكات خود، به بارگاه امام علي(ع)، مرقد مطهر امام حسين(ع)، كاظمين و مشهدالرضا(ع) عنايت داشت و برايشان موقوفه تعيين کرد.
او در اغلب موارد با شيعيان مدارا مي‌نمود؛ حتي گاهي از اوقات كه برخي از اطرافيانش به رفتارهاي مذهبي شيعيان خرده مي‌گرفتند، درصدد توجيه رفتار آنان برمي‌آمد. براي مثال، به كسي كه از چگونگي به نماز ايستادن يكي از شيعيان شگفت زده بود، گفت:
هرمسلمان مجاز است كه هر طور كه ميل دارد مقابل خداوند بايستد؛ مشروط بر اين كه آن ايستادن، مطابق رسم و آیين او محترمانه باشد. ما احترام را در اين مي‌دانيم که دو دست را بر سينه بگذاريم و نماز بخوانيم و اين مرد احترام را در اين مي‌داند كه دو دست را بر طرفين بچسپاند و نماز بخواند و اگر در بين مسلمين، جماعتي باشند كه در موقع اداي احترام دو دست را بر سر بگذارند، مي‌توانند درحالي كه دست ها را بر سر گذاشته‌اند نماز بخوانند! 
اين تسامح و تساهل او با اهل شيعه، سبب شد تا شيعيان در سپاهش حضور يابند و بزرگاني از آنان هم-چون شاه نعمت الله ولي– بنیان گذار طریقت صوفیانه نعمت اللهیه- به دربارش آمد و شد داشته باشند.
تيمور در انديشه سياسي خود براي رسيدن به قدرت مطلق، از انديشه‌ تقريباً مشابهي با خليفه‌ عباسي-“الناصرلدين الله”- پيروي كرد. او براي نيل به هدف، درصدد برآمد تا از دو قدرت روزافزون زمان خويش، يعني تشيع و تصوف سود جويد.
در اين زمان، “ابن عنبه” كتاب عمده الطالب را نوشت كه درمورد شيعيان و علويان بود و به تيمور پيشكش نمود. اين تأليف، از نظرگاه موضوع و تقديم آن به تيمور، بسيار مهم است؛ زيرا وضعيت سياسي- مذهبي دوران او، رشد، اعتبار، نفوذ و آزادي روزافزون شيعيان را نمایان می سازد.  
در دوران تيمور و بازماندگان او، سادات كه در بيشتر موارد نمايندگان انديشه‌ مذهبي تشيع بودند، نقش مهمي در مناسبات سياسي دربار و شيعيان ايفا مي‌كردند. تيمور به آنان توجه ويژه داشت و آنان نيز از پشتيباني او كمتر دريغ مي‌كردند.
سيدبركه(بركت) كه نزد تيمور ارج و مقامي بس بلند داشت، يكي از شيعيان صوفي مسلكي بود كه به سبب شهرت تيمور در شيعه نوازي و شيعه دوستي، به سمرقند رفت و مقيم آن جا گرديد. سخن مشهور تيمور كه مي‌گفت: (بركتي حاصل نكرده‌ام مگر به ياري سيدبركت)،  بازگوكننده‌ موقعيت سياسي اجتماعي سيدبركه نزد تيمور و ديگران است. تيمور مي‌كوشيد خود را تأييد شده‌ او بنماياند تا حمايت مريدان و طرف داران سيدبركه را همراه خود داشته باشد. سيدبركه نيز به تيمور بي‌توجه نبود و گاه و بي‌گاه به او لطف و مهرباني مي کرد؛ به وي طبل و علم پادشاهي هديه نمود؛  در مراسم سوگ “سلطان محمدبن غياث الدين جهان گير”- نوه و ولي عهد تيمور- شركت كرد و دستار از سر برداشت و شيون و سوگ واری نمود.
درمجموع مي‌توان گفت: تيمور با در نظر گرفتن منافع سياسي خويش، می کوشید تا اندازه‌ ممكن، رفتاري ملايم و مدارامآبانه با شيعيان داشته باشد تا درعوض بتواند از ياري آنان بهره مند شود. درعوض، شيعيان نيز در بسياري موارد از تحركات نظامي و شورش عليه او پرهيز داشتند و حتي با وی هم كاري نظامي مي‌نمودند. شاه نعمت الله ولي كه به گواهي برخي از نگاشته‌ها، در هرات چشم به جهان گشود و از شيعيان خراسان و بزرگ مردان اين ديار بود، در زمان تيمور به دربار سمرقند رفت و بسياري را شيفته‌ و مريد خويش كرد. سرانجام هنگامي كه تنگ‌نظران دسيسه چيني نمودند و از تيمور خواستند تا او را از دربار اخراج كند، تيمور با احترام بسيار به او گفت:
هرچند به جانب شما اعتماد كلي هست؛ اما مفسدان، ما را به حال خود نخواهند گذاشت. اگر به ولايت ديگر تشريف ببريد، نيكوتر خواهد بود. 
استقبال شيعيان بلخ در سال 771 از تاج گذاری تيمور، گواهي بر حسن تعامل سياسي شيعيان با تيمور است. بدين ترتيب:
سادات عظام واجب الاحترام مانند افتخار اولاد خيرالانام سيدبركه و قدوه‌ احفاد ائمه اثنا‌عشر، خان‌زاده ابوالمعالي و … از اشراف و اعيان طوايف انساني كه در قبه الاسلام بلخ مجتمع بودند، بر سلطنت آن امير كشورگير اتفاق نمودند.

نتیجه
کسانی که امیرتیمور را شیعه دانسته اند، گمان می کنند که احترام گذاردن و ارادت او به سادات و علویان، فتح دمشق با شعار خون خواهی اهل بیت(ع)، دل بستگی او به امام علی(ع) و نسب نامه ساختگی او که وی را از دودمان امام علی(ع) معرفی می کند، بیان گر شیعه بودن وی است؛ درحالی که این نکته را نادیده گرفته اند که او گرچه به امام علي(ع) و امامان شيعه ارج مي‌نهاد و گاهي هم بر پايه ملاحظاتي، همسو با ديدگاه هاي مذهبي شيعيان آن روز رفتار مي‌كرد، گه گاهي هم براساس ديدگاه هاي عده‌اي از عالمان اهل سنت با شيعيان مقابله مي‌نمود. اگر دمشقيان سني-مذهب را به بهانه‌ خون خواهي فرزندان امام علي(ع) ‌كشتار کرد، مردم قلعه‌ “ماهان” و شهر آمل را به گناه پيروي از مذهب تشيع را قتل عام نمود. او هم به سنيان احترام مي‌گزارد و هم شيعيان را مهرنوازي مي‌نمود. وي باور به فقه سني و دل بستگي شيعيانه را با هم داشت. او خود را سخت مريد پيران طريقت نشان‌ مي‌داد و به آنان احترام ‌مي‌گزارد. همین همنشيني وی با صوفيان، نگاهش را به مذاهب اسلامي و پيروان آنها ملايم ساخته ‌بود و با شيعيان مدارا می کرد. علت این مسامحه در سیاست مذهبی اش، همین همنشینی با متصوفه و  زیرکی سیاسی او بود نه پیوستنش به تشیع اعتقادی.
منابع
1.    ابن عربشاه، زندگي شگفت‌آور تيمور، ترجمه محمدعلي نجاتي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1381ش.
2.    ابوطالب حسيني، تزوكات تيموري، تهران، انتشارات اسدي، 1342ش.
3.    اقبال، عباس، ظهور تيمور، به اهتمام: ميرهاشم محدث، تهران، انجمن آثار ملي، 1360 ش.
4.    بريون، منم تيمور جهان گشا، ترجمه، ذبيح الله منصوري، تهران، كتابخانه مستوفي، چاپ هفتم، 1364ش.
5.    تركمني‌آذر، پروين، تاريخ سياسي شيعيان اثني عشري در ايران، تهران، مؤسسه شيعه شناسي، چاپ سوم، 1385ش.
6.    جعفريان، رسول، تاريخ ايران اسلامي، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1381ش.
7.    حيدرميرزا دوغلات، تاريخ ‌رشيدي، تصحيح، عباسقلي غفاري‌فرد، تهران، مركز نشر ميراث‌ مكتوب، چاپ اول، 1383ش.
8.    خواندمير، حبيب السير، تهران: كتاب فروشي خيام، چاپ سوم، 1362ش.
9.    خيام، عمربن ابراهيم، چگونگي ظهور اميرتيمور گوركاني، مجله كيهان فرهنگي، اسفند 1378ش.
10.    شيبي، كامل مصطفي، تشيع و تصوف، ترجمه، علي رضا ذكاوتي قراگزلو، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ سوم، 1380ش.
11.    غياث الدين علي يزدي، سعادت نامه، به اهتمام ايرج افشار، تهران: ميراث مكتوب، چاپ اول، 1379ش.
12.    فوربزمنز، بئاتريس، برآمدن و فرمان روايي تيمور، ترجمه، صفت گل، تهران، خدمات فرهنگي رسا، چاپ اول، 1377 ش.
13.    مفيد مستوفي، محمد، جامع مفيدي، به اهتمام ايرج افشار، تهران، چاپ خانه رنگين، 1340ش.
14.    ميرجعفري، حسين، تاريخ تيموريان و تركمانان، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها؛ چاپ پنجم، 1385ش.
15.    ميرخواند بلخي، روضه الصفا؛ تهذيب، عباس زرياب، تهران، انتشارات علمي، چاپ دوم، 1375ش.
16.    نظام الدين شامي، ظفرنامه، ويراستار، پناهي سمناني، تهران: انتشارات بامداد، 1363 ش.
17.    والترج. فيشل، ابن خلدون و تيمور لنگ، ترجمه سعيد نفيسي، و نوشين دخت نفيسي، تهران، كتاب-فروشي زوار، ]بی تا[.
18.    يزدي، شرف الدين علي، ظفرنامه، تصحيح محمد عباسي، تهران: انتشارت اميركبير، 1336ش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *