مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.
سخن تاریخ و مکتب امام صادق(علیه السلام) چه پیامی برای امروز ما دارد؟

 

شفقنا- حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بیان اینکه شرایط امروز ما همانند شرایط زمان امام صادق(ع) است، می گویند: علما، دانشمندان اعم از علمای حوزه های علمیه و اساتید دانشگاه باید با فنون و علوم مختلف اسلامی آشنایی داشته باشند و با شبهات مخالفین مقابله و مواجهه مطلوب و موثر نمایند و از تزلزل عقیدتی و فکری جوانان در جامعه جلوگیری نمایند.

به گزارش شفقنا، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی در مطلبی که به مناسبت سالروز شهادت امام صادق(ع) منتشر کرده، آورده است: کسانی که نتوانستند نظم اسلامی را با جنگ و تحریم و… وادار به تسلیم کنند حالا از طریق شبهه افکنی به فکر افتادند تا در جوانان نفوذ کنند و مسلمانان را از هم متلاشی سازند و دچار تشتّت نمایند یعنی همان شرایط زمان امام صادق(ع) در عصر حاضر نیز به وضوح مشاهده می شود.

در سالروز شهادت رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفرصادق (علیه السلام)، ضرورت واکاوی ابعاد علمی و فکری آن حضرت برای شیعیان آن امام بزرگوار و آحاد امت اسلامی امری انکار ناپذیر می باشد.

از این رو تبیین فعالیت های فکری و علمی ایشان به عنوان رئیس مکتب جعفری و نیز تحلیل و بررسی نقش بی بدیل آن حضرت در شبهه زدایی از جامعۀ اسلامی و تشریح کرسی های علمی در مکتب امام صادق(علیه السلام)، ما را برآن داشت تا با بهره گیری از اندیشه های ارزشمند مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی برخی از زوایای مهم در این مسأله را مورد واکاوی قرار دهیم.

لذا متن پیش رو گفتار منتشر نشده ای است از ایشان که در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ و در شب شهادت امام جعفر صادق(علیه السلام)در حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) در صحن جامع رضوی بیان گردید، که در این فرصت و در سالروز شهادت رئیس مکتب جعفری به محضر عاشقان و شیفتگان و دلدادگان امام جعفر صادق(علیه السلام) تقدیم می گردد.

چرا عنوان رئیس مذهب مربوط به امام صادق(علیه السلام) است؟

در آغاز سخن باید این مسأله مهم را مطرح نمود که چرا عنوان رئیس مذهب مربوط به امام صادق(علیه السلام) است؟ با اینکه امام ششم قاعدتاً نباید این عنوان را داشته باشد، زیرا رئیس مذهب علی بن ابی طالب(علیه السلام) و به یک معنا شخص خاتم الأنبیاءرسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است.

برای آنکه آن حضرت خطاب به حضرت علی(علیه السلام) کرد و فرمود: «یا علی انت و شیعتک هم الفائزون» (ای علی ! تو و شیعیانت از رستگاران روز قیامت هستید).

بنابراین لقب شیعه را پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به پیروان مکتب حضرت علی(علیه السلام) داد، این قول در منابع شیعه و منابع اهل سنت نوشته شده است.

هم چنین باید اذعان نمود برای اینکه حضرت علی(علیه السلام) خانه نشین بود ، نشر احکام به وسیلۀ آن حضرت کمتر اتفاق افتاد، در پنج سال حکومت هم آن حضرت گرفتار مشکلات، جنگ­ها و مخالفت ها بود.

دوران حضرت علی(علیه السلام) گذشت، دوران امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) با خفقان شدید از سوی بنی امیه طی شد و اجازه نشر احکام برای آن بزرگواران میسّر نبود.

دوران امام سجاد(علیه السلام) خفقان بیشتر گردید، و کار به جایی رسید که دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) سفارش کرده بودند هر زمان شیعیان حضرت علی(علیه السلام) را در هر کجا، بیابان یا شهر پیدا کردند به قتل برسانند، لذا کسی جرأت نداشت بگوید من شیعۀ علی(ع) هستم یا اینکه به سراغ امام سجاد(علیه السلام) برود و از آن حضرت احکام و معارف اسلامی سوال کند، اگر کسی نامش علی بود ناچار بود نامش را مخفی کند؛ خفقان اینچنینی اجازه نشر احکام را نمی داد.

امام صادق(علیه السلام) و اهتمام به نشر علم

گفتنی است در آغاز دوران امام باقر(علیه السلام) دوران سراشیبی حکومت بنی امیه بود ، بنی امیه به خودشان و اختلافات خودشان مشغول بودند، از این رو یک آزادی نسبی فراهم گردید ، امام باقر(علیه السلام) پرچم نشر احکام و علم و دانش را بلند کرد، چراغ علم و دانش را برافروخت، کسانی که در گمراهی و تاریکی و جهل بودند با دیدن این چراغ نورانی به سوی آن حضرت شتافتند و این مسأله در دوران امام صادق(علیه السلام) گسترش بیشتری پیدا کرد.

کار به جایی رسید که چهار هزار نفر از محضر امام صادق(علیه السلام) درس دین آموختند؛ در عقاید، معارف، فقه، اخلاق و تفسیر و در همۀ مسائل اسلامی از بیانات آن حضرت استفاده کردند و در همه جا یعنی در مدینه، کوفه و مکه..سخن از مکتب علمی امام صادق(علیه السلام) بود.

راوی می گوید؛ من یک زمان در مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بودم دیدم نهصد نفر نشسته بودند و صحبت می کردند، همۀ آنها می گفتند قال الصادق(علیه السلام)…قال الصادق(علیه السلام)…، و اینچنین علم و دانش به وسیلۀ آن حضرت گسترش پیدا کرد، لذا اگر گفته می شود رئیس مذهب به واسطۀ نشر علم است.

در روایتی که أبو زهره در كتاب الامام الجعفر الصادق نوشته است قریب به این مضمون را می خوانیم، منصور دوانیقی وقتی شهرت علمی امام صادق(علیه السلام) را دید ترسید مبادا همین شهر علمی سبب شود مردم دور آن حضرت را جمع گردند و حکومت بنی عباس به خطر افتد، لذا با خودش گفت باید عالم را به وسیلۀ عالم جواب بدهیم.

لیکن منصور دوانیقی عالم­ ترین فرد زمان خودش را ابوحنیفه دید، از او دعوت کرد و او آمد؛ منصور گفت برنامه مهمی را برای تو درنظر گرفتم، چهل مسألۀ مهم علمی را تدارک ببین و من نیز امام صادق(علیه السلام) را دعوت خواهم کرد،سپس تو در این چهل مسأله علمی در یک فرصت امام صادق(علیه السلام) را به چالش بکشان که ما نیزهمه جا تبلیغ کنیم عالم تر و دانشمند تر از او نیز پیدا می شود.

ابو حنيفه (پيشواى مذهب حنفى) گفت: من فقيه‏ تر از جعفر بن محمّد نديدم، لذا مأموریت سنگینی به من داده ای من علم این مرد را می دانم اگر بخواهم بر او غلبه کنم کار آسانی نیست.

منصور دوانیقی امام صادق(علیه السلام) را دعوت نمود و در کناردست خودش در جایی با احترام نشاند و گفت، ابوحنیفه جزو فقهای عراق است مسائلی دارد اجازه می دهید مطرح کند؟ابوحنیفه هم مسائل را پی در پی مطرح می کرد لیکن پاسخ امام جالب بود.

ابوحنیفه در تشریح این ماجرا می گوید؛ آنگاه منصور به من رو كرد و گفت: اى ابو حنيفه! سؤالات خود را مطرح كن. من نيز سؤالات خود را مطرح كردم و آن حضرت به من پاسخ مى‏ داد و مى‏ گفت: پاسخ آن به نزد شما اين است و اهل مدينه چنين پاسخ مى‏ گويند و ما چنين مى‏ گوييم. نظر او گاه با نظر مردم مدينه موافق بود و گاه با همه ما مخالف بود. تا آنكه من هر چهل مسأله را پرسيدم و او به همين گونه پاسخ داد».

سپس ابو حنيفه مى‏ افزايد: «آيا ما روايت نمى‏ كنيم كه داناترين مردم كسى است كه به اقوال مختلف از همه آگاه‏ تر باشد (بنابراين، جعفر بن محمّد از همه مردم آن زمان عالم‏تر بود)».[۱]،[۲]

وقتی این مسائل به خوبی از جانب امام صادق(علیه السلام) پاسخ داده شد، منصور کینه حضرت را به دل گرفت و بر قتل آن حضرت مصمم شد زیرا موقعیت خود را به شدت در خطر می­دید.

صیانت از تشیع؛ شاخصۀ کلیدی در مکتب علمی امام صادق(علیه السلام)

بدیهی است امام صادق(علیه السلام) دو خدمت مهم دیگر هم به اسلام و مکتب تشیع کرد که اگر آن حضرت را رئیس مذهب می خوانند این دو مولّفه مهم نیز در آن نقش کلیدی دارد.

اول. می دانیم اسلام در آن زمان گسترش عجیبی پیدا کرده بود، تمامی کشورهای تقریبا آباد آن عصر و زمان در زیر پرچم اسلام گرد آمده بودند ، لذا از آنجا که این تازه مسلمانان از مذاهب و ملّیت­های مختلف، عقاید و سنت های مختلف بودند ، به تبع آن این آموزه های انحرافی به میان مسلمانان وارد گردید.

گفتار جمعیت مسیحیان، جمعیت زرتشتیان، فلاسفه یونان و فلاسفه روم خیلی از مسائل در جامعۀ اسلامی به هم ریخت، حتی طرفداران مکاتب مادی هم عقایدشان را آشکارا در جامعه اسامی مطرح می کردند، امام صادق(علیه السلام) در این برهه باید با این افکار التقاط وارداتی مقابله نماید و اسلام اصیل را بر همۀ مردم عرضه نماید، که در عمل نیز آن حضرت به نحو احسن در شبهه زدایی از جامعۀ اسلامی عمل نمود.

دوم. خطر نفوذی­ها بودند زیرا دیدند فرصت خوبی است و می­شود بر ضد اسلام تبلیغات نمود، لذا با خود گفتند اگر نتوانیم حکومت اسلامی را ساقط کنیم لاأقل عقاید اسلامی را از درون مورد هجوم و تهدید قرار می دهیم و جوانان مسلمان را از اسلام دور می­ کنیم، کار به جایی رسید که مفضل بن عُمر از اصحاب امام صادق(علیه السلام) می گوید؛ در مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و در کنار قبر آن حضرت ابن ابى العوجا مادی را دیدم که تبلیغات مادی گری(انکار خدا و دین) می کند ، نزدیک رفتم و فریاد کشیدم و او را از این کار بازداشتم، او در جواب گفت به نظر می رسد از اصحاب امام صادق(علیه السلام) باشی، امام تو این­گونه با من سخن نمی گوید و با دعوا صحبت نمی کند بلکه پاسخ پرسش­ هایم را به گونه ای جواب می دهد که من در پاسخ مجدد حیران و درمانده و مستأصل می مانم.

مفضل می گوید؛ همین که این جمله را شنیدم به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم ؛ عرض کردم یابن رسول الله اسلام در خطر است، مادی گری و انکار خدا در کنار قبر پیغمبر؟! حضرت فرمودند؛ فردا صبح اول طلوع آفتاب نزد من بیا تا دلایل خداشناسی را بگویم، مفضل می گوید صبح تا ظهر دلایل خداشناسی از آسمان، زمین، ستارگان، حیوانات، دریاها،کوه­ها،بیابان…را بیان فرمودند تا اینکه اذان ظهر شد که حضرت فرمودند؛ برو فردا صبح اول وقت بیا، دوباره روز دوم آمدم و تا ظهر دلایل خداشناسی را از آن حضرت فرا گرفتم، لیکن این معارف تمام نشد و من تا چهار روز رفتم و استفاده کردم.

از این رو یک کتاب به نام توحید مفضل در اختیار ما است که مجموعۀ فرمایشات امام صادق(علیه السلام) در این چهار روز است، یعنی حضرت در برابر موج تبلیغات بیگانگان ایستاد لذا اینگونه امام جعفر صادق(علیه السلام) رئیس مذهب است چرا رئیس مذهب نباشد؟

دانشگاه جعفری؛ شاخصۀ بنیادین در حفظ مذهب راستین تشیع

 

نکتۀ دیگر این است که باید به عمق مکتب علمی و جهاد علم و دانش امام صادق(علیه السلام) معرفت پیدا نمود، شاگردان آن حضرت هر کدام در یک بخش از علوم تخصص داشتند، لذا علم شاگردان امام صادق(علیه السلام) بر ابتکار آن حضرت در ترسیم و تفکیک رشته ها و شاخه های علم استوار گردید.

روایت قریب به این مضمون است مردی اهل شام خدمت امام رسید عرض کرد سوالی دارم دربارۀ قرآن، لطفاً پاسخ بفرمایید، اصحاب حضرت دور ایشان حلقه زده بودند، امام فرمود؛ حمران جواب این مرد را دربارۀ قرآن بده، آن مرد عرض کرد پاسخ شما را خواستارم، امام فرمود؛ جواب او جواب من است اگر توانستی او را محکوم کنی من را محکوم کردی لذا آن مرد شامی شروع کرد به سوال کردن و آن­قدر سوال کرد تا وا ماند.

حضرت فرمود حمران را چطور دیدی؟ آن مرد شامی عرض کرد؛ خیلی قوی و مسلّط به تمام مباحث قرآنی است.

آن مرد شامی گفت سوال دیگری دربارۀ ادبیات دارم، حضرت فرمود أبان بن تغلب از اصحاب من تخصص در ادبیات دارد پرسش کن، آن مرد سوال کرد و قانع شد.

حضرت فرمود سوال دیگری نیز داری؟ گفت آری در موضوع فقه سوال دارم، حضرت فرمود؛ زراره فقیهی است که در مکتب من فقه آموخته است، سوالات از زراره مطرح شد و آن مرد پاسخ سوالاتش را دریافت نمود و قانع شد.

در ادامه آن مرد شامی عرض کرد دربارۀ عقاید هم سوال دارم، حضرت فرمود آن اقا را می بینی؟ اسمش مومن الطاق است، تخصصش در عقاید و علم کلام است هر سؤالی داری از او بپرس، او هم سوال پرسید و قانع شد.

در نهایت آن مرد شامی گفت اصحاب شما در هر رشته ای تخصص دارند.

بنابراین مکتب امام صادق(علیه السلام) مکتب علمی جامع و فراگیر بود، لذا الان هر کتابی را در تفسیر، عقاید، فقه، اصول…مورد استفاده قرار می دهیم، قال الباقر(علیه السلام) و قال الصادق(علیه السلام) به وفور در آن مشاهده می­شود.

آن قدر حدیث از این دو بزرگوار به ما رسیده است که معلوم می شود چرا حضرت را به این عنوان یعنی رئیس مذهب می خوانیم و اینچنین است که در می­یابیم مکتب علم و دانش امام صادق(علیه السلام) چقدر وسیع و گسترده بوده است.

یقین بدانید اگر امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) و به دنبال آن امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در دوران مأمون در مقابل شبهات بیگانگان از اسلام دفاع نمی کردند قطعاً اسلام متزلزل می گردید.

لذا این بزرگواران بودند که به جای اینکه در مقابل بنی العباس آشکارا قیام غیر موفق کنند، مانند قیام زید بن علی، یحیی بن زید و بعضی قیام­های دیگر، لیکن قیام علمی کردند و اسلام را نجات دادند.

جابربن حيان كه امروز در مغرب زمين و در ميان غربى‏ها به عنوان پدر علم شيمى شناخته شده يكى ازدانشمندان بنام اسلام است.

علم شيمى امروز در روزهاى نخستين از كتاب‏هاى جابربن حيان مايه گرفت.

جابربن حيان در قرن دوّم هجرى در ميان مسلمانان و در مكتب پيشوايان اسلام مخصوصاً امام صادق عليه السلام پرورش پيدا كرد[۳]، جابربن حیان با افتخار می گوید من از شاگردان امام صادق(علیه السلام) بودم.

مالك بن انس‏ (پيشواى مذهب مالكى) درباره وى مى‏ گويد: «من فراوان به نزد او رفتم، آن حضرت‏ را جز در اين سه حال نيافتم: يا نماز مى‏ گزارد، يا روزه بود و يا قرآن مى ‏خواند. برتر از جعفر بن محمّد (در اين عصر) از نظر دانش، عبادت و پرهيزكارى، هرگز چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر قلب هيچ بشرى خطور نكرده است».[۴]

ابو حنيفه می گوید: «لو لا السَّنَتان لهلك النّعمان‏؛ اگر آن دو سال (بهره‏ گيرى از محضر امام صادق(علیه السلام)) نبود، نعمان (نام ابو حنيفه است) هلاك مى ‏شد».[۵]

سخن آخر

باید اذعان نمود مکتب امام صادق(علیه السلام) پیامی برای امروز ما دارد،شرایط امروز ما مثل شرایط آن زمان است.

رسانه های غربی با نشر شبهات از گوشه و کنار دنیا در راستای استحالۀ فکری و عقیدتی امت اسلامی به ویژه نظام اسلامی عمل می کنند، لذا کسانی که نتوانستند نظم اسلامی را با جنگ و تحریم و… وادار به تسلیم کنند حالا از طریق شبهه افکنی به فکر افتادند تا در جوانان نفوذ کنند و مسلمانان را از هم متلاشی سازند و دچار تشتّت نمایند یعنی همان شرایط زمان امام صادق(علیه السلام) در عصر حاضر نیز به وضوح مشاهده می شود.

اینجا است که باید از همان مکتب ناب امام صادق(علیه السلام)بهره جست، لذا علماء، دانشمندان اعم از علمای حوزه های علمیه و اساتید دانشگاه باید با فنون و علوم مختلف اسلامی آشنایی داشته باشند و با شبهات مخالفین مقابله و مواجهه مطلوب و موثر نمایند و از تزلزل عقیدتی و فکری جوانان در جامعه جلوگیری نمایند.

لازم به ذکر است آن حضرت در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجری قمری، در ۶۵ سالگی، به دستور منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی، به وسیله سمی که به آن بزرگوار خوراندند، به شهادت رسید و عالم اسلام را در مرگ خود عزادار کرد.

 

پی نوشت:

[۱] سير اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۸.

[۲] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏۱، ص: ۱۰۲.

[۳] اسلام و آزادى بردگان ؛ ص۴۲.

[۴] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏۱، ص: ۱۰۲.

[۵] همان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *