مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
سخن تاریخ و آدم مرموز موساد در دربار پهلوی

 

حوزه تاریخ گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: دی‌ماه سال ۱۳۳۴ (۷۱ سال قبل) فرودگاه مهرآباد تهران میزبان مسافری بود که چمدانی از اسرار پنهان و مأموریتی مخوف را با خود به خاک ایران آورد.
«یعقوب نیمرودی»؛ مردی با پاسپورت اسرائیلی که ادعا می‌کرد به عنوان معاون «آژانس یهود»پا به ایران گذاشته. رژیم پهلوی با به رسمیت شناختن این آژانس، در واقع به ستاد عملیاتی صهیونیسم اجازه داده بود تا مانند یک سفارتخانه رسمی در قلب پایتخت فعالیت کند.
نیمرودی سَرجاسوس و فرستاده ویژه سازمان نوپای «موساد» بود؛ مردی که بعدها آریل شارون، سیاستمدار اسرائیلی، او را «معمار روابط پهلوی و اسرائیل» نامید.
ریشه‌های او به دسته‌های تروریستی «پالماخ» و واحد مخوف «هاشَخَر» (عرب‌نماها) می‌رسید؛ همان دسته‌های ویژه‌ای که اعضایشان با یادگیری آداب و مناسک مسلمانان، در پوشش مبدل عربی نفوذ می‌کردند تا عملیات‌های انهدام و قتل را سازماندهی کنند.
او تحت حمایت رفیق دیرینه‌اش اسحاق ناوون، رئیس‌جمهور بعدی اسرائیل، به تهران اعزام شد تا ایستگاه اطلاعاتی موساد را فرماندهی کند.
حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات محمدرضا پهلوی، در خاطرات خود می‌نویسد؛ «موساد در ایران نه به عنوان یک سرویس خارجی، بلکه به عنوان شریک و در مواردی هدایت‌کننده ساواک عمل می‌کرد. ارزیابی‌های اطلاعاتی موساد مستقیماً و بدون واسطه به دست شاه می‌رسید و شاه به تحلیل‌های آن‌ها بیش از گزارش‌های سازمان‌های داخلی اعتماد داشت.»
نفوذ نیمرودی به دربار پهلوی چنان عمیق بود که اسناد محرمانه ساواک و شهربانی نشان می‌دهند او بدون نیاز به روادید و صرفاً با یک توصیه شفاهی مقامات ارشد نظامی ایران، به راحتی وارد کشور می‌شد.
نیمرودی شبکه‌ای از جاسوسان کهنه‌کار مانند «گرجی لاوی» را به خدمت گرفت و فهرست‌های جامعی از پرونده‌های کلیدی خاورمیانه را به تل‌آویو فرستاد.
از سوی دیگر، نیمرودی به عنوان مشاور خرید تسلیحات ساواک و ارتش نیز عمل می‌کرد؛ طبق سند محرمانه ساواک در سال ۱۳۴۴، او در قیمت‌گذاری اسلحه مکرراً دغل‌بازی و اغراق می‌کرد تا صنایع نظامی اسرائیل سود بیشتری ببرند.
در حالی که محمدرضا پهلوی در ظاهر و در مجامع عمومی خود را حامی حقوق مسلمانان و برادر کشورهای عربی نشان می‌داد، در پشت پرده، بزرگ‌ترین حامی اقتصادی و نظامی رژیم صهیونیستی بود. ایران در این دوره با تأمین حدود ۷۵ درصد از نفت مورد نیاز اسرائیل، حدود ۱۵۰ هزار بشکه در روز، نقش حیاتی و شریان اصلی را در اقتصاد و تحرک ماشین جنگی این رژیم ایفا می‌کرد.
امیرعباس هویدا به عنوان نخست‌وزیر، نقش کلیدی در توسعه این مناسبات داشت و روابط بسیار نزدیکی با یوری لوبرانی، رئیس دفتر اسرائیل در تهران، برقرار کرده بود. این حجم عظیم از نفت پنهانی، از طریق خط لوله استراتژیک «تیپلین» منتقل می‌شد تا سوخت تانک‌ها و هواپیماهای اسرائیلی را در جنگ با اعرب تأمین کند.
محمد رضا پهلوی برای پنهان نگه داشتن این لکه ننگ، دستور داده بود تمام اسناد، اسامی نفت‌کش‌ها و تراکنش‌های مالی این تبادلات پنهانی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی نگهداری شود.
دلیل اصلی ارتقا و گسترش روابط اطلاعاتی و سیاسی ایرانِ پهلوی و رژیم صهیونیستی، بر پایه یک چشم‌انداز استراتژیک مشترک استوار بود که در تابستان ۱۳۳۶ و پس از انتشار «دکترین آیزنهاور» شتابی دوچندان گرفت.
رئیس‌جمهور آمریکا با اعلام این دکترین، خواستار سیاست فعال واشنگتن در خاورمیانه برای جلوگیری از نفوذ شوروی شده بود و در این پازل، شاه ایران و مأموران اسرائیلی بهترین بازوان اجرایی بودند.
در همین راستا، نیمرودی با کمک مئیر عزری، سفیر و اولین نماینده‌ تام‌الاختیار نمایندگی سیاسی اسرائیل، کانال ارتباطی مستقیمی را با سپهبد حاجعلی کیا برقرار کرد تا رؤسای «امان» و موساد بتوانند این رابطه را توسعه دهند.
نیمرودی طراح و هماهنگ‌کننده اصلی عملیات سری شورش کردستان عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی با ساواک شد. نفوذ نیمرودی به حدی بود که مشاوران اسرائیلی برای پنهان‌کاری، لباس ارتش ایران را می‌پوشیدند و پا به پای ماموران ساواک در اتاق‌های عملیات مشترک و در صحنه نبرد حاضر می‌شدند.
اندرو ولسلی کاکبورن در کتاب «ارتباط خطرناک» به نقل از روزنامه اسرائیلی داوار (۱۱ نوامبر ۱۹۸۵) جمله‌ای از نیمرودی نقل می‌کنند که نشان مأموریت او در ایران است. او سال‌ها پس از سقوط حکومت پهلوی فاش کرد: «اگر یک روز به تو اجازه دهند از کارهایی که ما در تهران انجام داده‌ایم آگاه شوی، از آنچه می‌شنوی وحشت خواهی کرد؛ حتی نمی‌توانی آن را تصور کنی.»
نشریه اسرائیلی «هاعولام هزه» با اشاره به پاره‌ای از فعالیت‌ها و اقدامات نیمرودی در ایران و ثروت افسانه‌ای که از این راه به دست آورد درباره کارکرد و ماموریت اسرارآمیز او در ایران می‌گوید: «هنوز باید در انتظار روزی بود که بتوان داستان‌ها و حوادث سری که با نام یعقوب نیمرودی در پیوند است، منتشر ساخت».
محمدرضا پهلوی گمان می‌کرد با باج دادن به موساد، گشودن مرزها به روی سرجاسوسان بدون ویزا و تأمین نفت آن‌ها، بقای خود را تضمین می‌کند؛ دیوید کیمخی (از مقامات موساد) بعدها با خنده یاد می‌کرد که شاه با هر مقاله ضدایرانی در غرب با التماس به ما می‌گفت «چطور می‌گذارید این کارها را بکنند؟»
جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، با قطع کامل این شریان‌های پنهانی اقتصادی و اطلاعاتی، خط بطلانی بر وابستگی‌های ساختاری گذشته

منابع:
۱. کتاب «مأموران اسرائیل در ایران» از محمدتقی تقی‌پور
۲. کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» از خاطرات حسین فردوست
۳. کتاب «ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی» از محمدتقی تقی پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *