مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی

 

 

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- طاهره مهری؛ کتاب «تاریخ فرهنگی جدید»، کنکاشی در راستای تقویتِ نگرشِ فرهنگی به رخدادهای تاریخی است. این کتاب تالیف و تدوین لین هانت و ترجمه محمدامیر احمدزاده با مقدمه‌ای از نعمت‌الله فاضلی به زودی از سوی نشر همرخ منتشر می‌شود.

در رویکرد نوین تاریخ فرهنگی، نگاه به رخدادها با هدف کشف و جستجوی نقش و نشان «فرهنگ» در تاریخ صورت می‌گیرد و تأثیر باورهای ذهنی، رفتارهای بشری و زبان در کشف معرفت تاریخی برجسته‌ می‌شود. در این خصوص با محمدامیر احمدزاده به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

منظور از تاریخ فرهنگی چیست، شرحی در مورد نگرش فرهنگی به رخدادهای تاریخی بیان کنید؟

برآمدن گونه‌های جدیدِ تاریخ‌نگاری، مانند تاریخ اجتماعی و تاریخ فرهنگی، ذیل «تاریخ تجدیدنظرطلبانه» قرار می‌گیرد، زیرا اساساً پیدایش گونه‌های جدید تاریخ‌نگاری با تأمل در تاریخ مرسوم و بازاندیشی مبادی آن ظهور می‌یابد. تلقی و تعریف جامع و مانعی از تاریخ فرهنگی وجود ندارد اما می‌توان آن را به قلمرو هستی‌شناختی‌اش تعریف کرد و یا به تاکید آن بر مساله اهمیت تحلیل فرهنگی در وقوع هر رخداد تاریخی شناخت و شناساند؛ از حیث هستی‌شناسی باید گفت تاریخ فرهنگی ترکیبی میان رشته‌ای از انسان‌شناسی، تاریخ و جامعه‌شناسی است که با توجه به متدولوژی و موضوعات عام تاریخی به بررسی مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری و… می‌پردازد. از این حیث، تاریخ فرهنگی یک رویکرد گسترده و عام است که هم به بررسی نقش نخبگان در وقوع حوادث تمرکز دارد و هم گروه‌های فرودست، زنان و موضوعات کمتر مورد توجه قرار گرفته در تاریخ‌نگاری سنتی را جزو قلمرو هستی‌شناسی خود قرار می‌دهد. یا از منظر روش‌شناسی می‌توان گفت تاریخ فرهنگی متکی بر روش‌های ترکیبی و کیفی است و روش‌هایی ظاهرا غیرمعمول در تواریخ سنتی همچون روش مشاهده مشارکتی، روش مردم‌نگاری، روش انسان‌شناسی فرهنگی و روش‌های کاوش باستان‌شناختی برای کشف معنا و لایه‌های زیرین حقیقت را به کار می‌بندد که در صورت کاربست آنان در پژوهش تاریخی می‌تواند یک تحول روش‌شناختی و به تبع آن تغییرات جدّی معرفت‌شناختی در دانش تاریخ ایجاد نماید. نهایتا اگر بخواهیم تاریخ فرهنگی را به معنای «تحلیل فرهنگی» از هر روایت و رخداد تلقی کنیم اساساً به تضعیف نگاه رسمی و دولتی به مسائل و موضوعات کمک کرده‌ایم. بدین‌ترتیب، شاهد تغییرات جدی در نگرش به تاریخ هستیم که به نفع لایه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی و فرهنگی رقم خواهد خورد.

همچنین باید گفت، تاریخ فرهنگی باعث دگرگونی در تلقی ما از منابع مورد استفاده در پژوهش نیز شده است؛ به این معنا که، منبع و متن در تاریخ فرهنگی صرفا شامل متون نگاشته شده نیست بلکه فراتر از این، شامل هر گونه چیزی است که ما را به معنا رهنمون می‌کند.

 

تفاوت تاریخ‌ فرهنگی با سایر شیوه‌های تاریخ در چیست و نگرش فرهنگی به رخدادهای تاریخی با چه هدفی انجام می‌گیرد؟

رویکرد تاریخ فرهنگی در اروپا در واکنش به تاریخ‌نگاری سنّتی قرن نوزدهم شکل گرفت زیرا آن رویکرد عمدتاً به مطالعه کنش‌های دولتمردان و نخبگان سیاسی(تاریخ رویدادمحور) و با روشی پوزیتویستی می‌پرداخت؛ حال آنکه در رویکردهای جدید اساساً، مساله محوری، تحلیل ساختارهای فرهنگی و اجتماعی برجسته شد. در رویکرد مورخان فرهنگی، فرهنگ نه صرفا بازتابی از اقتصاد بلکه عاملی مستقل و تاثیرگذار در شکل‌دهی به تاریخ تلقی می‌شود. این امر ناشی از «چرخش فرهنگی» بود که در اواخر قرن بیستم در علوم انسانی رخ داد و نگاه به فرهنگ را به کلّی دگرگون ساخت. در ادامه روند این تحولات شاهد آن هستیم که جریان‌های فکری اعم از پساساختارگرایی، مفاهیمی همچون زبان، معنا و قدرت را در کانون تحلیل‌های تاریخی خود قرار دادند.

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های تاریخ فرهنگی با سایر گونه‌های موضوعی تاریخ از جمله تاریخ اجتماعی و اقتصادی در این است که اگر تاریخ اجتماعی به دنبال ساختارها و داده‌های کمّی است، تاریخ فرهنگی به معناها، نمادها و بازنمایی‌ها و تجربه زیسته مردم تمرکز می‌کند. تاریخ فرهنگی، رویکردی میان‌رشته‌ای است که درصدد برجسته کردن نقشِ «فرهنگ» در تحلیلِ«واقعیت‌های تاریخی» است و تحلیلِ فرهنگی بر اساس شناخت بسترهای فرهنگی وقوع حوادث را مبنایِ کشف معنا و بازنمایی معرفت قرار می‌دهد. این حوزه دانشی به بسط حوزه موضوعی و منبع شناختی دانش تاریخ، بسیار کمک می‌کند و اجازه می‌دهد تا مُورخ، اسناد رسمی را «برخلافِ جهت»، بازخوانی نماید تا بدین ترتیب، صداهای خاموش را بازیابی کند و به فرهنگ مادی و معنوی جامعه به مثابه یک متن و منبع قابل مطالعه بنگرد.

رویکرد و روش تبارشناسی در تاریخ فرهنگی از چشم‌اندازی به وقایع تاریخی می‌نگرد که می‌تواند روایتی همه جانبه و عام از وقایع تاریخی ارائه دهد و از این رو تحلیل تبارشناسی می‌تواند درک روشن‌تری از وقایع تاریخی فراهم سازد. تبارشناسی، تاریخ‌نگاری‌های پیشین را به دلیل تقلیل‌گرایی، ساده‌سازی، کلّ‌گرایی و ادعای عینیّت، مورد نقد قرار می‌دهد. مورخان قائل به تبارشناسی‌، برخلاف تاریخ‌نگاران سنتی، رویکرد چشم‌اندازی به وقایع تاریخی را می‌پذیرند واز این رو رویکردهای کُلّ‌گرا و جهانشمول از وقایع تاریخی را مورد نقد قرار می‌دهند. تبارشناسی رویکردی نظری-روشی است که میشل فوکو، فیلسوف-مورخ فرانسوی در بررسی موضوعات مورد علاقه‌اش چون زندان و جنسیت به کار برده است. تبارشناسی هر گونه روایت عینی و بی‌طرفانه از گذشته را ردّ می‌کند.

 

آیا در ایران نیز تاریخ فرهنگی داشتیم، پژوهشگران از چه زمانی به دنبال تاریخ فرهنگی بودند؟

تاریخ فرهنگی جدید رویکردی کاملا نو است که حدود پنجاه سال (از سال ۱۹۷۰م) از آن می‌گذرد و از خاستگاهی خارج از ایران برخوردار و عمدتا متاثر از مکتب آنال فرانسه، سنت تاریخ فرهنگی انگلیسی، مکتب فرانکفورت و سنت تاریخ فرهنگی ایتالیا بوده است. لذا، پاسخ اولیه به پرسش شما منفی است اما تاریخ فرهنگی کلاسیک به معنای انعکاس عناصر فرهنگی در تواریخ در ایران از پیشینه غنی برخوردار است. به طوری که حتی در تاریخ‌نگاری مسعودی و بیهقی و… نیز می‌توان رگه‌هایی از بازتاب مولفه‌های فرهنگی را کشف کرد و یافت. همچنان که تاریخ فرهنگی در اروپا نیز سابقه‌ای نسبتا طولانی دارد و یاکوب بورکهارت مولف کتاب دوران‌ساز خود با عنوانِ «فرهنگِ رنسانس در ایتالیا» از پیشگامان آن است.

 

گونه‌های تاریخ فرهنگی کلاسیک را در متون ادبی، دینی، جغرافیایی، سفرنامه و… در زبان فارسی می‌توان جستجو کرد. از آنجا که وجه غالب تاریخ‌نگاری سنتی در ایران حتی تا اواخر قاجاریه را تاریخ‌نگاری رسمی و دولتی تشکیل داده است لذا بازتاب موضوعاتی همچون مردم فرودست، زنان، آداب و رسوم و… در تواریخ دولتی را کم می‌بینیم اما در دوره معاصر به طور خاص می‌توان در میان متفکران و رمان‌نویسان ایرانی انعکاس عناصر فرهنگی را دید؛ کسانی همچون محمدعلی جمالزاده با نگارش کتابِ «خلقیات ایرانی» به طرح مباحث متفاوتی پرداخته که کمتر به عنوان موضوع و مساله تاریخ برای مورخان، اهمیت داشته است. در دوره معاصر کسانی که پس از جمالزاده از جمله صادق هدایت، جلال آل احمد، جعفر شهری، عبدالحسین زرین‌کوب، محمدابراهیم باستانی پاریزی، علی بلوکباشی و… ظهور کردند که بر روی موضوعات و مسائل تاریخ فرهنگی همچون تاریخ مردم و گروه‌های فراموش شده و مساله تحلیل فرهنگی در روایت تاریخ متمرکز شده و به تولید ادبیات در این حوزه همت گمارده‌اند.

از آنجا که تاریخ فرهنگی جدید به معنای اصیل آن، برآمده از مطالعات میان‌رشته‌ای در اروپا و ترکیبی از انسان‌شناسی فرهنگی، تاریخ و جامعه‌شناسی بوده و این «رشته- دانش‌ها» در ایران با تاخیر فراوان تولد یافته‌اند لذا این رویکرد از دو دهه پیش مورد توجه اهل جامعه‌شناسی قرار گرفته و مورخان کمتر مباحث و قلمرو تاریخ فرهنگی جدید را مدنظر قرار داده و به آن کمتر توجه داشته‌اند.

 

در ایران چه کارهایی در این زمینه انجام گرفته است و چه کارهایی باید انجام بگیرد؟

با توجه به جدید بودنِ تاریخ فرهنگی، این مقوله فاقد ادبیاتی فربه بویژه در جامعه علمی ایران است و طبعاً پژوهش در این زمینه دشوار است. در راستای ترویج تاریخ فرهنگی در سال ۱۳۸۹ کتاب تاریخ فرهنگی چیست؟ تالیف پیتر برک توسط دو جامعه‌شناس یعنی نعمت‌الله فاضلی و مرتضی قلیچ ترجمه و منتشر شده و اولین بذرهای ترویجی‌سازی دانش تاریخ فرهنگی در زبان فارسی و جهان ایرانی کاشته شد و تاسیس گروه تاریخ فرهنگی در سال ۱۳۹۲ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به معنای تاکید و تمرکز نظام آموزش عالی بر نگرش‌های میان‌رشته‌ای برای تولید ادبیات در حیطه تاریخ فرهنگی بوده است و از آن زمان تاکنون با برگزاری چند همایش و ترجمه و تالیف چند اثر در جهت تقویت این رویکرد میان‌رشته‌ای صورت گرفته است. گرایش مورخان و پژوهشگران جوان به مطالعات میان‌رشته‌ای و نیز اهمیت یافتن و انعکاس نقش مردم در خلق رخدادهای تاریخی و البته عصر اطلاعات جدید هر کدام در عمومی‌سازی این نگرش فرهنگی به تاریخ موثر بوده و آینده خوبی را برای رشد تاریخ‌نگاری مدرن در ایران رقم می‌زند.

برای رونق رویکرد تاریخ فرهنگی در جریان تاریخ‌نگاری نوین ایرانی طبعا باید به تولید ادبیات اهتمام کرد و تالیف و ترجمه آثار در این راستا معنا می‌یابد. ما باید پس از رشد رونق ادبیات پژوهش در این زمینه لازم داریم تا گروه آموزشی تاریخ فرهنگی را در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها تاسیس کنیم تا ضمن آموزش اصول پژوهش در تاریخ فرهنگی به تربیت نسل جدیدی از پژوهشگران که مُجهز به رویکردهای نوین هستند، بپردازیم. خروجی و نتیجه این تلاش‌ها می‌تواند شکل‌گیری یک جریان عمیق و گسترده تاریخ‌نگاری مدرن در ایرانِ امروز و بازخوانی و بازاندیشی در متون و منابع تاریخی و غیرتاریخی باشد. بدین‌ترتیب، رشته تاریخ به مثابه یک حوزه مطالعاتی گسترده از انعطاف لازم برای تعاطی و تبادل با دانش‌های هم مرز برخوردار می‌شود.

 

در این دیدگاه برای کشف معرفت تاریخی چه باورهایی برجسته‌سازی می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین باورهایی که در کاربست رویکرد و روش‌های تاریخ فرهنگی در پژوهش‌های میان‌رشته‌ای امکان برجسته‌سازی دارد همانا فرهنگ عامه و فولکلور است؛ تاریخ فرهنگی و فرهنگ عامه دو جریان پیوسته و مرتبط با هم هستند و به نوعی دو روی یک سکه به شمار می‌روند؛ از یک سو فرهنگ عامه یکی از منابع اصلی برای مطالعات تاریخ فرهنگی به شمار می‌رود و از سوی دیگر تاریخ فرهنگی با بررسی زمینه‌های تاریخی و اجتماعی، به فهم بهتر و عمیق‌تر ما از شکل‌گیری عناصر فرهنگ عامه کمک می‌کند. فرهنگ مردم به سنت‌هایی که در طول زمان حفظ شده و منتقل شده‌اند، نظر دارد. به همین خاطر می‌توان ادعا کرد تاریخ در فرهنگ عامه به گذشته‌های دورتری تعلق دارد. در واقع، فرهنگ عامه خود در دل تغییرات جای دارد. مساله مورد بررسی در فرهنگ عامه، فرهنگ است با این تفاوت که تاریخ فرهنگی به بررسی و تحلیل فرهنگ‌ها در سطح کلان می‌پردازد ولی فرهنگ عامه به تجلیات عینی و خُرده فرهنگ در زندگی عامه توجه دارد. همانطور که می‌دانیم «تاریخ مکتوب» دربردارنده تمامی تاریخ نیست بلکه آن بخش از وقایع و رویدادهای محلی که یا ثبت نشده‌اند و یا اگر هم ثبت شده‌اند جامعه پژوهشی به آنها به عنوان منبع تاریخی توجه نمی‌کند. اینها از منظر تاریخ فرهنگی و فرهنگ عامه حائز اهمیت است چرا که عامه مردم به نوعی مورخ زندگی خودشان هستند و آن را در حافظه تاریخی خود حفظ می‌کنند و به صورت سینه به سینه به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند. جالب آنکه عامه مردم برای نشان‌گذاری وقایع و مشخص کردن مبدا و آغازگاه پدیده‌های طبیعی، وقایع تاریخی، سیاسی و اجتماعی مهم خود از مفهومی فرهنگی- تاریخی و کمک می‌گیرند که نه تنها سنجه تاریخی محسوب می‌شود بلکه شدت تاثیرگذاری وقایع در زندگی مردم را نیز نشان می‌دهد.

مبادی تاریخ‌گذاری فرهنگ عامه به عنوان بخشی از حافظه تاریخی عامه مردم، اطلاعات ارزشمندی درباره وقایع، تجربیات و تحولات فرهنگی جامعه در اختیار ما می‌گذارد. این مبادی نشان می‌دهد چگونه این رویدادها در شکل‌گیری هویت فرهنگی آنها نقش‌آفرینی می‌کند. در واقع ما با شناخت مبادی تاریخ‌گذاری عامه به درک عمیق‌تری از ارزش‌ها، نگرانی‌ها و تجربیات مشترک مردم پی می‌بریم.

 

تقویت چنین رویکردی در بازخوانی دانش تاریخی چه نتیجه‌ای دربردارد؟

یکی از راهکارهای مهم و جدّی برای ترویج و رونق تاریخ‌نگاری نوین در ایران امروز همانا بهره‌وری از رویکردهای میان‌رشته‌ای بویژه تاریخ فرهنگی و امکانات روش‌شناسی و معرفت‌شناسی آن است. اگر تاریخ‌نگاری سنتی و سیاسی به عنوان شاخه‌ای از مطالعات تاریخی به حساب می‌آید که با تکیه بر دانش سیاسی به مطالعه و بررسی تاریخی می‌پردازد و محور اصلی آن «امر سیاسی» در پرتو «قدرت سیاسی» است اما در تاریخ فرهنگی، تمرکز تاریخ‌نگاری از امر سیاسی به امر فرهنگی و تحلیل مبتنی بر آن تغییر می‌یابد و تاریخ در حوزه عمومی با موضوعاتی برآمده از آن، گسترش و بسط می‌یابد.

شکل‌گیری تاریخ‌نگاری خُرد و فراگیری که به گسترش مرزهای موضوعی تاریخ‌نگاری جدید کمک کند می‌تواند از دستاوردهای تقویت رویکرد تاریخ فرهنگی جدید در ایران باشد. لذا این رویکرد به عمومی شدن و مردمی شدن تاریخ کمک می‌کند و دیگر تاریخ را حاکمان نمی‌نویسند بلکه تاریخ باید انعکاس صدای پای فرودستان اجتماعی، جنسیت‌های خاموش، فرهنگ عامه و فولکلور و… نیز باشد. بر این اساس، بسیاری از «تاریخ نانوشته‌ها» به رشته تحریر درمی‌آیند و سهم جامعه و مردم در وقوع حوادث، معناکاوی می‌شود. این امر یعنی تاسیس تاریخ فرهنگی جدید که بنایش بر تاریخ‌نگاری امور خُرد و عام است باعث می‌شود که کشف‌های نوینی در بازخوانی و بازاندیشی گذشته تاریخ و حال و آینده رقم بخورد و نظام‌های قدیمی همچون تاریخ سیاست محور و پایتخت محور کمتر به عنوان گفتمان مسلط تاریخ‌نگاری به چشم بیاید. تلاش برای بازسازی دیدگاه قربانیان تاریخ و مردمان فراموش شده در سطور تاریخ‌نگاری رسمی در تاریخ‌نگاری فرهنگی جدید برجسته‌سازی می‌شود و دیگر، تاریخ روایت قوم و گروه مسلط نخواهد بود بلکه مردمان و تحلیل فرهنگی از رخدادها هم اهمیت می‌یابد که این امر یعنی وقوع تحولات عظیم در سبک و محتوای تاریخ‌نگاری ایرانی. همه این مولفه‌ها در شکل‌گیری تاریخ‌نگاری رنگارنگ و متنوع و متکثر انعکاس عینی می‌یابد.

 

نگرش تاریخ فرهنگی از دیدگاه لین‌هانت چه ویژگی‌هایی دارد و تاکید دیدگاه او بر چیست؟

این اثر اساسا مجموعه‌ای از مقالات است که در آن کسانی همچون آلتا بیرساک، روژه شارتیه، سوزان دزان، لوید اس. کرامر، توماس دبلیو. لاکور، پاتریشیا اوبرین، ماری رین، و رودلف استارن همکاری داشته و لین هانت به ویرایش علمی و مقدمه‌نویسی در آن پرداخته است. هر کدام از اسامی ذکر شده خود در حوزه تاریخ فرهنگی دارای آثار فاخر و گرانبهایی هستند.

این اثر در شکل‌گیری و تثبیت جریان تاریخ فرهنگی در اواخر دهه ۱۹۸۰م بسیار موثر بود. هانت در این کتاب نشان می‌دهد که مورخان صرفا نباید به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی بپردازند بلکه محور تاریخ‌نگاری آنان باید شامل نمادها، معناها، زبان، آیین‌ها و روایت‌ها نیز باشد. اهمیت دیگر این اثر در آن است که توجه مورخان را به موضوعاتی همچون جنسیت، بدن، آیین‌ها، حافظه، جشن‌ها و خواندن و نوشتن جلب کرد. البته اثرگذاری این کتاب به دانش تاریخ محدود نمانده بلکه در عرصه مطالعات فرهنگی، انسان‌شناسی، مطالعات جنسیت، تاریخ آموزش و جامعه‌شناسی هم رخنه کرد. لین هانت کوشیده تا این رویکردها را در تاریخ و دانش‌های هم مرز گسترش بدهد و آثار بعدی او از جمله کتابِ «تاریخ، فرهنگ و متن» نیز بر تثبیت این رویکرد کمک کردند. او در این کتاب نشان می‌دهد که تاریخ‌نگاری جدید می‌تواند از دانش‌های جدیدی همچون انسان‌شناسی، نقد ادبی و نظریه گفتمان هم الهام بگیرد.

به دلیل کدام ویژگی کتاب لین‌هانت تصمیم گرفتید تا آن را ترجمه کنید، ضرورت ترجمه این اثر چه بود؟

هانت یکی از اصلی‌ترین پیشگامان تاریخ فرهنگی جدید است و این اثر او، مانیفست تاریخ فرهنگی به شمار می‌رود. حوزه تخصص هانت همانا انقلاب فرانسه است اما او همچنین به دلیل کارش در تاریخ فرهنگی اروپا در مورد موضوعاتی مانند جنسیت شناخته شده ‌است. او تاریخ فرانسه و تاریخ اروپا و تاریخ‌نگاری را تدریس می‌کند و تخصص‌های او عبارتند از انقلاب فرانسه، تاریخ جنسیت، تاریخ فرهنگی و تاریخ‌نگاری.

 

کتابِ «تاریخ فرهنگی جدید» اثر مورخ آمریکایی لین هانت که در سال ۱۹۸۹م منتشر شده در واقع، شکل مسلط تاریخ فرهنگی را ارایه می‌دهد که امروزه رایج است. به عبارت دیگر، کتاب تاریخ فرهنگی جدید نشانگر تاکید بر ذهنیات ، مفروضات و احساسات است و نه عقاید یا نظام‌های فکری. در واقع، تاریخ فرهنگی جدید امری تخیلی‌تر و مبهم‌تر از گونه و سنخ کلاسیک آن است. یکی از اجزای مهم این سنخ از تاریخ فرهنگی جدید که در ترجمه پیش رو هم مطمح نظر مولفان بوده است همانا تاریخ بدن است که در واقع، از اوایل دهه ۱۹۸۰م موج فزاینده مطالعات به سوی مطالعه بدن زنان و مردان به مثابه نماد صورت گرفت. در این میان، بیشترین توجه معطوف به بدن‌های قطع اندام شده، بدن‌های رژیم گرفته، بدن‌های ورزشی، بدن‌های شکافته شده، بدن‌های قدیسان و بدن‌های گناه‌کاران بوده و حتی در سال ۱۹۹۵م به تاسیس ژورنال بدن و جامعه منجر شد که در آنجا مباحث میان مورخان و جامعه‌شناسان درگرفت. در دهه ۱۹۸۰م کتاب‌های زیادی در مورد بهداشت و پاکیزگی بدن، رقص، خال‌کوبی و حالت بدنی نوشته شد. اهمیت این منابع در آن است که به طرح مباحث مربوط به بدن خارج از حوزه تاریخ پزشکی اهتمام می‌کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *