تاریخ تأسیس ایالات متحده آمریکا، نه روایتی از آزادی و پیشرفت که شرح ماجرای استعمار سرزمینهای بومی توسط قدرتهای اروپایی است. منابع تاریخی آمریکایی نیز خود گواه این مدعا هستند.
گروه تاریخ خبرگزاری فارس: روایت غالب از تاریخ ایالات متحده آمریکا، روایتی است که بر مدار آزادی، استقلال و بنیانگذاری یک ملت نوین میچرخد. با این حال، کندوکاو در لایههای زیرین این روایت، تصویری به مراتب متفاوت از روایت مرسوم را آشکار میسازد. این تصویر نه از یک تولد باشکوه، بلکه از یک دوره طولانی استعمارزدگی و بهرهکشی توسط قدرتهای اروپایی حکایت دارد.
هدف این یادداشت، واکاوی روند استعمار قاره آمریکا توسط اروپا و بهطور مشخص روشنساختن این واقعیت تاریخی است که ایالات متحده خود روزگاری مجموعهای از مستعمرات بوده است. یادداشت حاضر نشان میدهد چگونه زندگی تمدنهای بومی پیشاکلمبی به یغما برده شد و امپراتوریهای اروپایی بویژه اسپانیا، پرتغال، فرانسه، هلند و انگلستان تا سالها آن سرزمین را بین خودشان تقسیم و بلعیدند.
برای درک این فرایند، باید از داستان سفر تصادفی کریستف کلمب در جستجوی هند آغاز کرد و سپس به چگونگی تسلط برخی کشورهای اروپایی بر این سرزمین پهناور پرداخت. این روایت، پاسخی است به ناآگاهی مدعیانی که تاریخ آمریکا را مطالعه نکرده و از یک کشور استعمارشده و استعمارگر، انتظار آزادی دارند.
تصادف تاریخی و طلوع استعمار اروپایی
در دل تاریکی بامداد دوازدهم اکتبر ۱۴۹۲، فریاد دیدهبان کشتی «پینتا» سکوت اقیانوس اطلس را درهم شکست. این لحظه، پایان سفری پرمخاطره و آغاز فاجعهای تاریخی برای ساکنان بومی قارهای بود که هنوز نامی بر آن نهاده نشده بود.
کریستف کلمب، دریانورد ایتالیایی در خدمت پادشاهی اسپانیا، به همراه سه کشتی و نود خدمه، نه در پی کشف دنیایی نو، بلکه به دنبال یافتن مسیری غربی به سوی ثروتهای افسانهای هندوستان بود.
توهم رسیدن به آسیا چنان در ذهن او ریشه دوانده بود که ساکنان جزیره «ال سالوادور» در مجمعالجزایر باهاما را «هندی» (Indian) نامید؛ عنوانی که تا به امروز به خطا بر مردمان بومی این قاره مانده است.
کلمب در ادامه اکتشافات خود به کوبا و هیسپانیولا (هائیتی امروزی) رسید و با به گل نشستن کشتی سانتاماریا، نخستین سکونتگاه اروپایی به نام «لاناویداد» با استفاده از لاشه کشتی بنا نهاده شد. این اقدام، اگرچه اقدامی بدوی مینمود، اما سرآغاز پروژه عظیم اسکان و استعمار اروپایی در نیمکره غربی بود.
نکته تأملبرانگیز در سرگذشت کلمب آن است که وی تا پایان عمر در ۱۵۰۶ م. هرگز متوجه نشد قارهای جدید را کشف کرده است و همچنان بر پندار رسیدن به آسیا اصرار میورزید. این آمریگو وسپوچی، جهانگرد ایتالیایی بود که با انتشار نامهها و تحلیلهای جغرافیایی خود، اروپا را از وجود «دنیای جدید» آگاه ساخت و به پاس همین آگاهیبخشی، یک جغرافیدان آلمانی، این خشکی پهناور را به افتخار او «آمریکا» نامید. اندکی بعد، ماجراجوی اسپانیایی به نام بالبوا با عبور از تنگه پاناما و مشاهده اقیانوس آرام (که وی آن را دریای جنوبی نامید)، به طور تجربی اثبات کرد که سرزمینهای کشفشده، هند یا چین نیستند.
چپاول سازمانیافته؛ رقابت امپراتوریهای ایبریایی
با توجه به حمایت مالی و لجستیکی دربار اسپانیا از سفر کلمب، بدیهی بود که شبه جزیره ایبری پیشگام استعمار دنیای جدید باشد. اسپانیا و پرتغال، به عنوان دو ابرقدرت دریانورد آن عصر، بلافاصله دست به کار تقسیم غنایم شدند. روایتهای اغراقآمیز از قصرهای زرین آزتکها و گنجینههای بیکران اینکاها، موجی از کونکیستادورها (فاتحان) را روانه قاره آمریکا کرد.
افرادی چون هرناندو کورتز و فرانسیسکو پیزارو با بیرحمی تمام، تمدنهای کهن آمریکای مرکزی و جنوبی را سرنگون کرده و ثروت آنها را به یغما بردند.
برای جلوگیری از برخورد منافع این دو قدرت کاتولیک، پاپ به عنوان داور میانجیگری کرد و در معاهده توردسیلاس (۱۴۹۴) خطی فرضی را در اقیانوس اطلس ترسیم نمود. بر اساس این حکم، سرزمین های غرب این خط به اسپانیا و مناطق شرق آن به پرتغال تعلق گرفت.
این تصمیم، که بدون حضور یا نظرخواهی از ساکنان اصلی و واقعی قاره گرفته شد، عملاً حاکمیت اسپانیا بر بخش اعظم آمریکای لاتین و سلطه پرتغال بر برزیل را رقم زد. اسپانیایی ها متصرفات خود را نه صرفاً به چشم مستعمره، بلکه به عنوان ایالاتی وابسته به تاجوتخت اداره میکردند و با اعزام نایبالسلطنه ها، ساختاری اداری شبیه به امپراتوری روم باستان را در قاره جدید پیاده کردند. آنها با نفوذ به فلوریدا و سپس پیشروی به سوی تگزاس و کالیفرنیا، امپراتوری پهناوری در آمریکای شمالی بنا نهادند که تا قرنها بعد پابرجا ماند.
جاهطلبیهای شمالی؛ رویای فرانسه و تجارت هلند
در حالی که اسپانیاییها در جستجوی طلا بودند، فرانسوی ها و هلندی ها اهداف اقتصادی متفاوتی را در آمریکای شمالی دنبال می کردند. فرانسه که از قافله ثروت های معدنی عقب مانده بود، به سراغ کالای ارزشمند دیگری رفت، یعنی پوست خز. دریانورد فرانسوی، ژاک کارتیه، در سال ۱۵۳۴ ضمن کاوش در خلیج سنت لارنس، با سرخپوستان ایروکوئیس مواجه شد و نام سرزمین شان را که به معنای «دهکده» بود، به عنوان «کانادا» بر روی نقشه ها ثبت کرد.
چند دهه بعد، ساموئل دشامپلن نخستین سکونتگاه دائمی فرانسویان را در کبک بنیان نهاد و روبرت دلاساله با پیمودن رود می سی سی پی، حوزه آبریز عظیم آن را به افتخار لوئی چهاردهم، «لوئیزیانا» نامید و به نام فرانسه مصادره کرد. با این وجود، رؤیای یک امپراتوری وسیع فرانسوی در آمریکای شمالی به دلیل جمعیت اندک مهاجران و سیاست های محدودکننده مذهبی دربار فرانسه، هرگز به طور کامل محقق نشد.
در سوی دیگر، هلند علیرغم وسعت جغرافیایی ناچیز خود، به لطف ناوگان تجاری قدرتمندش، گام به میدان رقابت نهاد. هنری هودسن، دریانورد انگلیسی در خدمت هلند، در سال ۱۶۰۹ رودخانهای را در شرق آمریکای شمالی کشف کرد که بعدها نام خود او را به یدک کشید.
هلندیها با تأسیس مستعمره «هلند نو» و خرید جزیره منهتن از بومیان، شهر «آمستردام نو» را بنا نهادند که هسته اولیه کلانشهر نیویورک امروزی گردید. جالب آنکه دیوار دفاعی هلندیها در برابر حملات احتمالی بومیان، بعدها به نماد سرمایهداری جهانی یعنی «وال استریت» تبدیل شد. با این حال، هلند نیز همچون پرتغال، به دلیل کمبود نیروی انسانی، نتوانست رقابت بلندمدتی با قدرت رو به رشد انگلستان داشته باشد.
انگلستان و معماری سیزده مستعمره سرکش
انگلستان اگرچه دیرتر از رقبای ایبریایی خود وارد گود استعمار شد، اما حضور آن در آمریکای شمالی عمیقترین و ماندگارترین اثر را بر جای گذاشت. برخلاف اسپانیا که به دنبال غارت مستقیم منابع بود، الگوی استعماری انگلستان بر پایه مهاجرت انبوه و اسکان دائمی شکل گرفت.
نخستین مهاجرنشین دائمی انگلیسی در سال ۱۶۰۷ با نام جیمزتاون در ویرجینیا و سپس پلیموت در ماساچوست پایهگذاری شد. محرک اصلی این مهاجرتها نه صرفاً طمع اقتصادی، بلکه بحرانهای داخلی انگلستان بود: از یک سو، کشاورزان بیزمین شده در اثر محصورسازی اراضی و از سوی دیگر، اقلیتهای مذهبی تحت پیگرد همچون پیوریتنها و کواکرها که در جستجوی «سرزمین موعود» برای اجرای آزادانه مناسک خود بودند.
به تدریج و در طول قرن هفدهم، سیزده مستعمره مجزا در نوار ساحلی شرق آمریکای شمالی شکل گرفت. هر یک از این مستعمرات داستان شکلگیری منحصر بهفردی داشتند.
ویرجینیا
مهد نظام بردهداری آمریکایی؛ جایی که کشت تنباکو و ورود نخستین بردگان آفریقایی در سال ۱۶۱۹، اقتصاد و ساختار اجتماعی آن را برای قرنها رقم زد و همزمان، نخستین مجمع قانونگذاری محلی (خانه بورژواها) نیز در آن شکل گرفت.
ماساچوست
قلمرو مقدس مآب پیوریتنهایی که خود از آزار مذهبی در انگلستان گریخته بودند، اما با رسیدن به قدرت، خشونت و تعصب کم سابقهای علیه مخالفان خود (نظیر باپتیستها و کواکرها) و به ویژه در جریان محاکمات جادوگری سِیلم به نمایش گذاشتند.
رود آیلند و کانکتیکات
این مناطق عمدتاً به دست تبعیدشدگان و ناراضیان حکومت دینی ماساچوست (همچون راجر ویلیامز و توماس هوکر) بنیان نهاده شدند و به همین دلیل، از بدو تأسیس بر مدارای مذهبی و آزادیهای مدنی تأکید بیشتری داشتند.
مریلند
پناهگاهی برای کاتولیکهای تحت ستم انگلستان که با تدوین قانون مدارای مذهبی ۱۶۴۹، برای نخستین بار آزادی مذهب مسیحی را به طور قانونی به رسمیت شناخت.
کارولینای شمالی ـ کارولینای جنوبی
در سال 1653 گروه کوچک و متهوری از ساکنین ویرجینیا به سبب نارضایی از محیط، تصمیم گرفتند خود را به دست حادثه سپرده و در نقطه دوردستی در جنوب قاره مستقر شوند. بنابراین بدون آنکه اجازهنامه یا امتیازی در اختیار داشته باشند در حاشیهی رود چووان سکنی گزیدند.
ده سال بعد پس از بازگشت استوارتها به قدرت، استیلای استعماری رسماً در این ناحیه آغاز گشت. به این ترتیب که چارلز دوم لرد کلارندون و دوک آلبه مارل و شش نفر نجیبزاده دیگر را که او را در بازگشت به سلطنت یاری کرده بودند با اعطای امتیازی که به موجب آن حق مالکیت سرزمین وسیعی را در جنوب و غرب ویرجینیا به ایشان اعطا میکرد پاداش داد.
تردیدی نیست که آنها نیز بدون درنگ نام این مستعمره را به افتخار ولینعمت خویش کارولینا نهادند. این امتیاز نیز از همان قماشی بود که قبلا به «لرد صاحب» بالتیمور اعطا شده بود. اولین گروه مهاجران در سال 1670 از کشتی پیاده شده و در کنار رودخانهی اشلی، در جنوب کارولینا مؤسسهای تأسیس کردند.
دو سال بعد تشکیل چارلستون تحقق پذیرفت. البته این دهکده بتدریج و با تأنی توسعه یافت. لیکن در سایهی مهاجرتهای مداومی که از مبدأ جزیرهی بارباد انجام میگرفت در حال پیشرفت بود. به علاوه پیش از لغو فرمان نانت (1685) و بیشتر پس از لغو این فرمان، هوگنوها که در معرض شکنجه و آزار قرار گرفته بودند در جستجوی آزادی مذهبی به این بندر آمدند و از این آزادی برخوردار گشتند.
اما مدیریتی نامطلوب و مزاحم در این شهر اعمال میشد. به همین جهت چند سال در ناآرامی سپری شد و حتی طوفان طغیانی نیز از سوی اهالی سر برداشت. گروهی از مخالفین به شاه توسل جستند که آخرالامر در سال 1729 به تقسیم مستعمره به دو ایالت کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی انجامید. هر یک از این مستعمرات حکومتی جداگانه داشت که حاکم آن از سوی پادشاه انتخاب میگردید.
نیویورک
این منطقه که در اصل مستعمره هلندی «هلند نو» بود، در سال ۱۶۶۴ بدون شلیک حتی یک گلوله توسط ناوگان انگلیسی تسخیر و به افتخار دوک یورک، «نیویورک» نامیده شد. این تصرف، تسلط بیوقفه انگلستان بر کل سواحل شرقی آمریکای شمالی را تکمیل کرد.
نیوجرسی
امتیازی که در سال 1664 بوسیلهی شارل دوم به برادرش ژاک، دوک آویورک اعطا شده بود شامل سرزمینی بود که اکنون نیوجرسی نامیده میشود. این سرزمین در آن هنگام با عدهی کمی از مهاجران هلندی که بتازگی در آن مستقر شده بودند قابل سکونت بود. دوک آویورک عنوان مالکیت خود را به دو نفر از دوستانش، سر جان برکلی و سر جورج کارترت بخشید. به این ترتیب بود که شهرهای نیوارگ و الیزابت بنیاد نهاده شدند.
دولاوار
سومین مستعمرهای که در سال 1664 از چنگ هلندیها، که خود آن را از سوئد گرفته بودند، بیرون آورده شد و در بخشی جنوبیتر قرار داشت دولاوار بود که در سال 1702 به افتخار بارون دولاوار اولین حکمران ویرجینیا چنین نامگذاری شده بود.
پنسیلوانیا
ملک خصوصی ویلیام پن، رهبر فرقه صلحطلب کواکرها، که با طراحی شهری دقیق و سیاستهای دوستانه با بومیان، شهر فیلادلفیا را به الگویی از شهرسازی انسانی و مدارا تبدیل کرد.
نیوهمپشایر
در نوامبر 1637 یکسال پس از تبعید راجر ویلیامز، کشیشی دیگر به نام عالیجناب جانویلرایت به خاطر «فتنه و اهانت» از ماساچوست طرد گردید و در حوالی شمال که چند کلبهی ماهیگیری وجود داشت پناه گزید. وی به یاری چند تن فراری و پناهندهی دیگر شهر کوچک اگزهتر را در سال 1638 کنار رودخانهی پیسکاتاکا بنیاد نهاد.
چند سال بعد پیوریتنهای ماساچوست به استناد یک اجارهنامهی پیشینی نسبت به شهر اگزهتر و شهرکهای کوچکی که پیاپی در آن حوالی تشکیل میشد ادعای مالکیت کردند. این امر مقدمهی منازعات پایانناپذیری گردید که هم در ماساچوست و هم در دادگاه های انگلستان مطرح میشد. بالاخره در سال 1679 دربار انگلستان استقلال مستعمره را با حکومت و مجلس نمایندگان مخصوص به خود به رسمیت شناخت.
جورجیا
آخرین قطعه از پازل سیزدهگانه که با انگیزههای بشردوستانه اما راهبردی توسط ژنرال جیمز اوگلتورپ تأسیس شد؛ جایی برای اسکان بدهکاران فراری از زندانهای انگلستان و در عین حال سدی دفاعی در برابر توسعه طلبی اسپانیایی ها از سمت فلوریدا.
از استعمار تا انقلاب؛ جرقههای عصیان
نزدیک به یک قرن و نیم، انگلستان به بهانه «بیتوجهی سودمند»، نظارت سختگیرانهای بر این مستعمرات اعمال نکرد و به آنها اجازه داد تا نهادهای خودگردان محلی را توسعه دهند. اما پایان جنگهای هفت ساله (۱۷۶۳) و خزانهداری تهی بریتانیا، لندن را به تغییر رویکرد و تحمیل مالیاتهای مستقیم بر مستعمرهنشینان واداشت. قوانینی نظیر «قانون تمبر» (۱۷۶۵) و «قوانین تاونزند» که واردات کالاهایی چون چای، کاغذ و شیشه را مشمول عوارض گمرکی سنگین میکرد، به منزله اعلان جنگ اقتصادی به مهاجرنشینها بود.
اعتراضات از تحریم کالاهای انگلیسی آغاز شد و به خشونت کشیده شد. کشتار بوستون در ۱۷۷۰ و ماجرای «میهمانی چای بوستون» در ۱۷۷۳ ـ که در آن استقلالطلبان در لباس سرخپوستان، محمولههای چای کمپانی هند شرقی را به درون آبهای سرد بندر ریختند ـ نقاط عطف این تنش فزاینده بودند. واکنش تند بریتانیا با تصویب «قوانین تحملناپذیر»، مستعمرهنشینان را که حالا دیگر خود را «آمریکایی» مینامیدند، به تشکیل نخستین کنگره قارهای واداشت. جنگ انقلابی آمریکا با شلیک نخستین گلولهها در لگزینگتون و کنکورد در آوریل ۱۷۷۵ عملاً آغاز شد.
این منازعه را نمیتوان یک انقلاب اجتماعی تمامعیار همچون انقلاب فرانسه یا انقلابهای ضداستعماری قرن بیستم دانست؛ چرا که ساختارهای عمیق اجتماعی نظیر بردهداری و اربابرعیتی در آن دست نخورده باقی ماند. بلکه باید آن را جنگی برای استقلال سیاسی نامید که نخبگان محلی برای رهایی از یوغ انحصارات تجاری و مالیاتستانی بریتانیا به راه انداختند. نقطه عطف این نبرد، ورود مستقیم فرانسه به جنگ به عنوان متحد استقلالطلبان بود.
شکست نهایی ارتش بریتانیا به فرماندهی لرد کرنوالیس در یورکتاون (۱۷۸۱) و امضای پیمان صلح پاریس (۱۷۸۳)، رسماً موجودیتی جدید به نام «ایالات متحده آمریکا» را بر روی نقشه جهان تثبیت کرد. گفته میشود کمک مالی و نظامی رژیم سلطنتی فرانسه به انقلاب آمریکا، خود زمینهساز ورشکستگی خزانهداری فرانسه و در نهایت، وقوع انقلاب کبیر فرانسه شد.
فرجام سخن؛ میراث دوگانه یک استعمار موفق
بررسی تاریخ شکلگیری ایالات متحده آمریکا نشان میدهد که این کشور، محصول یک پروژه استعماری گسترده و چندملیتی اروپایی است. برخلاف تصور رایج که آمریکا را صرفاً زاده انقلاب و آزادیخواهی میداند، شواهد تاریخی گواهی میدهند که بنیانهای اولیه این کشور بر سه پایه غصب اراضی بومیان، بهرهکشی از کار بردگان آفریقایی و رقابتهای امپریالیستی اروپا استوار بوده است.
اروپا به ویژه انگلستان، نه تنها آمریکا را به عنوان یک مستعمره اقتصادی تأسیس کرد، بلکه با اعزام اقلیتهای مذهبی متعصب و ناراضی خود، بذر نوعی فرهنگ سیاسی خاص را در این سرزمین کاشت که ترکیبی از تقدیرگرایی مذهبی و سرمایهداری بیرحم بود. همان کاری که سالها بعد با بیرون راندن یهودیها و غصب سرزمین فلسطینیها و تأسیس موجودیتی به نام اسراییل کرد.
بنابراین، استقلال آمریکا در سال ۱۷۸۳ را نباید به معنای گسست کامل از ریشههای استعماری دانست. بلکه این رویداد، تغییر مدیریت یک مستعمره موفق از کنترل مستقیم لندن به دست نخبگان سفیدپوست محلی بود.
این نخبگان که خود پیشتر در مکتب استعمارگری اروپا پرورش یافته بودند، بلافاصله پس از کسب استقلال، همان سیاستهای توسعهطلبانه را در پیش گرفتند و با نسلکشی بومیان و گسترش بردهداری، «سرنوشت آشکار» خود را در سراسر این قاره به اجرا گذاشتند.
از این منظر، تاریخ ایالات متحده، ادامه منطقی تاریخ استعمار اروپا در لباسی نو و با شعارهای فریبنده آزادی است. این کشور از همان ابتدای تأسیس خود، تبدیل به یک نیروی استعماری قدرتمند شد (توسعه به سوی غرب و نابودی سرخپوستان، دکترین مونروئه و مداخله در آمریکای لاتین و سپس در اغلب کشورهای جهان) و تا به امروز خوی استعمارگری از روح جمعی سیاستمداران آن رخت بر نبسته است. آمریکا موجودیتی پارادوکسیکال است: زادهشده از دل استعمار اروپایی، متولدشده در بستر شورش ضداستعماری و تبدیلشده به یک قدرت استعماری نوین.
داود ضامنی کارشناس تاریخ و استادیار دانشگاه
منابع
1. آل مذکور. ع. (1355). تاریخ مختصر آمریکا، تهران، اداره اطلاعات آمریکا.
2. حمیدی نیا. حسین. (1381). ایالات متحده آمریکا، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه.
3. داربی شر. یان (1369). تحولات سیاسی ایالات متحده آمریکا، ترجمه رحیم قاسمیان، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
4. شوئل. فرانک ال (1358). آمریکا چگونه آمریکا شد (تاریخ ایالات متحده آمریکا)، ترجمه ابراهیم صدقیانی، تهران، انتشارات امیرکبیر.
5. کندی. پال (1370). ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ (جلد دوم و سوم)، ترجمه ناصر موفقیان و اکبر تبریزی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
6. لودتکه. لوتراس (1379). ساخته شدن آمریکا: جامعه و فرهنگ ایالات متحد، ترجمه شهرام ترابی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه.
7. مور. برینگتن (1369). ریشههای اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی، ترجمه حسین بشریه، تهران، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی.
8. مورا. آندره (1383). تاریخ آمریکا، ترجمه نجفقلی معزی، تهران، انتشارات اقبال.



