مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

حجة الاسلام و المسلمین دکتر محمد تقی سبحانی در یازدهمین جلسه تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه علیهم السلام به اهمیت بحث شخصیت شناسی یاران امام علی علیه السلام در اثبات شکل گیری کلام شیعه از همان آغاز اشاره کرد و به عنوان نمونه شخصیت ابوذر غفاری را مورد بررسی قرار داد. این جلسه با نقدها و پرسش ها و پاسخ هایی همراه بود که مشروح آن تقدیم علاقمندان و خوانندگان محترم می گردد.

 

20 دی 1393

از شخصیت هایی که خودم بررسی کرده ام و می توان آن ها را در حلقه نخستین اندیشه تشیع داخل دانست می توان به این افراد اشاره کرد: ابوذر، سلمان، خالد بن سعید، مقداد، برید، عمار، خزیمة بن ثابت، سهل بن برید، ابوالهیثم بن التیهان، قیس بن سعد بن عباده، حذیفة بن یمان، عبدالله بن عباس.

هر کدام از این ها از نظر میزان اطلاعاتی که در اختیار داریم و از نظر نوع موضع گیری متفاوت هستند. طبعا باید از بین این شخصیت ها انتخاب کرد؛ به این علت که بحث از تک تک آن ها و جزئیات شخصیت آن ها وقت زیادی می برد. مثلا از شخصیت های نخستین شاید ابوذر مصداق خوبی باشد که شواهد زیادی در مورد او در روایات وجود دارد.

چند نکته را باید در این زمینه مورد توجه قرار داد:

1-    معمولا کتاب های تاریخی مان آن چه در آن ها منعکس شده است بیشتر تاریخ سیاسی است؛ یعنی شخصیت ها بر اساس موقعیت ها و موضع گیری های سیاسی شان مورد توجه قرار می گیرند. اگر فردی به عنوان شخصیت علمی مورد توجه قرار می گیرد بیشتر بخاطر شخصیت سیاسی اش است.

2-    بعد فکری این شخصیت ها در کتب حدیثی و رجال وگاه در دیوان های شعر دیده می شود. حتی پاره ای از آثار ادبی تاریخی نشان گر شخصیت افراد هستند. در بسیاری اوقات اطلاعات داخل کتاب های کشکول وار هستند.
اگر کسی بخواهد این شخصیت ها را از بعد فکری بررسی کند باید سراغ همه این کتاب ها برود.

سوال: چیزی که شما می فرمایید داخل در تاریخ عمومی می شود. اگر بخواهید به رجال و حدیث مراجعه فرمایید باید به رجال و حدیث اهل سنت نیز مراجعه نمایید. درست است که تاریخ سیاسی تاریخ سران است ولی بعضی از این شخصیت ها در تاریخ سیاسی ممکن است یک موضع گیری سیاسی داشته باشند که خلاف برداشت ما باشد.

کاملا درست است. این که گفتم منابع تاریخی، منظورم منابعی است که به طور معمولی منابع تاریخی شناخته می شود وگرنه رجال هم کتاب تاریخی است. خواستم بگویم بطور اعم نیز می توان نگاه کرد. گاهی اوقات اندیشه های یک فرد در قالب شعر آمده است و یا این اطلاعات در کتاب تاریخی و طبقات تحریف شده است ولی از آثار ادبی نتوانسته اند تحریف کنند و گاهی اوقات یک اطلاعات گرانقدری یک نویسنده داشته است و احساس می کرده است که در هیچ عنوان مهم نمی گنجیده است در کتابی تحت عنوان کشکول جمع آوری کرده است. علاوه بر این، حتما باید شواهد را از طرف مقابل نیز گرفت و بکار برد.

ابوذر

در بررسی شخصیت ها به نظر می رسد ابوذر شخصیت ممتازی باشد؛ هم از نظر نوع موضع گیری در برابر خلافت عثمان در زمان اوج خلافتش و هم از نظر حجم اطلاعاتی که در مورد او وجود دارد.
از این جهت که موضع او یک موضع سیاسی و اقتصادی است، تاریخ او را از این جهت مورد توجه قرار می دهد. وقتی به مجموعه شخصیت ابوذر توجه می کنیم بخش های فرهنگی و علمی او بسیار برجسته است.

دو چیز در شخصیت او برجسته است:

1-    بعد علمی و گرایش فرهنگی و فکری نسبت به اسلام و شخصیت پیامبر
2-    جسارت و شجاعت او در ابراز عقیده

اولین نقطه قابل توجه در زندگی او، شیوه ابراز اسلامش است که در تاریخ معروف است. قبل از این که خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید برادرش را خدمت ایشان می فرستد و می گوید که شنیده ام که در مدینه پیامبری آمده است، برو و جستجو کن. در بازگشت برادر، خودش به مدینه می آید و وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله مواجه می شود و اسلام می آورد ابراز می دارد که من باید بروم و این مساله را در بین جامعه قریش فریاد بزنم. شاید اولین کسی که در تاریخ اسلام بصورت علنی چنین کاری کرده، ابوذر است.

از این نکته تاریخی می خواهم آن دو بعد شخصیتی ابوذر را استخراج کنم. اگر او را با صحابه دیگر مقایسه کنید برخی از آن ها اسلام آوردنشان اتفاقی است ولی ابوذر از روی شناخت و آگاهی اسلام آورد و با شجاعت نیز بیان کرد.

این بعد در آثار متعدد جمع شده است. مرحوم علامه امینی بصورت مفصل به شخصیت ابوذر پرداخته اند ولی به گمان من آن اطلاعات به همان اندازه و یا بیشتر وجود دارد. مثلا در طبقات ابن سعد و الاستیعاب و کتاب های دیگر آمده است که سئل عن علی بن ابیطالب عن ابی ذر فقال ذاک رجل رای علما عجز فیه الناس. او دارای علمی بود که مردم از ان عاجز بودند. در علم حریص بود و دائم از پیامبر صلی الله علیه و آله از همه چیز پرسش می کرد.

در الاصابه آمده است که سطح علمی ابوذر مساوی با ابن مسعود بود. در مسند احمد آمده است که از ابوذر نقل می کند که از پیامبر صلی الله علیه و آله از همه چیز سوال کردم حتی از مسح سر. یا در جای دیگر آمده است: چیزی نبود که خدا از طریق جبرئیل و میکائیل بر سینه رسول خدا بریزد که رسول خدا در سینه من نریخته باشد. تعبیری ابونعین دارد که به نظر من خلاصه و جامع شخصیت ابوذر است؛ او می گوید: ابوذر ملازم و همنشین پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در سوال کردن و اقتباس از ایشان حریص بود. از او از اصول و فروع سوال می کرد؛ از ایمان و احسان، رویت خداوند، شب قدر و باقی بودن آن بعد از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله.

بخش دیگری که با مراجعه به کتب تراجم اهل سنت قابل دستیابی است مجموعه راویانی است که از ابوذر روایت کرده اند و طرقی که به ابوذر در روایات وجود داشت؛ با توجه به این که ابوذر در دوره دوم عمرش در محاصره است.

حادثه مهمی که در زندگی ابوذر اتفاق افتاد داستان مقابله او با عثمان است. قرائت ما از این برخورد صرفا قرائت سیاسی نیست؛ بلکه تمام گزارش ها نشان می دهد مواجهه او با عثمان یک مواجهه کلامی است. ابوذر به دنبال این است که این رویه را مورد نقادی قرار دهد.

اساسا در دوره نخستین بحث های فکری قالب سیاسی پیدا می کرد. خود مساله امامت حادثه ای بود که در عمر خودش مساله فکری را به دنبال داشت ولی برخورد سیاسی با او شد. یعنی وقتی ابوذر در برابر عثمان می ایستد و نحوه برخورد او را با استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله رد می کند مقابله فکری و فرهنگی با خط عثمان است. نگاه سیاسی صرف نیست که تویی که در این جایگاه نشسته ای جایت غلط است؛ بلکه نگاه کلامی فرهنگی نیز دارد. برخوردش این است که این نوع نگاه به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و این تفسیر از قرآن کریم غلط است.

سوال: اگر چنین چیزی باشد باید در دوران گذشته در جریاناتی همچون غصب خلافت امام علی علیه السلام تبلور بیشتری داشته باشد و حال آن که در منابع تاریخی چنین چیزی نمی بینیم.

هر دوره اقتضائات خاص خودش را دارد. خود امام علی علیه السلام در جریان غصب خلافت چگونه رفتار می کنند؟ یک نوع مقاومتی است که قرار است بصورت صریح و تقابل نباشد. آن زمان از سلمان و مقداد نیز چیزی نداریم.

سوال: در آن مورد نیز بحث می کنیم. به این معنا که این که می فرمایید مواجهه کلامی است باید برای اثبات آن دلیل بیاورید. یعنی عبارت را بیاورید و بفرمایید که در این جا به خلافت اعتراض می کند و در فلان جا به روش و انحراف از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله معترض است.

اگر جایی باشد که ابوذر بگوید که خلافت تو غاصبانه است، روش تو روش رسول الله صلی الله علیه و آله نیست، تو با این روش شایسته نشستن در جایگاه رسول خدا نیستی. من می خواهم بگویم حتی مواجهه به ظاهر سیاسی و اقتصادی ابوذر با عثمان، یک مواجهه صرفا سیاسی و اقتصادی نیست. اختلاف ابوذر با خلافت اختلاف در برداشت از قرآن است.

در تاریخ یعقوبی این نکته آمده است که ابوذر در هر جایی که بوده است یکی از کارهایش، نشر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله بود. یعنی مشکل او با معاویه بر سر مساله اقتصادی نبود؛ همین طور اختلافش با عثمان. آن نظری که گفته شده است که تشیع در شام به واسطه ابوذر گسترش یافته است، حضور از این طریق است و معاویه در نامه ای به عثمان گلایه می کند که چرا ابوذر را به این جا تبعید کرده ای؟ چرا که احادیثی را از پیامبر نشر می دهد. در برخی خبرها داریم که احادیثی از امام علی علیه السلام را نشر می دهد.

ماهیت گلایه ای که معاویه از ابوذر نزد عثمان می کند با ماهیت دعوای ابوذر با عثمان متفاوت است. در شام ابوذری را می بینیم که به عنوان ناشر سنت پیامبر مورد اعتراض قرار می گیرد.

سوال: آن چه ما از ابوذر می بینیم و ملاک هایی که شما ذکر کردید باید در دوران خلفای گذشته نیز وجود داشته باشد. علاوه بر این که چیزی که ما از ابوذر می بینیم اعتراض به رفاه زدگی حاکمان است و استناد او به آیه ای اقتصادی است؛ در حالی که اگر بخواهیم علمیت ابوذر را ملاک قرار دهیم باید به آیه دیگری استناد می کرد.

این قضیه عمومیت دارد. بنای امام علی علیه السلام و یاران ایشان بر تقابل با دو خلیفه نخستین نیست؛ نه این که تقابل نمی شود. بخشی از دلیل آن را می دانیم و در کلمات خود امام علی علیه السلام نیز آمده است که انشقاق در جامعه اسلامی به سود هیچ کس نیست و بخشی از دلیل آن را نمی دانیم. این مطلب باید در جای خودش تحلیل شود. در این دوره مبارزه منفی است؛ یعنی تا جایی که امکان دارد با خلیفه بیعت نمی کنند و سعی می کنند در حد امکان از خلافت دور بمانند و انشقاق جامعه اسلامی به سود هیچ کس نیست، گروه بندی شیعه در کنار امام علی علیه السلام وجود دارد.

سوال: از حکومت کنار نگرفتند. افرادی مانند عمار و سلمان منصب حکومتی داشتند.

مهم این است که نسبت ارتباطی عمار با خلفا و ارتباطش با امام علی علیه السلام چیست؟ عمار به عنوان یار امام علی علیه السلام وارد حکومت شده است.

سوال: فرمودید از حکومت کناره گرفتند؛ در حالی که این گونه نیست.

صحبت در این است که این شخصیت ها از گروه امام علی علیه السلام به حساب می آیند و دارند با حکومت همکاری می کنند. اگر عمار را مانند زید بن ثابت حساب کنیم حرف شما درست است ولی وقتی امام علی علیه السلام با حکومت همکاری نمی کنند و یاران ایشان نیز این گونه اند غیر از موارد خاص، قضیه متفاوت می شود.

سوال: هیچ جایی گفته نشده است که این افراد اذن داشته اند.

اشاره و شاهد بر اذن را داریم. حتی اگر نداشته باشیم، این سوال مطرح می شود در برداشت کسانی که تاریخ این دوره را گرد آوری کرده اند در نهایت عمار را در همین دوره تاریخی متعلق به کدام خط می دانند؟ یک نگاه این است که بعد از فوت پیامبر صلی الله علیه و آله همه اصحاب بالسویه وارد حکومت شدند. یک نگاه دیگر این است که امام علی علیه السلام به عنوان رییس گروه معارض با خلافت حضور دارند که از نظر تاریخی قابل اثبات است.

نکته دیگر این است که این رییس گروه، یارانی دارد و این یاران در مقابل خلافت رسمی به حساب می آیند. حتی عبدالله بن عباس که یک جوانی است و بیشترین ارتباط را با مدل حکومتی دارد. در کوفه باید کسی باشد که بتواند مشکل شیعیان آن جا را حل کند. می آییم شخصیت عبدالله بن عباس را بررسی می کنیم. او هم از نظر سیاسی و هم از نظر فکری با امام علی علیه السلام است و با حکومت عمر ارتباط و تعامل دارد. کسی مانند او که قاطی دستگاه حکومت می شود ولی خودش را نماینده امام علی علیه السلام می داند.

اگر صحنه سیاسی آن زمان را دو خط بدانیم، هم خلافت می داند که این ها از نیروهای او نیستند و به آن ها به عنوان یک عنصر معارضی که از سر مسالمت با آنها درآمده اند نگاه می کند و هم خود این نیروها می دانند در چه جایگاهی هستند؛ یعنی به دنبال تایید دستگاه حکومت نیستند و این را هم در سیره امام علی علیه السلام می بینیم.

ما مجبوریم از روی شواهد تصویری از آن دوره را ارائه دهیم. اگر این صحنه را بپذیریم و بعد جایگاه این شخصیت ها را ببینیم و گزارش کسانی که ناظر آن صحنه هستند را ببینیم که این افراد را یاران امام علی علیه السلام می دانند می توانیم به چنین نتایجی برسیم.

سوال: در گزارش هست که بعد از چند ماه که امام علی علیه السلام بیعت نمی کنند ابوبکر به عثمان می گوید که برو با آن ها صحبت کن که تا وقتی که شما بیعت نکنید مردم برای جهاد خارج نمی شوند. امام علی علیه السلام بخاطر این شرایط حاضر به بیعت می شوند و یک نوع مصالحه سیاسی صورت می گیرد. در برابر این اقدام، گروه حاکم باید از این گروه برای حکمرانی استفاده کند؛ با این که می داند همفکر نیستند. تا دوره عمر هم این روش ادامه دارد. تا این که به زمان عثمان می رسد که او این قاعده را رعایت نمی کند و تقابل شدید می شود. نشانه اش نیز این است که نیروهای معترض از یمن و مصر و کوفه به در خانه امام علی علیه السلام می آیند. اگر نیروهای این گروه در آن مناطق فعالیت نکرده بودند این تجمع درب خانه امام صورت نمی گرفت. حکومت عمر انحصاری نبود و همه را در قالب حکومت قرار می داد.

سوال دیگر: عمار تنها بخاطر شرایط خاصی والی شد و تنها یک سال در این سمت بود و به سرعت نیز عزل شد و بعد از عزل او نیز کسی اعتراض نکرد. سلمان نیز به خاطر شرایط خاصی حاکم مدائن شد. بنابراین نمی توان تلقی تقسیم قدرت از آن کرد.

تفاوت میان حکومت عثمان و دو خلیفه نخستین این بود که در دوره دو خلیفه اول، مواجهه و مخالفت آشکار با جریان امام علی علیه السلام ممکن نبود. در این دوره نه تنها مساله ساده زیستی و مسایل سیاسی و اقتصادی بلکه رعایت سنت پیامبر صلی الله علیه و آله مورد توجه قرار می گیرد. جریان مقابل می داند که اگر از جریان امام علی علیه السلام افرادی را در امور دخالت ندهد تقابل ها بیشتر می شود. این هوشمندی حکومت است که نمی گذارد این دو خطی بودن آشکار شود. این هوشمندی را عثمان ندارد و وقتی دو خطی بودن آشکار می شود طرفداران امام علی علیه السلام آشکار می شود.

ما می گوییم امام علی علیه السلام به عنوان یک معارض از بعد از سقیفه ظهور می کند و زمانی که بیعت می کند کاملا مشخص است که از روی اجبار بیعت کرده است. کسانی که با او هستند افرادی مشخص هستند و معارضتشان با حکومت مشخص است و حکومت نیز جایگاه آن ها را می داند. این یک مدعا است و مقابل این تئوری این است که امام علی علیه السلام یک مقدار مقاومت کردند ولی بعد، وارد حکومت شدند و همکاری کردند. اصحابی هم وجود ندارد و این افراد با بقیه فرقی نمی کنند.

سوال: شما می خواهید رفتار ابوذر را در امتداد مساله ولایت بدانید در حالی که رفتارهای او محدود به یک موضوع خاص است. در مورد ابن عباس نیز می توان رفتار او را دلبستگی یک شاگرد را به استادش بدانید.

عبد الله بن عباس با عمر در مورد حقانیت امام علی علیه السلام بحث می کند. بالاتر از این عمر می گوید: من یک چیزهایی شنیده بودم که مطالبی را نشر می دهی الان که می بینم باور نمی کنم. در صحیح بخاری آمده است که در مورد یوم الخمیس گریه می کند و تاسف می خورد و تمام بدبختی ها را از آن روز می داند. فقط استاد و شاگردی نیست. شاید به خاطر این که عبد الله بن عباس در داخل حکومت است و اطلاعاتش ثبت شده است در زمان حاضر چهره روشنی از او در تاریخ داریم و اگر در مورد ابوذر کسی بود که گزارش بدهد همین طور روشن بود.

علاوه بر این که در این دوره نخستین، سیاست امام علی علیه السلام و یاران ایشان بر تقابل آشکار نیست و در مسایل فرهنگی نیز به همین صورت عمل می کرده اند. آن ها امید اصلاح در امت پیامبر صلی الله علیه و آله می دهند و هنوز مانند دوران عثمان نشده است که با حرکات او باب هرگونه بازگشت به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله بسته می شود.

فهرست جلسات بررسی تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه (ع)

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *