مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

سی و یکمین نشست سیره پژوهی با موضوع نقد کتاب «پژوهشی نو درباره مادر امام زمان(عج)» با حضور خانم ناهید طیبی مولف کتاب، آقایان دکتر نعمت الله صفری فروشانی و حجة الاسلام محمد شهبازیان به عنوان ناقدین کتاب و حجة الاسلام آذرشین فام به عنوان دبیر علمی و همچنین حضور جمعی از تاریخ و سیره پژوهان، روز سه شنبه 13 اسفند 1392 در سالن علامه عارف الحسینی مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) برگزار گردید.

در ابتدای این نشست خانم طیبی با اشاره به ضرورت تالیف این کتاب گفت: دلیل این که بنده احساس کردم باید زمان زیادی را صرف چنین تحقیقی کنم، جایگاه خاص مادر در زندگی یک فرد است و یکی از ابعاد شناخت وجودی امام زمان (عج) شناخت مادر ایشان است.

وی با اشاره به هجمه هایی که به شخصیت مادر امام زمان (عج) وارد می شود گفت: برخی با عبارت «رب مشهور لا اصل لها» اصل قضیه را زیر سوال بردند و بنده نیز تصمیم گرفتم اگر در اثناء کار به این نتیجه رسیدم سخنانی که تا به حال به صورت مشهور مطرح شده درست نباشد من هم در همان دسته قرار بگیرم.

وی با بیان این که تمام تلاش خود را بر روی سند نیز گذاشته است افزود: در عین حال، اعتقاد دارم تنها با سند راه به جایی نخواهیم برد و باید روی دلالت و تطبیق آن با زمان نیز کار کرد.


خانم طیبی با اذعان به این مطلب که ادعایی بر فصل الخطاب بودن این کتاب ندارد گفت: در حد توان خودم طرح سوال کردم و بستر و زمینه را فراهم کردم تا بصورت استقلالی در مورد مادران ائمه (ع) کار پژوهشی صورت بگیرد و معمولا به دانشجویان نیز سفارش می کنم این بزرگواران را در حاشیه قرار ندهند.

وی در تبیین شخصیت مادران ائمه (ع) گفت: اگر کتب قدیمی را ورق بزنیم اکثرا می بینیم نوشته اند: «امه ام ولد تسمی فلان» و چنین مطلبی برای یک مادر بسیار کم است. شخصیت ایشان طوری است که قابلیت شناساندن را دارد؛ زیرا علاوه بر مساله الگو گیری، پرداختن به زندگانی آن ها، گشودن باب جدیدی برای معارف تاریخ اسلام است و این بزرگواران، حقیقت هایی در تاریخ هستند که به آن ها پرداخته نشده است.


پس از این سخنان، حجة الاسلام شهبازیان، با تاکید بر این مطلب که نقد رومی بودن مادر امام زمان(عج)، هیچ ارتباطی با اصل تولد حضرت ولی عصر(عج) ندارد، محورهای انتقادی خود بر این کتاب را در چهار محور رجالی و سند شناسی، منبع شناسی، اشکالات محتوایی و تاریخی، اشکالات موجود در ترجمه و ذکر عبارات دانست.

وی در تبیین اشکالات رجالی وارد بر این کتاب گفت: روایتی در این کتاب به نقل از کتاب کمال الدین شیخ صدوق، نقل شده است که سند آن به محمد بن بحر و بشر بن سلیمان می رسد. نویسنده کتاب، معتقد است اگر بتوان محتوای روایت را قرینه یابی کرد نوبت به سندشناسی نمی رسد؛ در حالی که اگر کسی وارد فضای سند شناسی شد باید معیارهای آن را رعایت کند. ایشان در مورد صحت روایت شیخ صدوق می گوید: امکان ندارد که شیخ صدوق سندی را ذکر کند و صحیح نباشد.

وی در پاسخ به این مطلب گفت: اولا در سند شیخ صدوق، دو راوی مجهول وجود دارد که هیچکدام از علمای ما نه تنها این دو را توثیقی نکرده اند بلکه مدح هم نکرده اند. در این بین فرد دیگری بنام «احمد بن عیسی وشاء» نیز وجود دارد که اگر نهایتا با کار تاریخی آن را درست کنیم، همان «احمد بن عیسی الوشاء التنیسی» است که اجماع اهل سنت او را کذاب و وضاع می دانند و روایتی دارد که می گوید سه نفر در بهشت خواهند بود: جبرئیل، من و معاویه. تنها دلیل نویسنده در توثیق این افراد، این بوده که پنج روایت در کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق از آن ها نقل شده است؛ در حالی که یکی از دلایل معتبر دانستن راوی، کثرت روایت وی در کتب اربعه است؛ نه با پنج روایت که رساننده معنای کثرت نیست.

ثانیا ممکن است شیخ صدوق در کتاب فقهی خود، بنا به قرائنی روایات فقهی را تنظیم کرده باشد؛ نه این که سند و راوی را قبول کرده باشد.

حجة الاسلام شهبازیان درباره اعتبار بشر بن سلیمان گفت: درباره این فرد، هیچگونه مدحی وجود ندارد، بجز آن چه که خودش از امام (ع) نقل کرده که ایشان فرمودند: ای بشر! تو مورد وثوق ما هستی. بر اساس مبنای رجالیون، این مساله، دور محسوب می شود و کسی مانند حضرت امام(ره) می فرماید: این مذمت فردی است که روایتی در مدح خودش بگوید و باید او را تکذیب کرد و فرد ضعیفی دانست.


وی با اشاره به استناد نویسنده به گفته مرحوم ما مقانی در وثاقت بشر بن سلیمان گفت: مرحوم مامقانی رجالی نبوده اند، بلکه محققی صاحب تالیف بوده اند و عموم تحلیل های ایشان مورد تایید نیستند؛ زیرا در توثیق افراد، با تسامح برخورد می کرده اند.

این پژوهشگر، به اذعان نویسنده مبنی بر موثق نبودن سند این روایت، در صفحات بعدی کتاب اشاره کرد و آن را دارای تناقض دانست.

وی در تبیین اشکال منبع شناسی کتاب گفت: به عنوان مثال، در کتاب آمده است که نام مریم بنت الزید العلویة به عنوان مادر امام زمان(عج) ابتدا توسط شهید اول در کتاب «الدروس» نقل شده است؛ در حالی که قبل از ایشان، حسین بن حمدان خصیبی در کتاب «الهدایة الکبری» این مطلب را نقل کرده است و این اشتباه مرحوم تستری و حتی پاورقی نویسان کتاب بحار الانوار نیز بوده است.

وی در بیان نمونه دیگری در اشکال منبع شناسی گفت: نویسنده بیان می کند که اولین منبعی که قبل از کمال الدین شیخ صدوق به قصه ملیکه توجه کرده، کتاب «مختصر اثبات الرجعة» فضل بن شاذان است و در آن جا ذکر می کند که با سید حسن بروجردی صحبت کرده و ایشان یک نسخه از این کتاب را داشته و تایید کرده است. اما بنده خدمت آیت الله سید احمد مددی و خود آقای سید حسن بروجردی رسیدم و آن ها به هیچ عنوان، این کتاب را تایید نمی کنند. آقای سید حسن بروجردی می گوید: به این دلیل که این کتاب، وجادة است قابلیت استناد و تمسک را ندارد و از نظر منبع شناسی مورد وثوق نیست.

کتاب «مختصر اثبات الرجعه» موجود توسط آقای سید قاسم الموسوی در شماره 16 مجله تراثنا آورده شده است و شیخ حر عاملی در مقدمه کتاب اثبات الهدی جلد 1 صفحه 48 آن را تایید می کند و در کتاب «هدایة الامة» که مختصری از فقه است در بیان طریق خود، می گوید: من کتاب «اثبات الرجعة» فضل بن شاذان (نه مختصر) را در اختیار دارم. وی طریق خودش را بصورت سنتی که تیمنا و تبرکا بوده است را نقل می کند. بسیاری از طریق های کنونی به همین صورت است ولی این گونه نیست که اگر کسی کتابی با ادعای تعلق آن به فضل بن شاذان به بنده داد، بگویم من از طریق شیخ طوسی به فضل بن شاذان طریق دارم و این کتاب مورد تایید باشد. این مطلب از نظر مباحث علمی و نسخه شناسی، نه تنها قابل استناد نیست، بلکه مورد مذمت نیز قرار می گیرد.

اعتماد شیخ حر تنها به کتاب «اثبات الرجعة» فضل بن شاذان و «مختصر اثبات الرجعه» تعلق گرفته که در آن جا با عبارت «وجدناه» از آن یاد می کند و همانطور که گذشت، وجاده نیز در طریق کتاب، اعتباری ندارد.


حجة الاسلام شهبازیان در پاسخ به این مطلب که قرائنی در این کتاب، مبنی بر درستی آن وجود دارد گفت: اتفاقا منفرداتی در این کتاب وجود دارد که گاهی با مبانی تاریخی و شهرت روایی سازگار نیست؛ خصوصا در برخی مباحث مهدویت.

وی با اشاره به بیان احتمال در گفتار نویسنده گفت: در موارد مختلف، مطالب با شاید و احتمال بیان شده است که این شایدها نمی تواند قرینه ای بر صحت آن روایت یا جبران کننده ضعف سند باشد. در جایی،  نویسنده تاکید می کند که حضرت نرجس از طرف جد پدری به بارداس برمی گردد، در حالی که بر خلاف آن، صریحا پروفسور حاتمی معتقد است جد پدری حضرت نرجس، میخائیل است که دو پسر داشت که اسم یکی از آن ها ایگناتیوس بود که در زبان عبری به اسم یوشع شناخته می شود و پادشاه زاده دیگری هم در غیبت صغری و زمان تولد و قبل از تولد حضرت ولی عصر(عج) جز ایگناتیوس نداشته است. علاوه بر این، نویسنده کتاب مقبره پدر حضرت نرجس (س) را در قسمت آسیایی استانبول می داند؛ در حالی که پروفسور حاتمی، قبر مادربزرگ و دو عمه حضرت نرجس(س) را در قسمت اروپایی استانبول معرفی می کند. پس این سخن نویسنده که بر مبنای شاید است نمی تواند جبرانی برای ضعف سند باشد و شایدی نیز از نظر تاریخی در نقطه مقابل وجود دارد. 

حجة الاسلام شهبازیان در بیان اشتباه در ترجمه عبارت به بخشی از کتاب اشاره کرد و گفت: در کتاب به نقل از «انوار البهیة» شیخ عباس قمی آمده است که عثمان بن سعید، حضرت نرجس(س) را به مدینه برد و ایشان واسطه بین نامه های مردم و امام زمان(عج) شدند. اصل این جمله در کتاب «المقنع فی الامامة» سدآبادی معاصر شیخ طوسی وجود دارد که بر اساس آن، زمانی که می خواستند حضرت نرجس را دستگیر کنند معتمد عباسی ایشان را به عثمان بن سعید داد که به مدینه السلام ببرد که مراد بغداد است و واسطه بین نامه ها هم عثمان بن سعید است، نه حضرت نرجس.

وی در بیان نمونه دیگری در اشتباه عبارت گفت: نویسنده مدعی شده است که علامه مجلسی در کتاب خود معتقد است «أمة سوداء» در کمال الدین نیست و استظهار کرده که شاید نسخه در اختیار علامه مجلسی فاقد «أمة سوداء» بوده است. اما اگر کمی دقت شود روشن می شود که این سخن از مرحوم مجلسی نیست بلکه در پاورقی کتاب علامه مجلسی توسط محقق بحار الانوار چیزی نوشته که نویسنده کتاب حاضر، اشتباها به علامه مجلسی نسبت داده است.

 پس از آن، آقای دکتر صفری، با اشاره به سابقه طولانی و درخشان خانم طیبی در بخش تاریخ، مهم ترین دغدغه ایشان را مبحث مادران ائمه (ع) دانست و گفت: این کتاب به نظر بنده پژوهشی ترین و تحلیلی ترین کتابی است که درباره مادر امام زمان (عج) نوشته شده و در آن سعی شده است به روش علمی و با  استفاده از مبانی بین رشته ای، مطلب مورد نظر نویسنده ثابت شود. سخت کوشی نویسنده در این کتاب قابل تقدیر است؛ زیرا برای اثبات یک مطلب، به منابع مستشرقان و ترکان و حتی بستر شناسی سامراء و بیزانس در آن دوره تاریخی توجه زیادی کرده است.

وی داشتن دغدغه، توجه به منابع جدید و مراجعه به افراد متخصص را از نقاط قوت نویسنده بر شمرد و در بیان تاریخچه مساله اصلی کتاب گفت: همانطور که آقای شهبازیان نیز در مقاله ای تحت عنوان واکاوی در هویت و زندگی مادر امام زمان (عج) در شماره 37 مجله انتظار موعود شماره 37 به صورت دسته بندی شده این موضوع را بررسی کرده است، درباره مادر امام زمان (عج) روایات مختلفی وجود دارد که نام های مختلف مریم بنت الزید العلویه، صقیل و نام های دیگر ذکر کرده اند.


آقای دکتر صفری با اشاره به روایت ملیکا گفت: در میان این همه روایات، مرحوم شیخ صدوق یک روایت مفصل با ریزه کاری هایی همچون نام ملیکا بنت یشوعا، داستان ازدواج و زلزله و به هم خوردن شمعدان ها و مسایل دیگر نقل کرده است که ما این را خوش شانس ترین روایت می گوییم؛ به این دلیل که تا قبل از شیخ صدوق در محافل شیعه مطرح نبوده است و شیخ صدوق آن را می آورد و روایات دیگر را نیز بعد از آن می آورد و در بعضی از موارد نیز استنباط می شود که خود شیخ نیز این روایت را تلقی به قبول نکرده است. بعد از شیخ صدوق، این روایت خوش شانسی می آورد و تلقی به قبول می شود تا جایی که امروزه ما تصور می کنیم این روایت منحصر به فرد است و کسی هم جرات نقد این روایت را ندارد.

وی اولین کسی که وارد نقد روایت ملیکا شد را دکتر جاسم حسین دانست و گفت: ایشان در کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم از جهات متنی و سندی به نقد این روایت می پردازد و بعد از آن آقای طبسی به نقد آقای جاسم حسین می پردازد و سعی می کند به اشکالات سندی پاسخ دهد و اشکالات متنی را مبنی بر این که جنگ و اسارتی در این زمان نبوده و مانند این ها را سعی می کند جواب دهد که در کتاب «تا ظهور» آمده و در مجله انتظار هم چاپ شده است. بنابراین ایشان یکی از مدافعان این روایت هستند که درس خارج مهدویت هم دارند. البته کتاب پیش رو، کارهای قبلی را روسفید کرده و به صورت کامل به دفاع از روایت مشهور پرداخته است.

آقای دکتر صفری به عنوان مقدمه، نقد خود را با تبیین تفاوت حدیث و روایت آغاز کرد و گفت: حدیث در نظر بنده با استفاده از شواهدی که دارم، آن است که یک مساله یا معرفت یا آموزه دینی را مطرح می کند و انتهایش به معصوم یا پیامبر می رسد که قولش حجت است و آن چه را که مطرح می کند یک چیز واقعی نیست بلکه یک مطلب دینی است. اما روایت یا گزارش، آن است که یک واقعه تاریخی رخ داده در تاریخ را بیان یا کشف می کند.

بنابراین حدیث لزوما به دنبال واقعیت نیست ولی گزارش به دنبال کشف واقعیت است. حدیث با توجه به این که یک مساله درون دینی است، از رانت های درون دینی که آن را مقبول یا ضعیف می کند استفاده می نماید. این رانت ها از این قبیل هستند که مثلا شخصیت عظیمی مانند شیخ صدوق آن را نقل کرده باشد، یا علماء، شیخ صدوق را معتبر دانسته باشند، یا فضیلتی درباره مادر معصومی صادر کرده باشد، یا چیزی باشد که با مبانی کلامی ما سازگار تر باشد، یا مطلبی را نقل کند که کارکرد بهتری داشته باشد. به عنوان مثال، این گزارش کارکرد خوبی دارد و حضرت عیسی(ع) را به حضرت حجت(عج) ارتباط می دهد و یک مادر بین المللی برای حضرت فراهم می کند و از این جهت، از رانت های درونی دینی استفاده می کند.


وی با تطبیق روایت مذکور با تعریف ارائه شده از حدیث و روایت گفت: واقعیت این است که اتفاقی در آن طرف مرزها در مرکز روم می افتد، یک عروسی واقع می شود، قرار است دختری را به پسری بدهند، این دختر سلسله نسبش به شمعون وصی حضرت عیسی (ع) می رسد، دو بار زلزله رخ می دهد، این دختر خواب می بیند و در خواب او را به تزویج یکی از امامان ما در می آورند، این دختر اسیر می شود و در بازار برده فروش ها می آید. تک تک این موارد، گزارش است و یک گزارش بسیط نیست بلکه دهها گزارش تاریخی در این جا وجود دارد. 

مدیر گروه تاریخ اسلام با بررسی سلسله سند این روایت، شخصیت هایی همچون شیخ صدوق، ابوالمفضل شیبانی، محمد بن بحر و بشر بن سلیمان را مورد بررسی قرار داد و گفت: صدوق راستگو و ثقه است و هیچ کس او را رد نکرده است ولی متخصص تاریخی نیست و در این مباحث وارد نیست، بلکه روایاتی دارد که تاریخ را خراب کرده است؛ به عنوان مثال، در روایتی شبیه به حدیث قدسی در کمال الدین به نقل از جبرئیل، در شرح حال اوصیای انبیاء، حکومت اشک بن اشک را 266 سال می داند که مدتی بسیار طولانی است. البته منظورش دولت اشکانیان نیست؛ زیرا بعدا یکی یکی دولت اشکانیان را بر می شمرد. همچنین تاریخ ایران و تاریخ یهودیت و چند تاریخ دیگر را به هم ریخته است و مشخص است یک متخصص تاریخ نیست.

آقای دکتر صفری، شخصیت شیخ صدوق را یک رانت در آموزه دینی بر خلاف گزارش تاریخی دانست و گفت: یک گزارش تاریخی باید با توجه به تناسبی که با واقعیت دارد، نقل شده باشد و دیگر منابع نیز آن تایید کرده باشند.
وی درباره ابوالمفضل شیبانی که نویسنده این کتاب نتوانسته او را اثبات کند گفت: ابن غضائری می گوید فردی او را دیده بود که «رایته کتبه فیها الاسانید دون المتون و متون دون الاسانید» این طرف میزش متون است و آن طرف میزش سند است و آن ها را به هم می چسباند. او دیداری با شلمغانی، از افراد بسیار منحرف که در دوره انحرافش به شهری معلثایا فرار کرد و در آن جا به نشر معارف خودش می پرداخت داشته است. سبک روایاتش نیز سبک داستانی است و این سبک، در قرون قبلی کمتر مشاهده شده است و جریان را آن گونه با ذکر جزئیات بیان می کند که گویی خودش در آن واقعه حضور داشته است.

این استاد تاریخ درباره شخصیت محمد بن بحر که ابوالمفضل شیبانی از او نقل کرده است گفت: گفته اند وی 500 کتاب داشته است که همین مساله به دلیل پرنویس بودنش شاهدی بر تنقیص او است. نهایتا شاید با امثال ما مقانی بتوانند او را توثیق کنند که این افراد نیز اشاره به یک جنبه دارند.

وی درباره بشر بن سلیمان که محمد بن بحر از او نقل کرده است گفت: او را فقط خودش می شناسد و در تاریخ معرفی نشده است. نویسنده کتاب پیش رو، بسیار تلاش کرده و برادر زاده ای برای او پیدا کرده است.
آقای دکتر صفری در پایان این بخش از سخنان خود با تاکید بر این که این روایت به معصوم نمی رسد گفت: با توجه به تفاوتی که درباره حدیث و روایت گفتیم، این مطلب، یک روایت است و نویسنده کتاب حاضر، تنها اشکالات آقای جاسم حسین را برطرف کرده است، در حالی که اشکالات مبنایی تری مطرح می باشد.


پس از آن، خانم طیبی نویسنده کتاب، با تشکر از مطالب ناقدین، با تأکید بر این که در انتهای بحث سندی نیز اشاره کرده است که هیچ توثیقی برای راویان این روایت ندارد گفت: بنده قصد توثیق نداشتم و در حیطه کار بنده هم نیست. تنها چیزی که مطرح کردم این بود که این روایت سندش دو مشکل اساسی دارد، یکی محمد بن بحر که متهم به غلو است و فرد دیگر هم بشر بن سلیمان.

وی درباره محمد بن بحر گفت: استاد جعفریان مقاله ای در مجله تراثنا منتشر کرده است که چند بار تا انتهای آن را خواندم. ایشان بعد از بررسی شخصیت و ملیت وی، زمینه ایراد اتهام غلو به او را تفضیل انبیاء می داند که ابن غضائری آن را مطرح کرده است و معتقد است نمی توان به حرف ابن غضائری اعتماد کرد. در پایان نیز بر این نکته تاکید می کند: با توجه به بیشتر آن چه از او روایت شده، دیدگاه کسانی که او را از تهمت غلو دور دانسته اند به حقیقت نزدیک تر است.

بنده هم قصد ندارم او را از تهمت غلو دور بدانم و آن چه در کتاب ذکر کرده ام این است که وی از طرف گروهی متهم به غلو است و از طرف گروهی دیگر، این اتهام مورد پذیرش قرار نگرفته است؛ از جمله رجال نجاشی و کتاب «اختیار معرفة الرجال» شیخ طوسی که همان رجال کشی است. 

خانم طیبی با بیان این که این روایت را از نظر سندی مورد بررسی قرار داده است گفت: نتیجه ای که گرفتم این است که اگر این روایت از نظر سندی مورد بررسی قرار گیرد راه به جایی نخواهد برد ولی این گونه هم که بخاطر سند مورد خدشه قرار گرفته است قابل پذیرش نیست. آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب «الرسائل الفقهیة من فقه الإمامیة» در چندین مورد بحث می کنند که اگر سلسله سند یک روایت، مبنای فقهی قرار گیرد می توان آن سلسله سند را قبول کرد، به شرط این که تضاد و تزاحم و تناقضی بین متن سند با اصول اولیه وجود نداشته باشد.
وی در بیان شاهدی در رد اتهام غلو یکی از راویان این روایت گفت: از شیخ صدوق که کتابی با نام «ابطال الغلو و التقصیر» دارد و با این کار در زمان خود با غلو مبارزه می کند پذیرفته نیست که یک باب با یک روایت بیاورند و در آن از غالی روایت کنند. بنده فکر می کنم محمد بن بحر رومی از نظر شیخ صدوق غالی محسوب نمی شده است و اگر خلاف این بود، با توجه به سبقه ای که از ایشان سراغ داریم و جریان قم و اخراج غالیان از این شهر، هیچ وقت به یک روایت بسنده نمی کرد و بابی را به این  مساله اختصاص دهد.

وی در پاسخ به اشکال آقای دکتر صفری که معلوم نیست شیخ صدوق این روایت را تلقی به قبول کرده باشد گفت: وقتی عنوان این باب را «باب آن چه روایت شده است در مورد مادر حضرت حجت(عج)» گذاشته است به نظر می رسد تلقی به قبول کرده است؛ زیرا در جای دیگر مطالب دیگری دارند که می توان با آن تطبیق داد.

نویسنده کتاب با تاکید بر این که هرچند در علم رجال، قوی نیست اما با آن نیز بیگانه نیست گفت: اگر بخواهیم با آن مبانی رجالی مربوط به احادیث فقهی که عذاب و عقاب و عقوبت دارد، در تاریخ نیز اعمال کنیم حقیقتا چیزی از تاریخ در دست ما نخواهد ماند، بلکه باید به ظن قوی برسیم. ظن قوی نمی تواند جایگزین قطع شود ولی ما می توانیم از ظن قوی در بحث های تاریخی استفاده کنیم.

وی در پاسخ به اشکال پارادوکس توثیق ابتدایی و عدم توثیق در انتهای بحث کتاب، گفت: ابتداء یک فصل کامل روی سند بحث کردم و گفته ام که این سند قوی نیست و در انتهاء هم اعلام کردم که با این سند به تنهایی نمی توان راه به جایی برد. از ابتدا گفته ام سند این است و خیلی قوی نیست. البته بخاطر این که متن آن با واقع تناسب دارد می توان آن را بر این اساس که مضمونش مخالف نیست پذیرفت.


خانم طیبی در پاسخ به اشکال سبک داستانی داشتن روایت گفت: هرچند آیات قرآن، قطعی الصدور هستند ولی به هر حال ممکن است این اشکال به سبک داستانی قرآن در داستان حضرت یوسف (ع) نیز وارد باشد؛ زیرا در آن جا دراماتیک ترین قصه مشاهده می شود. البته در تطبیق متن روایت با اتفاقاتی که در آن زمان افتاده است با خانم دکتر نظام الدینی که چندین سال مشغول به تدریس تاریخ بیزانس در دانشگاه اصفهان هستند صحبت کردم و به این نتیجه رسیدم که محتوای آن نمی تواند از وقایع آن زمان دور باشد.

وی در پاسخ به اشکال استناد به کتاب «مختصر اثبات الرجعة» فضل بن شاذان گفت: در باره این کتاب بصورت تلفنی به آقای سید حسن بروجردی گفتم که این کتاب را بدست آوردم و مبنایم شیخ صدوق است ولی می خواهم اعلام کنم که قبل از شیخ صدوق نیز داستان رومی یا غیر عرب بودن مادر امام زمان(عج) مطرح بوده است و شما که روی این کتاب کار کرده اید آن را صحیح می دانید؟ ایشان فرمودند فضل بن شاذان، کتاب «اثبات الرجعة» ای داشته اند و آن قدر مشهور بوده که وقتی می خواستند فضل بن شاذان را معرفی کنند می نوشتند: «ص اثبات الرجعة»؛ یعنی صاحب اثبات الرجعة. ایشان گفتند که ما در بررسی کتاب «مختصر» موجود به این نتیجه رسیدیم که سند آن از سنخ سندهایی است که معمولا فضل بن شاذان از آن استفاده می کرده است.

خانم طیبی در پاسخ به اشکال عدم استناد به کتاب «الهدایة الکبری» خصیبی گفت: این مطالب را در این کتاب دیده بودم ولی با توجه به این که آقای دکتر صفری کار گسترده ای درباره این کتاب صورت داده بود و در این زمینه، نظرات ایشان را قبول داشتم بنا بود از این کتاب استفاده نکنم.

وی درباره تعریف آقای دکتر صفری از حدیث و روایت گفت: این مطلب، خاص بود و تا حالا آن را نشنیده بودم ولی بالاخره شخصیت شیخ صدوق با توجه به شناختی که از او داریم در پذیرش کلامش تاثیر می گذارد؛ هرچند تمام تلاش خود را بر تطبیق گذاشتم نه سند، لذا اگر تعداد صفحات مربوط به بررسی سندی با تعداد صفحاتی که بر تطبیق کار کردم بررسی شود روشن می شود که بسیار محدود است.

در ادامه، ناقدین از وقت بخش دوم خود استفاده کردند و مطالبی را بیان کردند.


حجة الاسلام شهبازیان در بیان یک اشکال درباره عزیمت حضرت نرجس به مدینه گفت: اصل این مطلب را شیخ عباس قمی بیان می کند و در کتب دسته اول وجود ندارد. متن عربی آن بدین شرح است: «فانفذ المعتمد الی عثمان بن سعید و امره ان ینقلهن الی دار القاضی. فلم تسلم عثمان بن سعید الجواری و فیهن ام الصاحب (ع) نقلهن الی مدینة السلام. و کانت الشیعه تقصده من کل بلد و کانت الاجوبه تخرج الیهم علی یده.» این متن بیان می دارد که حضرت نرجس به مدینة السلام یعنی بغداد برده شده و واسطه نامه های امام زمان(عج) و مردم، عثمان بن سعید است؛ بر خلاف ادعای نویسنده کتاب که آن شهر را مدینه معرفی کرده و واسطه نامه را حضرت نرجس عنوان می کند. 

پس از آن، آقای دکتر صفری با تکرار سوال خود در باب حدیث یا روایت بودن این عبارت، گفت: دوست داشتیم خانم طیبی برای ما روشن کنند مطلبی که به آن استناد می کنند، تاریخ است یا حدیث؟ که اگر تاریخ است باید به دنبال کشف واقع باشیم و از رانتهای درون دینی استفاده نکنیم و اگر حدیث است تکلیفش جداست. شاید آن چه باعث عقب افتادن تاریخ شیعی شده، خلط بین حدیث و روایت و سرایت رانتهای حدیث به روایت است.

وی در بیان اعتبار کتاب «الهدایة الکبری» خصیبی گفت: این کتاب را نقادی می کنم ولی انتساب آن به خصیبی را می پذیرم و می توانید مطمئن باشید که این کتاب متعلق به قرن چهارم است.

آقای دکتر صفری در بیان یک اشکال روشی، این سوال را مطرح کرد که چرا نویسنده کتاب، از میان این همه روایات که ممکن است بعضی از آن ها از نظر سند صحیح تر نیز باشند، این روایت را پذیرفته اند و اصرار دارد آن را اثبات کند؟ وی در این باره گفت: آن چه پشت پرده این کتاب بوده این است که این روایت به هر طریقی ثابت شود و حتی الامکان، از ضعف های سندی چشم پوشی شود و برخی اشکالات محتوایی آن  مورد بررسی قرار گیرد.

وی در بیان اشکال محتوایی کتاب گفت: یک گزارش تاریخی پیش روی ماست که خود، حاوی دهها گزارش تاریخی مانند مجلس عروسی در بیزانس، زلزله، اسیر شدن یک دختر است. است. هر کدام از این گزارش ها برای اثبات، باید حداقل استانداردهای یک گزارش تاریخی را داشته باشد؛ از قبیل این که مورخین، تک تک این ها را نقل کرده باشند، متضافر باشد، متخصصین به آن اعتنا کرده باشند، در طول تاریخ در کتابهای تاریخی آمده باشد و به آن استناد کرده باشند. به عنوان مثال، این مطلب که جنگ های صلیبی در فلان جا اتفاق افتاد و فلان مقدار تلفات داشت و فلان منطقه، محل درگیری بود در کتابهای تاریخی، پشت سر هم و منسجم نقل شده است.

بنابراین اگر چیزی حاوی این حداقل ها باشد از نظر ما قابل پذیرش است. اما نویسنده کتاب، در مقابل اشکال جاسم حسین که وقوع جنگ در آن زمان را مورد استبعاد قرار داده است بیان می کند که جنگی رخ داده است؛ در حالی که وقوع جنگ، لزوما به این معنا نیست که دختری اسیر شده باشد و در بازار برده فروشان آمده باشد و بشر بن سلیمان او را گرفته باشد. هر کدام از این ها گزارش تاریخی است و با یک سند این چنینی که خودشان هم قبول ندارند قابل اثبات نیست.


وی در بیان اهمیت سند گفت: ما نیز می گوییم همه چیز سند نیست ولی منظور نویسنده از بیان این مطلب این است که اگر سند تضعیف شد نباید روایت از دست برود. ما معتقدیم که شواهد دیگری نیز باید به کمک سند بیاید ولی نویسنده کتاب، شواهد دیگری برای کمک به این مجموعه ندارند. منظور ما مجموعه گزارش هاست، نه تک تک آن ها؛ وگرنه ممکن است جنگی هر چند کوچک اتفاق افتاده باشد اما این، دلیل بر مطلب ما نمی شود. نویسنده کتاب می خواهد برون دینی بحث کند و از رانت های درون دینی استفاده نماید که برای این کار نیاز به سند دارد؛ در حالی که ما از شواهد و قرائن استفاده می کنیم و نیازی به سند نداریم.

آقای دکتر صفری، نوشتن کتابی در رد غلو توسط شیخ صدوق را دلیل بر عدم نقل از غالی ندانست و گفت: این دو مطلب، لزوما با هم ملازمه ندارند؛ زیرا چه بسا کسی کتاب رد غلو هم داشته باشد و خودش هم از غالیان نقل کند. این مساله علت های مختلفی دارد که یکی از آن ها این است که غلو لایه های مختلفی دارد و ممکن است فردی در مقابل یک لایه از غلو که ائمه (ع) را به خدا می رساند به شدت مقاومت کند و در مقابل یک لایه از غلو که مقامات خاصی برای بعضی از ائمه (ع) و صفات خاص نزدیک به صفات خدا برای آنان قائل است کاملا تسلیم باشد.

وی با تاکید بر این که بحث ما مربوط به نقل روایت از غلات نیست، گفت: ما به دنبال راستگو هستیم و همین ابوالمفضل شیبانی را گفته اند آدم خوبی بوده ولی در آخر عمرش دچار خلط شد و معلوم نیست حافظه اش را از دست داد یا مطلب دیگری بود.

آقای دکتر صفری روح حاکم بر این کتاب و بقیه آثار نویسنده را همراهی همدلانه با نظر مشهور دانست و گفت: نویسنده محترم وارد نقد گزارش های مشهور نمی شود و شاید تصورشان این باشد که این ها کلام است ولی باید توجه داشت که اگر این ها هم رد شد مشکلی نیست. نگرانی نویسنده در این است که اگر این موارد را از دست بدهیم پس چه چیزی در مورد مادران ائمه(ع) در دست داریم؟ به این معنا که یکی از بزرگترین و طولانی ترین و مفصل ترین روایت درباره مادران ائمه (ع) همین است که اگر از دست بدهیم واقعا چیز خاصی نداریم. نظر بنده این است که حتما لازم نیست چیزی داشته باشیم؛ زیرا مادران ائمه (ع) شاید مانند همسران ما ممکن است در پرده بوده باشند و کاری به اجتماع نداشته باشد، البته شاید چیزی در مورد افرادی مانند حمیده (س) نقل شده باشد اما اگر چیزی درباره دیگر مادران ائمه (ع) نداریم نیازی نیست که بشر بن سلیمان غیر واقعی را پیدا کنیم و داستان مفصلی را از او نقل کنیم که بعضی جاهایش با جاهای دیگر ربطی نداشته باشد.

در پایان این نشست، خانم طیبی به پاسخ به اشکالات وارد شده دیگر پرداخت و بصورت پرسش و پاسخ گذشت که ما بصورت سلسله وار آن را نقل می کنیم:

خانم طیبی:

 

آقای دکتر صفری فرمودند ما زیاد تلاش می کنیم تا از این روایت بهره ببریم که چیزی برای مادران ائمه (ع) داشته باشیم اما باید بگویم که آن ها ارحام مطهره هستند و در ارحام مطهره هستند که امام زمان(عج) می تواند شکل بگیرد. زمانی خدمت آقای دکتر صفری بودیم و ایشان فرمودند دلیل این که کنیز می گرفتند این بوده که آن ها نیز مانند ما، زن زیبا و جوان تر دوست داشتند و خصوصیاتی که بقیه زن ها داشتند و چرا می خواهید ائمه (ع) را از آن حد اصلی خودشان بالاتر ببریم. در این جا باید بگویم که ما این قصد را نداریم بلکه آن  ها بالاتر هستند و چون بالاتر هستند، مادرشان نیز باید قابلیت خاصی داشته باشد تا در رحم او پرورش پیدا کند.

من در مورد بانو نرجس هیچ نقش سیاسی اجتماعی نگفته ام اما اصل این که ایشان یک قابلیت خاصی داشته در این کتاب گفته ام.

در مورد جنگ هایی که در آن زمان رخ داده است، از طبری، کامل ابن اثیر، کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت و افراد دیگری استفاده کرده ام و تصویری از جنگ هایی که اتفاق افتاده ارائه دادم. در این گزارش های رسیده، گفته شده که جنگ های بین اعراب و روم در چه سالهایی اتفاق افتاده و تعداد زیادی از این ها گفته شده که دخترانی به اسارت گرفته شدند و به آن دخترها نیز «امة الصفرا» یعنی دختر زرد یا بور و روشن گفته می شده است.

بنده ثابت کردم در همان سال که دکتر جاسم حسین می فرماید هیچ جنگی اتفاق نیفتاده است اتفاقا در همان سال جنگ بوده و دلایلش را نیز آورده ام. در یکی از آن جنگ ها قیصر شرکت دارد و قیصر نیز لزوما پادشاه نیست؛ مثلا به بارداس نیز سزار بارداس گفته می شده است. به کسانی که در مقامات لشکری و کشوری بودند نیز سزار گفته می شده است. لذا طبری می گوید وقتی رفتیم «قیصر الاکبر» را ببینیم بارداس را دیدیم.

این که فرمودند بنده سعی می کنم مخالف مشهور صحبت نکنم، این گونه نیست. بنده در یکی از تحقیقات خودم ثابت کردم که مادر امام رضا (ع) نوبه ای نیستند، بلکه یونانی هستند.

دکتر صفری:

کار شما ضد مشهور نیست بلکه فرامشهور است؛ یعنی به مشهور کمک کردید که این چیزی که من می گویم فراتر از مطلبی است که شما می گویید.

خانم طیبی:

به هیچ عنوان قصد شخصیت تراشی نداشتم. مشکلی که در مورد مادر امام زمان (عج) داریم این است که می گویند ایرانی ها می خواهند معنویت مسیحی و معنویت اسلامی را به هم پیوند دهند و این روایت برای تایید پاکی اصل و نسب حضرت مهدی(عج) ساخته و پرداخته شده است و مطلبی که حضرتعالی فرمودید به آن سخن یکی به نظر می رسد.

با اطمینان عرض می کنم که من این روایت را با قبول مشکل سندی، درست دیدم.

نظرات آقای حاتمی را نیز مناسب ندیدم؛ زیرا می گویند در استانبول جایی است که قبر مادربزرگ نجمه خاتون است و با ریشه یابی مساله می توان دریافت که صحت ندارد. پس این گونه نیست که مشهورات را بپذیرم ولی این مطلب را که می گویند «رب مشهور لا اصل لها» قبول ندارم؛ زیرا این جمله که خودش تبدیل به یک مشهور شده، نوعی خودستیزی دارد و خودش را خراب می کند. به این معنا که این مطلب که خودش تبدیل به مشهور شده است را باید کنار بزنیم؟ چه بسا مشهوری که در زمانی رخ داده و ما می توانیم با توجه به عواملی که اتفاق افتاده تطبیق دهیم و آن را قابل قبول کنیم.

درباره این که فرمودند چرا به روایت های دیگر نپرداخته ام باید بگویم که فصلی در این کتاب با عنوان «گونه شناسی روایات» وجود دارد و تمام روایاتی که به نوعی مادر امام زمان (عج) را مطرح کردند بصورت طبقه بندی شده آمده و نسبت آن ها نیز مورد بررسی قرار گرفته است.

البته این روایت را کامل ترین و متقدم ترین روایت (البته بعد از روایت فضل بن شاذان) دیدم و مشاهده کردم که بیشتر به این روایت هجمه وارد می شود و تصمیم گرفتم آن را مورد بررسی قرار دهم و در ادامه نیز به این نتیجه رسیدم که این روایت قابلیت اثبات را دارد .

حجة الاسلام شهبازیان:

جاداشت که شما در کتاب خود همه روایات را می آوردید، مثلا در اثبات الوصیة روایتی با این عبارت وجود دارد: «کانت (حکیمه خاتون) لها جاریة ولدت فی بیتها و ربتها». این روایت تصریح به تولد حضرت نرجس (س) در خانه حکیمه دارد و همین روایت در «الغیبة» ذکر شده و «عیون المعجزات» نیز از آن با این عبارت یاد می کند: «قرأت فی کتب کثیرة بروایات کثیرة صحیحة»

بنابراین جا داشت که فارغ از مساله انتساب این کتاب ها به این افراد و یا قابل قبول بودن سند آن، با روایت رومی بودن مادر امام زمان (عج) مقایسه و بررسی می شد. همین مساله در مورد «أمة سوداء» نیز وجود دارد که شما آن را تعریب مکانی بنام «سوئده» گرفته اید که بعید به نظر می رسد و بیشتر از آن روی این مورد کار نکرده اید.

خانم طیبی:

بنده هیچ ادعایی نسبت به صحیح السند بودن این روایت ندارم و تمام تلاشم این بوده که بگویم اگر سند ضعیف است بر روی دلالت کار کنیم یعنی یک شق سومی را اختراع کردم که علاوه بر متن و سند روایت، یک اوضاع پیرامونی داریم که اگر آن را بررسی کنیم نمی توانیم احتمال دهیم که یک نفر تا این حد ذهنش برود بیزانس را که از نظر جغرافیایی بسیار دور بوده است تزئینات داخل قصر یا کلیساهای بیزانسی را ترسیم کند.

در این کتاب، قطعه قطعه فضاسازی کردم و روایت را ترسیم کردم و بر اساس آن با نقل های اسلامی و بیزانسی تطبیق کردم و اثبات کردم که این اتفاق می تواند در زمان گذشته رخ داده باشد؛ زیرا با موارد پیرامونی و مسایلی که در منابع اسلامی و غیر اسلامی ذکر شده تطابق دارد.

در آخر نیز هیچ اصراری ندارم بر این که تحلیل من درست است، بلکه زمینه ای را ایجاد کردم تا دیگران تحقیق و بررسی کنند.

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *