مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

اگرچه پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه این جریان، دارای تشکل وانسجام بیشتری گردیده و به توطئه گری، دسیسه سازی وکار شکنی علیه اسلام ،پیامبر(ص) و مسلمانان پرداختند. اما ردپای آن رادر دوران مکی نیز می توان یافت وشواهد معتبر ،وجود نفاق در مکه را تأئید می نماید.

چکیده :
یکی از جریانات مهم که اقدامات وفعالیتهایش در صدر اسلام بسیارمشهود بود ،جریان نفاق بود.بخش بزرگی از گرفتاری های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در صدر اسلام از ناحیه این جریان بود؛زیرا این جریان در عرصه های گوناگون علیه جامعه نوپای اسلامی دست به ایجاد توطئه ودسیسه می زد.در نتیجه بیشترین اوقات رسول گرامی اسلام،صرف خنثی سازی این دسیسه ها وتوطئه ها می شد.اگرچه پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه این جریان،دارای تشکل وانسجام بیشتری گردیده وبه توطئه گری،دسیسه سازی وکار شکنی علیه اسلام ،پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ومسلمانان پرداختند.اماردپای آن رادر دوران مکی نیز می توان یافت وشواهد معتبر ،وجود نفاق در مکه را تأئید می نماید.از طرفی جریان نفاق،پدیده ایست که اختصاص به عصر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ندارد.در این نوشتار ،پس از تعریف نفاق به بررسی زمان شکل گیری جریان نفاق ،فعالیتهای منافقان در برخی از غزوات ونحوه برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با آنان می پردازیم.
مقدمه :
مسأله منافقان از ورود پيامبرصلی الله علیه و اله به مدينه شكل گسترده تری به خودگرفت . ورود پيامبر صلی الله علیه و اله به اين شهر با اقبال مردم روبرو شد و بنابراين برخي از افراد مخالفت آشكار را به صلاح خود نديدند و راه نفاق و دورويي پيشه كردند . اينان با نفوذ در صفوف مسلمانان به كارشكني و اخلال مي پرداختند و به هر نحو ممكن سعي در تضعيف جبهه مسلمانان داشتند . در اين ميان عواملي چند به حفظ نظام نوپاي اسلامي كمك كرد . نقش اساسي پيامبر صلی الله علیه و اله و فداكاري و اطاعت اصحاب ايشان در مقابله با چالش منافقان فصلي قابل تأمل در تاريخ اسلام است . در اين مقاله سعي شده با شرح واقعه ، كارشكني و اهمال كاري منافقان را به تصوير كشيم و در پي آن تصميمات و اقدامات پيامبر صلی الله علیه و اله و نيز عملكرد مسلمانان در خنثي كردن توطئه ايشان را بررسي كنيم . منابع اصلي اين تحقيق ، مغازی اثر محمد بن عمر واقدي ، سيرة ابن هشام و طبقات ابن سعد مي باشد. نيز آياتي از قرآن مجيد در شرح وقايع آورده شده است .
فصل اول: نفاق
تعریف نفاق:معنای لغوی نفاق:نفاق به معنای پنهان کردن کفر وتظاهر به اسلام وایمان یک واژه اسلامی است که برای اولین بار به این معنا در قرآن کریم واحادیث به کار رفته است.معنای اصطلاحی نفاق:در تعاریف اصطلاحی نفاق نیز گفته شده است که نفاق،تظاهر به ایمان است در حالی که در باطن ایمان نداشته باشد(1)بنابر این منافق کسی است که در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خدا پرستی است،قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله را قبول ندارد اما متظاهر به احترام به قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله است(2)
خاستگاه وزمان شکل گیری:
 
در باره خاستگاه وزمان شکل گیری جریان نفاق به طور کلی دو نظریه ابراز شده است:الف .عده ای خاستگاه جریان نفاق را مدینه دانسته وآغاز شکل گیری آن را پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه وتشکیل حکومت اسلامی در آنجا می دانند .آنان برای اثبات مدعایشان استدلال می کنند که ریشه نفاق ورزیدن دو عامل ترس از اظهار هویت وطمع به مال اندوزی است،بنابراین از آنجا که مسلمانان پیش از هجرت یک گروه اقلیت ،محکوم وتحت سلطه مشرکین قریش در مکه بودندوقدرت نظامی ویا مالی کافی نداشتند تا کسی از آنان بترسد یا به اموال انان چشم طمع بدوزد،از این رو برای مبارزه با آنان ،نیاز به نفاق ورزیدن وپنهان کاری نبود.اما پس ا آنکه پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه هجرت کرد ومسلمانان قدرت یافتند،عده ای که هنوز نور اسلام در قلبهایشان نتابیده بود ،یا از ترس اسلام ویا از روی طمع به مال ومنال دنیا به نفاق روی آوردند.ب.نظر دیگر آنست که جریان نفاق،ابتدا در مکه شکل گرفته است.علامه طباطبایی وگروهی دیگر از محققین از طرفداران این نظریه محسوب می شوند؛آنان معتقدند که علت اصلی نفاق ورزیدن،همیشه ترس از قدرت حاکم ویا طمع رسیدن به مال ومنال دنیایی نیست تا نتیجه بگیریم که از آنجایی که مسلمانان در مکه قدرت ویا مال کافی نداشتند، از این رو انگیزه ای برای نفاق ورزیدن هم وجود نداشت. علامه طباطبایی با رد این نظریه که تنها ترس وطمع ،منشأنفاق باشد،رسیدن به قدرت را نیز یکی از علل وانگیزه های روی آوردن به نفاق دانسته واظهار می دارد:(بسیاری از منافقین را می بینیم که در مجتمعات بشری دنبال هر دعوتی می روند ودور هر صدایی را می گیرند،بدون اینکه از مخالف خود هر قدر نیرومند باشد ،پروایی بکنند ونیز اشخاصی را می بینیم که در مقام مخالفت با مخالفین خود بر می آیند وعمری را با خطر سپری می کنند وبه امید رسیدن به هدف بر مخالفت خود اصرار هم می ورزند تا شاید هدف خود را که رسیدن به حکومت است به دست آورده،نظام جامعه را در دست بگیرند ومستقل در اداره آن باشند ودر زمین غلو کنندورسول خدا صلی الله علیه و اله هم از همان اوایل دعوت فرموده بود که اگر به خدا ودعوت اسلام ایمان بیاورید،ملوک وسلاطین زمین خواهید شد.با مسلم بودن این دو مطلب،چرا عقلا جایز نباشد که احتمال دهیم بعضی از مسلمانان ،قبل از هجرت به همین منظور ،مسلمان شده باشند،یعنی به ظاهر اظهار اسلام کرده باشندتاروزی به آرزوی خود که همان ریاست واستعلاء است،برسند…ونیز ممکن است بعضی در ایتدا بدون هدف شیطانی مسلمان شده باشند اما در اثر پیش آمدهایی ،در باره حقانیت دین اسلام به شک افتاده ومرتد شده باشند،اما این اعتدال خود را از دیگران پنهان بدارند(3)این نظریه با دقت در اوضاع وشرایط حاکم در صدر اسلام نزدیکتر به واقعیت به نظر می رسد؛زیرا با پیشگویی هایی که در مورد آینده اسلام صورت می گرفت،کسانی را که آرزوی رسیدن به قدرت داشتند،وادار نموده باشد تا به ظاهر به اسلام بگروند تا در آینده با در دست گرفتن رهبری جهان اسلام به آرزوی خویش دست یابند،در مورد منافقان مکه احتمال وجود این عامل بسیار زیاد است.بنابراین می توان ادعا کرد که پیدایش نفاق در مکه بوده است،اگر چه پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه بود که به صورت یک جریان متشکل در آمده ودست به اقدامات وفعالیتهای خطر ناک وتخریبی علیه اسلام وپیامبر صلی الله علیه و اله زدند.
فصل دوم: بررسی برخی از غزوات
غزوۀ‌ بني قينقاع (624 م– 2 ق) :در غزوۀ‌ بني قينقاع مسلمانان قلعه ايشان را پانزده روز محاصره كردند تا سرانجام بني قينقاع تسليم فرمان پيامبر صلی الله علیه و اله شدند . پيامبر صلی الله علیه و اله دستور داد تا آنها را ببندند . عبدالله ابن ابي كه هم پيمان بني قينقاع بود شتابان به نزد پيامبر صلی الله علیه و اله آمد و گريبان پيامبر صلی الله علیه و اله را گرفت و گفت :« اي محمد ، نسبت به دوستان من نيكي كن» . پيامبر صلی الله علیه و اله با چهره اي بر افروخته و خشمگين به او فرمود :« واي بر تو رهايم كن(4)»گفت :«رهايت نمي كنم تا نسبت به دوستانم دستور به نيكي دهي(5)» .ابن اُبي خود به يهوديان بني قينقاع گفته بود كه در قلعه حصاري شوند و وعدۀ ياري داده بود(6) ولي هيچ كمكي از او به يهوديان نرسيد . به هر حال پيامبر صلی الله علیه و اله به واسطۀ‌ اصرار عبدالله ابن اُبي از كشتن يهوديان بني قينقاع صرف نظر كرده به آنها سه روز مهلت داد تا مدينه را ترك كنند(7). در اين واقعه مي بينيم كه پيامبر صلی الله علیه و اله علي رغم پيروزي و قدرت بر خيانتكاران سخت نگرفته و نه تنها از رفتار بعضي از منافقان همچون ابن اُبي چشم پوشيد بلكه به خواسته گستاخانه آنها پاسخ مثبت داده مايه دلگرمي آنان شد . هر چند حوادث بعدي گواه آنست كه آنها قدر اين مهرباني و بزرگواري را ندانستند .
غزوۀ احد (625 م – 3ق):
در جنگ احد پيامبر صلی الله علیه و اله با اصحابش مشورت كرد كه در داخل يا خارج از شهر به جنگ بپردازند و خود آن حضرت مايل بود تا در داخل شهر بمانند . از جمله عبدالله ابن اُبي منافق اصرار داشت تاكه در داخل شهر بمانند ولي با اصرار برخي از اصحاب به ويژه نوجواناني كه در بدر حضور نداشتند و مشتاق بودند پيامبر صلی الله علیه و اله آنها را با خود به جنگ ببرد قرار بر آن شد كه از مدينه خارج شوند . صبح روز احد عبدالله ابن اُبي كه موافق بيرون رفتن نبود با پيروان خود از منافقان كه جمعيت آنها ثلث سپاه اسلام بود به شهر باز گشتند در حاليكه مي گفتند :« محمد با رأي ما مخا لفت كرد و سخن اين مردم گوش داد و ما بي جهت خود را به كشتن نمي دهيم»(8). پس از بازگشت مسلمانان به مدينه و تحمل مصيبت احد، شهر مدينه به غم و اندوه فرو رفته بود . دلهاي بعضي از اصحاب مملو از بغض و كينه نسبت به عده اي از منافقان بود كه جنگ را ترك كرده بود ند و مي گفتند : بايد آنها را بكشيم و جماعتي مي گفتند نبايد آنها را بكشيم در اين ميان پيامبر صلی الله علیه و اله با توجه به آيه قرآن « چرا شمادربارة منافقان دو فرقه شديد آنها در باطن كافرند و خدا آنها را به كيفر اعمال زشتشان باز گرداند .»(9)مسلمانان را از بحث وجدل دربارة منافقان باز داشت و از اختلاف احتمالي ميان صفوف مسلمين جلوگيري كرد .
غزوة بني نضير (م625- 4ق):
بنی نظیر ،دومین قبیله یهودی در مدینه است که در اوائل سال چهارم هجری از مدینه اخراج شدند.واقعه از آنجا آغاز شد که یک نفر از مسلمانان به نام عمروبن امیه دو نفر از قبیله بنی عامل را که به گمان اینکه کشتار معلمان قرآن (فرستادگان ومبلغان پیامبر صلی الله علیه و اله به سرزمین نجد)به وسیله قبیله بنی عامر صورت گرفته است،راکشت.این واقعه در حالی صورت گرفت که تنها یک نفر از قبیله بنی عامر در این کشتار شرکت داشت(10)وقتی پیامبر صلی الله علیه و اله از ماجرا آگاه شد تصمیم گرفت که خون بهای دو نفر را هر چند مشرک بودند بپردازد.میان قبیله بنی نضیر وقبیله بنی عامر پیمان اتحاد ودوستی برقرار بود.پیامبر صلی الله علیه و اله به خاطر همین پیمان ،رهسپار سرزمین بنی نضیر شد تا از آنان در پرداخت دیه دو مقتول بی گناه عامری کمک بگیرد.آنان با چهره بازبا درخواست او موافقت کردندولی پیامبر صلی الله علیه و اله که در کنار دیواری نشسته بود ،احساس کرد که وضع دگرگون شده است ورفت وآمدهای مشکوکی صورت می گیرد از این جهت به اوضاع بد بین شد وبا آمدن فرشته وحی از موضوع توطئه برای قتل خویش با خبر گردید.در این شرایط پیامبر صلی الله علیه و اله با یاران خود به مدینه بازگشتندودر ماه ربیع الأول سال چهارم هجری فرمان جهاد صادر نمودند.پس از آشكار شدن خيانت بني نضير و قصد آنها بركشتن رسول خدا صلی الله علیه و اله ‌پيامبر صلی الله علیه و اله به آنها دستور داد كه ظرف ده روز از مدينه خارج شوند . يهوديان بارهاي خود را بستند و آماده حركت و ترك مدينه شدند . در اين هنگام عبدالله ابن اُبي كسي را نزد حیي بن اخطب رئيس بني نضير فرستاد و به آنها وعدة ياري داد(11) خداوند نيز در اين اقدام منافقين اشاره دارد .« آيا نديدي منافقيني را كه به برادرانشان از اهل كتاب كه كافر شدند گفتند اگر اخراج شويم با شما خارج مي شويم و در بارة شما از هيچ كس اطاعت نمي كنيم و اگر با شما جنگ شود شمارا ياري مي كنيم و خداوند گواهي مي دهد كه آنها دروغگو هستند»(12) .حیي نيز كه از پيغام ابن اُبي به طمع افتاده بود دستو ر داد تا در قلعه حصاري شوند . پيامبر صلی الله علیه و اله قلعه را محاصره كرد و پانزده شبانه روز طول كشيد . سرانجام يهود كه ديدند از ابن اُبي و ديگر هم پيمانانشان هيچ كمكي نرسيد ، تسليم شده مدينه را ترك كردند(13) در اين واقعه با وجود رسوايي منافقان هيچ گونه اعمال خشونتي از طرف پيامبر نسبت به آنها ذكر نشده است .
غزوة مريسيع يا بني مصطلق (627 م – 5 ق) :
پس از جنگ مريسيع برسرچاهي نزاعي بين يك مهاجروانصاردرگرفت . مهاجر سيلي برصورت مرد انصاري زدكه از چهرة اوخون جاري شد.انصاري قبيلة خزرج وهم پيمانان خود را به ياري طلبيد و مرد مهاجري نيز قريش را به ياري طلبيد . نزديك بود كه غائله بالا گيرد.كه با ميانجي گري برخي از بزرگان ‌‌،‌ مرد انصاري از حق خود گذشت و غائله پايان يافت(14) همين كه عبد الله ابن اُبي از ماجرا آگاه شد خشمگين شده ندا داد :«اي بني اوس برادرتان را ياري دهيد» ! به خدا سوگند مثل محمد مانند آن مثلي است كه مي گويد :« سُمن كلبَكَ يأكلك » سگت را فربه كن تا تو را بخورد .من حاضر باشم و چنين شود و غيرتي از خود نشان ندهم .به خدا چون به مدينه رسيم عزيزان مدينه افراد خوار ( مهاجران ) را از آن بيرون خواهند كرد(15)زيد بن ارقم كه نو جواني بود ، سخنان عبدالله بن ابي را به پيامبر صلی الله علیه و اله گزارش داد .عبدالله بن ابي نزد پيامبر صلی الله علیه و اله آمد و زيد را تكذيب كرد . قوم زيد بن ارقم را سرزنش مي كردند تا اينكه سورة منافقين بر پيامبر صلی الله علیه و اله نازل شد و راستي زيد بن ارقم ،‌آشكار شد(16)عمر بن خطاب نزد پيامبر آمد و پيشنهاد داد تا گردن ابن ابي را بزنند . اما پيامبر صلی الله علیه و اله اين كار را صلاح ندانست و با وجود گرماي شديد فرمان حركت داد در حالي كه تا هوا خنك نمي شد حركت نمي كرد. پس تمام آن روز و شب را به حركت ادامه دادند و هيچ كس شتر اش را نگه نمي داشت . مگر براي قضاي حاجت يا نماز گزاردن. در هنگام حركت براي گفت وگو مطلبي جز داستان ابن اُبي نبود . ولي پس از اينكه بي خوابي و خستگي شديد بر آنها غالب شد آن موضوع را فراموش كردند(17)در اين واقعه نيز پيامبر صلی الله علیه و اله با حسن تدبير خويش آرامش را به اردوي مسلمانان باز گرداندوجلوی بر افروخته شدن آتش نزاع ودرگیری را که توسط منافقان بوجود آمده بود خنثی نمودند.
غزوة تبوك (630 م – 9 ق) :
پيامبرخدا صلی الله علیه و اله در اين جنگ بر خلاف جنگهاي قبل هدف خود را در جنگ با روميان بيان داشت ، هوا به شدت گرم بود و وقت برداشت محصول بود . بنابراين منافقان زيادي دست به كارشكني زدند . آنها در خانه سويلم يهودي اجتماع كرده و نقشه مي كشيدند كه چگونه مردم را از همراهي پيامبر بازدارند . پيامبر صلی الله علیه و اله پس از اطلاع از اين جريان دستور داد خانه سويلم را آتش زدند (18)عبدالله ابن ابي همراه با لشكر خود در ثنية‌ الوداع اردو زد وهم پيمانان منافق ويهودي او هم همراهش بودند در اين محل منافقان لشكر ابن ابي ،‌مسلمانان را از جنگ با روميان مي ترساندند و سختي راه و گرماي هواراگوشزدمي كردند .ابن ابي مي گفت :« محمد جنگ باروميان را بازي پنداشته است گويي هم اكنون مي بينيم كه فردااصحاب محمد صلی الله علیه و اله همگي اسير به طنابها پيچيده اند»(19). به هر حال با حركت پيامبر صلی الله علیه و اله به سوي تبوك عبدالله بن ابي و همراهانش راه مدينه پيش گرفتند و از ياري پيامبر صلی الله علیه و اله و مسلمانان سر باز زدند(20)خداوند در قرآن پيامبر صلی الله علیه و اله ومسلمانان را دلداري مي دهد تا از نيامدن آنها غمي به دل راه ندهند. « اگر اين منافقين با شما خارج شوند در كار شما اخلال مي كنند و در جستجوي بلايي براي شما هستند و جاسوساني در ميان شما مي شوند(21)»برخي از منافقان نزد پيامبر صلی الله علیه و اله مي آمدند و با بهانه هاي مختلف اجازه مي گرفتند تا در مدينه بمانند و به جنگ نروند . پيامبر صلی الله علیه و اله هم با مهرباني و گذشت خود و از طرفي با دانستن اين مطلب كه آمدن آنها فايده اي براي اسلام و مسلمانان ندارد ،‌به آنها اجازه مي داد . خداوند نيز اين مطلب را در قرآن ذكر مي كند . «‌خدا تو را ببخشايد چرا به آنها اجازه دادي تا اينكه برايت مشخص شود چه كسي راست مي گويد و چه كسي دروغ مي گويد »(22)
فصل سوم:اقدامات پیامبر صلی الله علیه و اله در بازگشت از غزوه تبوک
مسجد ضرار
 
در هنگام عزیمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به تبوک بعضی از منافقان خدمت حضرت آمدند وابراز داشتند ای رسول خدا ما برای بیماران وپیران وافراد زمین گیری که نمی توانند برای نماز به مسجد جامع بیایند وبخصوص در شبهای زمستان سردی هوا ودوری راه مانع حضور آنها در مسجد قبا است،مسجدی ساخته ایم ومیل داریم شما بدانجا بیایی وبا خواندن یک نماز در مسجد آن را افتتاح نمایید.پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند:«من اکنون در جناح سفر هستم واگر انشا ءالله از این سفر بازگشتم بدانجا خواهم آمد».بعد از غزوه تبوک در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و اله در راه بازگشت به مدینه بودند فرشته وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و اله نازل گشت ورسول الله صلی الله علیه و اله به دستئر پروردگار متعال از همان خارج شهر وقبل از ورود به مدینه،دو نفر از قبیله عمربن عوف را فرستاد تا آن مسجد را که خدای تعالی «مسجد ضرار»نامید ویران کنندواین بنای به ظاهر مقدس را که به صورت مرکز دسته بندیهای سیاسی وکانونی برای ایجاد دو دستگی میان مسلمانان بود را با خاک یکسان کند.منافقان از آن پس نتوانستند مرکزی برای خود تشکیل دهند وپس از دو ماه نیزمرگ رئیس وبزرگ منافقان عبد الله بن ابی پیش آمد ویکسره تشکیلات آنها را بهم زد(23)
طلب آمرزش پيامبر صلی الله علیه و اله براي ابن ابي :
به هنگام بيماري عبدالله بن ابي كه منجر به مرگش شد . پيامبر صلی الله علیه و اله به عيادت او رفت . ابن ابي از پيامبر صلی الله علیه و اله خواست تا پيراهن زيرين خود را كفن او كند و برايش استغفار كند. پيامبر صلی الله علیه و اله نيز پذيرفت . پس از مرگ عبدالله بي ابي پيامبر صلی الله علیه و اله بر خاست تا بر او نماز بخواند . عمربن خطاب از پيامبر صلی الله علیه و اله خواست كه بر ابن ابي نماز نگذارد. پيامبر صلی الله علیه و اله فرمود : اين كار در اختيار من گذاشته شده است . اگر بدانم در صورتي كه بيش از هفتاد بار استغفار كنم آمرزيده مي شود. اين كار را مي كردم. آري خداوند در قرآن پيامبر صلی الله علیه و اله را مخیر داشته تا براي منافقان استغفار كند يا نكند و ذكركرده كه درهرصورت باهفتاد بار استغفار نيز آنها را نخواهد بخشيد(24).اما پيامبر رحمت صلی الله علیه و اله با تمامي دشمني هاي عبدالله بن ابي در حق رسول الله صلی الله علیه و اله ، به تشييع جنازة او مي رود و اين مسلمان نمارا نيز از مهر ودعاي خير خود محروم نمي كند . شايد ديگران پند گيرند و دلهاي سنگشان به سوي پيامبر صلی الله علیه و اله واسلام نرم گردد .
برخورد پيامبر با متخلفين جنگ تبوك :
در بازگشت از تبوك پيامبر صلی الله علیه و اله برخوردي متفاوت با سه تن از متخلفين داشت . اينان مراره بن ربيع ، هلال بن اُميه و كعب بن مالك بودند كه ازهمراهي پيامبر صلی الله علیه و اله در جنگ تبوك خود داري كردند و هرسه معترف بودند كه هيچ عذري بر اين تخلف نداشتند . پيامبر صلی الله علیه و اله از ميان همه تخلف كنندگان فقط گفتگو و معاشرت با اين سه تن را ممنوع كرد . بنابراين مسلمانان حتي جواب سلام آنها را نمي دانند و حتي زنانشان از آنها دوري كردند . اين سه مرد ، جزء نيكو كاران بودند و در سختي عجيبي گرفتار آمده بودند. هلال بن اميه چندان گريست كه مشرف به مرگ شد و از خوردن غذا هم خودداري مي نمود . گاه دو يا سه روز پياپي روزه مي گرفت و هيچ خوراكي نمي خورد . به هر حال هرسه در تنهايي خويش از خدا طلب عفو و قبول توبه مي كردند و به سختي روزگار مي گذراندند. پنجاه روز بدين صورت گذشت تا خداوند با نزول آيه اي خبر پذيرش توبة اين سه را به پيامبر صلی الله علیه و اله ابلاغ كرد(25)«و بر آن سه تن كه تخلف ورزيدند تا آنكه زمين با همه پهناوري بر آنها تنگ شد و بلكه از خود دلتنگ شدند و دانستند كه از غضب خدا جز به لطف او پناهي نيست ، پس خدا بر آنها باز لطف كرد تا توبه كنند(26). »
قصد منافقين در ترور پيامبر صلی الله علیه و اله :
در قسمتي از راه بازگشت از تبوك منافقان كمر به قتل پيامبر صلی الله علیه و اله بستند و تصميم گرفتند پيامبر صلی الله علیه و اله را از بالاي گردنة كوه به پايين بيندازند . پيامبر صلی الله علیه و اله از تصميم آنها آگاه شد پس به مردم گفت: شما از پايين گردنه عبور كنيد كه هم آسان تر وهم گشاده تر است؛ و خود از بالاي گردنه عبور كرد و به دين وسيله خواست منافقان را از دنبال كردن خود بازدارد . با اين حال افسار شترش را به عمار ياسر داد و به حذيفه بن يمان فرمودند تا از پشت سرمراقب ايشان باشد . در گردنه منافقان حمله كردند تا شايد پيامبر صلی الله علیه و اله به دره سقوط كند . پيامبر صلی الله علیه و اله حذيفه را دستور داد به آنها حمله برد و با چوب دستي خود ،آنها را دفع كند . منافقان از ترس اينكه شناخته شوند،به سرعت به پايين گردنه رفتند و خود را در ميان مردم انداختند پيامبر صلی الله علیه و اله تعداد اين منافقان راكه شمارآنهارا بين13تا5 نفر گفتند،به عمار و حذيفه فرمودندولي درهر حال نام آنها را فاش نساختند و درخواست برخي اصحاب برکشتن آنها را ردكردند(27)
كلام آخر :
در لا به لاي وقايع ذكر شده آنچه بسيار بارز وآشكاراست مسئوليت خطير پيامبر صلی الله علیه و اله مي باشد . در غزوة بني قينقاع پيامبر صلی الله علیه و اله از كشتن جنگجويان اين قبيله كه با وجود پيمان همكاري و همزيستي مسالمت آميز ، خيانت كرده بودندو يكي از مسلمانان را كشته بودند ،‌چشم پوشيد و آنها را از مدينه تبعيد كرد . در مواردي كه طبق كلام خداوند در قرآن ،‌ پيامبر صلی الله علیه و اله در اقداماتي مخیرشده بود.ايشان به نحوي مهربانانه عمل نمود. ايشان براي عبدالله بن ابي چهرة بارز منافقان مدينه طلب آمرزش مي كند . ودر پاسخ اعتراض يكي ازصحابه مي فرمايدكه خداوند اورا درطلب آمرزش مخيرداشته است . در جريان غزوة مريسيع آنجا كه غائله بالا مي گيرد با تصميمي غير معمول چنان كرد كه مردم ماجرا را فراموش كنند و آرامش را به اردوي مسلمانان باز گرداند . در غزوة تبوك كه شايد بتوان آن را جولانگاه منافقان دانست ،‌عدة زيادي از همراهي پيامبر صلی الله علیه و اله سر باز زدند و پيامبر صلی الله علیه و اله هيچ توجهي به آنها نكرد ولي فرمان داد تا با سه تن از متخلفين چنان رفتاري كنند تا زمين با همة پهناوري بر آنها تنگ آيد و به سوي خداوند توبه و بازگشت كنند . پيامبر صلی الله علیه و اله حتي در جريان گردنه كوه و قصد منافقان بر قتل او با وجود شناسايي همگي منافقان و اصرار برخي اصحاب بر قتل آنها از خون آنها گذشت .و حتي نام آنها را فاش نساخت. در حالي كه پيامبر خدا صلی الله علیه و اله در اوج اقتدار بود .چنين بر مي آيد كه پيامبر صلی الله علیه و اله با شخصيت منافقان مبارزه مي كرد نه با شخص منافق يعني همواره راه براي بازگشت ‌، منافقان و كنار گذاشتن نفاق و دورويي باز بود كه در اين ميان عطوفت و مهرباني ايشان نمودي ويژه داشت . از طرفي با نگاهي تيز بينانه مي توان دريافت كه خشونت پيامبر صلی الله علیه و اله نسبت به جريانهاي نفاق بود . همچون آتش زدن خانة سويلم يهودي و مسجد ضرار و مهرباني هاي ايشان بيشتر جنبة شخصي داشت . همچون طلب آمرزش براي سر كردة منافقان عبدالله بن ابي و تشييع جناز ة‌او . پايان سخن اينكه پيامبر صلی الله علیه و اله با تدابيري خاص توانست حكومت اسلامي را از چالش نفاق سربلند بيرون آيد و پرسش بزرگ اين است كه چگونه نسل جديد نفاق توانست حكومت را از مسير واقعي خود خارج سازد تا جايي كه فرزندان پيامبر صلی الله علیه و اله را در حكومتي منسوب به او از دم تيغ بگذرانند ؟
پي نوشت ها :
 
1.سید عبد الله جزائری،«التحفه السنیه»،ص41 .
2.مرتضی مطهری ،«پانزده گفتار»،تهران،صدرا،1380،صص 126-124.
3.محمد حسین طباطبایی،المیزان فی تفسیر القرآن،ترجمه محمد باقر موسوی همدانی،ج19،قم،انتشارات اسلامی،صص487و486
4.محمد بن عمر واقدی،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،چ دوم، 1369 ،ص128.
5.همان .
6.همان؛ص129.
7.همان؛ص130.
8.ابن هشام،«سیره النبویه»،ترجمه سید هاشم رسولی،ج سوم،انتشارات اسلامیه،ص343.
9.سوره نساء،آیه 88.
10.جعفر سبحانی،«منشور جاوید»،چ اول ،قم، نمونه،ج هفتم ،ص 71.
11.ابن هشام ،«سیره النبویه»،ترجمه سید هاشم رسولی،ص403.
12.سوره حشر،آیه 11.
13.ابن سعد،«طبقات»،ترجمه مهدوی دامغانی،ج دوم،تهران 1369،ص70.
14.محمدبن عمرواقدی ،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج دوم،ص309.
15.همان؛310؛جعفر سبحانی،منشور جاوید،ج هفتم،ص168.
16.محمدبن عمرواقدی ،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج دوم،ص310.
17.همان؛ص314.
18.ابن هشام،«سیره النبویه»،ترجمه سید هاشم رسولی،ج 2،ص607.
19.همان ؛ص758.
20.محمدبن عمرواقدی ،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج سوم،ص 758.
21.سوره توبه ،آیه 47.
22.همان آیه 43.
23.ابن هشام ،«سیره النبویه»،ترجمه سید هاشم رسولی،تهران ،انتشارات اسلامیه،1368،صص626و625.
24.سوره توبه آیه 80
25.محمدبن عمرواقدی ،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج سوم،صص 802و801.
26.سوره توبه، آیه 118.
27.محمدبن عمرواقدی ،«المغازی»،ترجمه محمود مهدوی دامغانی،ج سوم،صص 795و794.
منابع :
1. قرآن کریم.
2.ابن سعد ، محمد ،« طبقات »،‌ترجمه مهدوي دامغاني ،‌6 ج ، نشر نو ،‌ تهران 1365 .
3.ابن هشام ،‌ عبدالملك ،‌« سيره النبويه» ،‌ ترجمه سيد هاشم رسولي ،‌تهران،انتشارات اسلاميه ،‌1368 .
4.جزائری،سید عبد الله ،«التحفه السنیه».
5 .سبحانی،جعفر،«منشور جاوید»،چ اول،قم، نمونه.
6.طباطبایی،محمد حسین،«المیزان فی تفسیر القرآن»،ترجمه محمد باقر موسوی همدانی،قم، انتشارات اسلامی .
7.مطهری،مرتضی،«پانزده گفتار»،تهران،صدرا،1380.
8.واقدي ، محمد بن عمر ، مغازي ، ‌ترجمه مهدوي دامغاني ،‌ 3 ج،‌نشردانشگاهی، تهران 1361 .
/

منبع : راسخون www.rasekhoon.net

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *