مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

 استاد سید حسین فلاح زاده عضو هیأت علمی دانشگاه باقر العلوم(ع) و از کارشناسان اهل قلم تاریخ ایران و اسلام، روزهای جمعه ساعت 19:45 در برنامه دیار سلمان رادیو معارف به بررسی تحلیلی تاریخ ایران می پردازد. آن چه در پیش رو است گزارش برنامه جمعه 13 دی ماه 1392 با موضوع قیام سربداران و ظهور و سقوط آن ها می باشد. 

 

ایران در دوره ای از تاریخ، دچار فترت می شود که با مرگ آخرین ایلخان مغول در سال 736 ق آغاز می شود و تا زمان ظهور تیمور لنگ ادامه پیدا می کند. در این دوره حکومت های متعدد محلی در ایران در فقدان حکومت مستقل مرکزی در ایران تشکیل می شوند. یکی از مهم ترین این حکومت ها، دولت سربداران است.

سربداران در بستری ظهور کردند که تصوف در ایران رشد کرده بود و به علت فشارهای مغول، توانسته بود در لایه های مختلف مردم ایران نفوذ کند و یک نوع همگرایی بین تصوف و تشیع به چشم می خورد. در این زمان است که برخی از بزرگان صوفیه به عقاید شیعه علاقمند می شوند و افرادی مانند شیخ خلیفه مازندرانی و شاگرد او شیخ حسن جوری عده ای از مردم را با خود همراه کردند و با توجه به گرایش های سیاسی که دارند رهبر معنوی گروهی شوند که نیروی نظامی سربداران حساب می شوند و این دولت را پایه گذاری کردند. 

 

شروع حرکت نظامی سربداران از این جا شروع شد که جمعی از سربازان مغول که برای گرفتن مالیات به منطقه باشتین رفته بودند توسط مردم باشتین کشته شدند و فردی بنام عبدالرزاق، رهبری آن را بر عهده گرفت و شعار یا پیروزی یا مرگ را سر داد. 

 

 

شیخ خلیفه به شهر سبزوار آمد و در مسجد جامع سبزوار مردم را دعوت کرد. بعد از مدتی تحت فشار حکام و فقهای اهل سنت منطقه قرار گرفت و در مسجد جامع کشته شد و مردم، جنازه او را بر دار دیدند. بعدا شاگرد او شیخ حسن جوری این راه را ادامه داد و به خاطر این که شرایط مساعد نبود اجبارا آن منطقه را ترک کرد؛ هرچند حامیان زیادی داشت. بعد از چهار سال، شیخ حسن هم دستگیر می شود و در قلعه ای نگهداری می شود. در این شرایط است در قریه باشتین سبزوار، آن اتفاق می افتد. 

 

به دنبال این قضیه علاء الدین محمد هندو وزیر ابوسعید در منطقه خراسان، نیروهایی را برای دستگیری عبدالرزاق و یارانش می فرستد که این اولین درگیری عبدالرزاق است که منتهی به پیروزی وی می شود. بر این اساس، موفق می شود وارد شهر سبزوار شود و از سال 737 ق آن شهر را مقر خود قرار می دهد. وی دو سال و چهار ماه حکومت می کند و بخاطر مسایلی بدست برادرش کشته می شود. 

 

وجیه الدین مسعود در سال 738 ق با کشتن برادر جای او را می گیرد. امیر مسعود نزدیک به 7 سال حکومت می کند و اقدامات مهمی انجام می دهد؛ از جمله کارهای به قلعه ای که شیخ حسن در آن زندانی بود حمله می کند و شیخ را آزاد می کند و او را به سبزوار می آورد. شیخ حسن جوری می تواند در پناه امیر مسعود به دعوت و تبلیغ بپردازد. در این جا دو رهبر سیاسی و دینی سربداران در کنار هم هستند و بخاطر همین همبستگی بین این دو جناح، سربداران بسیار قوی می شوند و می توانند قلمروی خود را گسترده کنند. در نخستین جنگشان تا نواحی گرگان جلو می آیند و با طغا تیمور خان حاکم آن جا درگیر می شوند، او را شکست می دهند و تا سمنان جلو می آیند. 

 

منطقه دیگری که در صدد توسعه آن بر می آیند منطقه شرق به سمت هرات است که با مانعی بنام دولت آل کرت مواجه شدند. در منطقه تربت حیدریه جنگی بنام زاوه رخ می دهد. امیر مسعود در آستانه پیروزی که احساس می کند شیخ حسن در قدرت او دخالت می کند بصورت پنهانی دستور کشتن شیخ حسن جوری را در خلال همان جنگ صادر می کند. شیخ حسن در سال 743 کشته می شود. این نشان دهنده دو دستگی در سربداران است که باعث شکست از آل کرت می شود. 

 

 

امیر مسعود شخصی بنام سید عزالدین سوغندی را به عنوان جانشین شیخ تعیین کرد؛ هرچند مدعیانی نیز در این زمینه وجود داشت. این کار هم زیاد موفق نبود؛ زیرا سید عزالدین سوغندی شاید از ترس کشته شدن، به همراه شاگرد خود سید قوام الدین مرعشی به سمت مازندران حرکت کرد که در مسیر مازندران درگذشت و سید قوام به مازندران رفت و دولت مرعشیان را تاسیس کرد. بنابراین سید عزالدین سوغندی رهبر معنوی مرعشیان هم محسوب می شود.  

 

درگیری داخلی دولت سربداران و شکست از آل کرت سبب حمله مجدد طغا تیموریان می شود. امیر مسعود مجبور می شود به گرگان حمله کند و طغا تیمور خان دوباره فرار می کند و مسعود در واقع به منطقه مازندران نزدیک می شود. البته امیر مسعود در سال 745 ق در درگیری باطغا تیموریان کشته می شود. این مساله و قتل شیخ حسن جوری زمینه ضعف سربداران را فراهم می کند. 

 

محمد آتیمور که بنده زاده و غلام امیر مسعود بود بعد از او در سبزوار به حکومت می رسد؛ ولی بین جناح طرفدار شیخ حسن جوری و جناح نظامی هنوز کشمکش وجود دارد و قطع نمی شود. لذا سعی می کنند با رهبری شخصی بنام شمس الدین که شاگرد شیخ حسن جوری بوده و رقیب محمد آتیمور بوده قدرت را بدست می گیرد.

 

بعدا فردی بنام کلو اسفندیار را انتخاب می کنند تا نقش واسطه ای بین دو جناح را بازی کند اما همین شخص هم، به هر دو جناح پشت می کند؛ یعنی قصد دارد که در دو جناح نظامی و مذهبی را کنار بزند که در سال 748 ق به دست آن ها کشته می شود. پ

 

حاکم بعدی لطف الله پسر مسعود با نیابت عمویش است. بعد از او شمس الدین علی، قدرت را بدست می گیرد که به دست شخصی بنام حیدر قصاب کشته می شود. سپس یحیی کراوی موفق می شود دوباره دولت سربداران را قدرت ببخشد و به جنگ طغا تیمور خان برود که با کشتن او به سلطه باقیمانده مغولان پایان داد اما دوره حکومت یحیی نیز طولی نمی کشد.

 

بعد از او افرادی به نام های ظهیر الدین کراوی، حیدر قصاب و آخرین حاکم سربدار یعنی علی موید به حکومت می رسند.

 

 

اتفاقات مهم دوره علی موید

 

وی تقریبا جزو آخرین حاکم سربدار است که خودش هم به کمک درویش عزیز جوری به قدرت می رسد و حدودا نه ماه هم با همراهی درویش عزیز، حکومت را اداره می کند ولی بعد از مسلط شدن بر کار، دستور قتل او را صادر می کند. بعد از این کار، بطور کلی با دراویش درگیر می شود و حتی دستور تخریب قبر شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری را نیز صادر می کند. 

 

بعضی از این دراویش به شاه شجاع از حاکمان آل مظفر در مناطق مرکزی ایران و رقیب سربداران، پناه می برند. شاه شجاع به یکی از آن ها به نام رکن الدین کمک می کند و او با علی موید درگیر می شود، سبزوار را تصرف می کند و دو سال علی موید از رکن الدین فرار می کند اما دوباره علی موید موفق می شود برگردد و این افراد را فراری دهد. علی موید به همین دلیل از آن ها بسیار می ترسید؛ حتی منقول است همیشه زره می پوشیده است. 

 

از جمله اقدامات جالب علی موید، نامه ای است که به شهید اول در شام می نویسد و او را دعوت می کند. اما شهید اول بدلیل مشکلاتی، نتوانست بیاید ولی کتابی بنام اللمعة الدمشقیة که هم اکنون نیز در حوزه تدریس می شود نوشت و برای علی موید فرستاد تا مبنای حکومت خودش قرار دهد. 

 

حکومت علی موید ادامه دارد تا زمانی که با پایان این دوره فترت و ظهور تیمور لنگ مواجه می شود. تیمور حدودا از سال 780 ق حرکت خود را شروع می کند و به خراسان می آید. علی موید وقتی با قدرت او مواجه می شود از او استقبال می کند و عملا تسلیم او می شود و تیمور نیز حکومت را به نوعی تایید می کند. از این زمان به بعد علی موید نماینده تیمور می شود. 

 

می توان گفت حکومت سربداران در سال 788 پس از مرگ علی موید پایان می یابد. منتهی در زمانی که علی موید را تیمور تایید می کند شخصی بنام تاوان بهادر از طرف خودش نصب می کند که این شخص بعدا توسط شیخیه کشته می شود که سبب می شود تیمور به سبزوار حمله کند و قتل عام شدیدی دراین حمله در سال 785 رخ می دهد.  

 

البته این جریان اجتماعی ظلم ستیزی جمع نشد و بعدها در زمان شاهرخ جانشین تیمور در سبزوار و مناطق دیگر سربدارانی قیام می کنند ولی موفق نمی شوند. ولی این ها سنتی بنام ظلم ستیزی را پایه ریزی کردند که با تشیع هم کاملا آمیخته بود. چه بسابتوان گفت جنبش مرعشیان متاثر از جریان سربداران شد. 

 

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *