مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

حجة الاسلام و المسلمین احمد مبلغی روز پنج شنبه 28 فروردین 1393 در برنامه طلوع دانش رادیو معارف در ادامه بررسی تاریخ علم فقه و خاستگاه آن، یکی از مهم ترین مباحث این علم با عنوان «مقارنه پردازی» و تاریخچه آن را مورد کنکاش قرار داد و عدم توجه به آن را سبب اشتباه در استنباط در مسایل فقهی دانست.

در برنامه های گذشته درباره خاستگاه علم و تدوین آن صحبت شد. یکی از بحث هایی که در چندین برنامه به آن پرداختیم بحث درباره مطالبی است که در منابع فقهی ما مطرح شده و قابلیت تبدیل شدن به یک علم مستقل را داشته است اما به آن توجهی نشده است.

در برنامه امروز به یکی از نکاتی خواهیم پرداخت که توجه به آن در فقه ضروری به نظر می رسد. موضوع برنامه امروز مقارنه پردازی در فقه اسلامی است. 

تاریخچه مقارنه پردازی

قرن دوم یک قرن کانونی است؛ زیرا بخشی از منابع فقه شیعه در این قرن، تشکیل یافته است. بنابراین تمرکز مطالعه تاریخی بر این قرن، یک ضرورت است و گشاینده بسیاری از حقایق مربوط به پیشینه فقه است. همچنین، این قرن به لحاظ پیدایش مذاهب اهل سنت در آن و رابطه این مذاهب با فقه اهل بیت دارای اهمیت است که همه این ها نیازمند به یک مداقه و تحلیل دقیق تاریخی است.

این قرن از چند جهت برای شیعه مهم است:

1-    شناخت حدیث به عنوان مُصَدِّر فقه شیعه.
2-    رابطه این احادیث با جامعه ای که اهل بیت در آن زندگی می کردند و مورد سخت گیری حکام بودند و صحابه حدیث را محافظت می کردند.
3-    غلوهایی که به عنوان یک مشکل فراروی اهل بیت بوده است.

بنابراین چشم بستن بر روی این مقطع از تاریخ و تحولات حاصل در آن، به معنای محروم کردن فقه و اصول از حقایقی است که با آگاهی از آن ها، نوع استنباط ها و تفسیر کردن احادیث و دامنه بهره گیری از لحن امامان، دستخوش نگاه دقیق تر می شود و انسانی که چشم بر روی آن می بندد طبیعی است که ذهنیت خود را به عنوان حدیث مطرح می کند.

یکی از تحولاتی که به وقوع پیوسته، تعامل مذاهب با یکدیگر در ارتباط با فقه است؛ یعنی اگر مذهبی دارای فقه است این مذهب چگونه با مذهب دیگر تعامل می کرده است؟ و مدرسه اهل بیت چه نگاهی به مدارس اهل سنت داشته است؟ نکته ای که در این جا باید به آن توجه داشت این است که روایات ما ناظر به نگاه های اهل سنت است و به این دلیل که اصحاب امامان در حلقه های درسی اهل سنت می رفتند و مسایل را می گرفتند و به مدرسه اهل بیت می آوردند و تبدیل به سوال می کردند، لذا بیشتر روایات ما مصدر به سوال است. بسیاری از این سوال ها ماخوذ از وصعیت مدارس اهل سنت بوده است. اهل بیت هم دیدگاه خود را مطرح می کردند و بدین شکل، فقه شیعه شکل گرفته است. و لذا مدارس اهل بیت نسبت به مدارس اهل سنت حکم ناظر را داشته اند.

آیت الله بروجردی مطلبی می فرمایند که یک واقعه تاریخی است و در نهایت، استنتاج روشی می کند و می فرماید: بنابراین باید فتاوای اهل سنت را بشناسیم تا روایات اهل بیت را خوب فهم کنیم. افزودن یک عنصر منهجی در فقه شیعه، برآمده از آگاهی از یک واقعه تاریخی است. این یک برداشتی است برای ارائه تصویری از روش فقه شیعه که نتیجه یک نگاه تاریخی است که اگر این نگاه غلط از آب درآید این عنصر روشی نیز کنار می رود.

چرا این جریان از قرن دوم آغاز شد و در قرن اول چنین چیزی مشاهده نمی شود؟

آن چه در قرن اول در عرصه عمل، وجود داشت فتوا بود. در نیمه دوم قرن اول، کم کم مدارس فقهی شکل گرفت که مشغول بازسازی خودشان بودند و به مدارس دیگر نگاهی نداشتند. اما قرن دوم که شروع شد چون مدارس به تکامل رسیده بودند و به مذهب تبدیل شده بودند و از طرف دیگر، عالمان بسیاری درون هر مذهب جمع شده بودند نوعی رقابت علمی ایجاد شد که طبعا مردم و علما و شاگردان را به داوری دعوت می کرد و عالمان هر مذهب کوشش می کردند رای خود را بر کرسی بنشانند.

طبعا چنین چیزی می طلبید یک نوع مقارنه صورت گیرد یعنی رأی این مذهب با رأی آن مذهب برابر هم قرار گیرد، و لذا مقارنه، ره آورد قرن دوم است.

صورت های مقارنه

مقارنه دستکم به دو صورت شکل گرفت:

صورت اول بیشتر طرح رای طرف مقابل همراه با نقد آن بود. لذا کتاب هایی که در قرن دوم نوشته شده است بسیاری از آن ها عنوان «رد» دارد؛ یعنی یک مقارنه پردازی بوده است. البته به این معنا نبود که همه یک جا ذکر شود بلکه بیشتر بین دو مذهب بوده و گاهی این مقارنه، بصورت شفاهی بوده است.

صورت دیگری از مقارنه وجود دارد که به نظر می رسد مبدع آن امام صادق (ع) باشد؛ هرچند نصی موید آن وجود ندارد. این صورت بعدها به شیوه اصلی فقه مقارن تبدیل شده است و فقه مقارن به شکل امروزی نیز مأخوذ از این قالب است.

قالب این است که امام صادق (ع) در مجلس منصور دوانیقی در پاسخ به ابوحنیفه که چهل سوال پیچیده از قبل آماده شده را یکی یکی مطرح می کرد، برای هر سوال سه پاسخ می داد: رای حجاز، رای عراق و رای مدرسه اهل بیت(ع). این، یک نوع مقارنه بود و بدون این که نقد کند، صرفا آراء را ارائه می کرد. این مقارنه پردازی شاید تا آن زمان در هیچ موردی انجام نگرفته بود.

کتاب الخلاف نویسی

این وضع همچنان ادامه داشت تا این که در قرن سوم، فقه، وارد یک وضعیت جدیدی بنام کتاب الخلاف نویسی شد. این کتاب ها نقاط اختلاف دو مذهب و دو مدرسه را ارائه می کردند و یک طرف، طرف دیگر را رد می کرد؛ هرچند جو آرامتری نسبت به قبل داشت. در این روش، نویسنده بجای این که به سمت رد طرف مقابل برود می خواست نقاط اختلاف رای دو شخصیت بزرگ را بیان کند. کتاب «الخلاف» شیخ طوسی نقطه اوج تکامل خلاف نویسی است که در قرن سوم آغاز شد.

تفاوت مقارنه و خلاف

مقارنه اعم از خلاف و وفاق است. در مقارنه ممکن است دو رای موافق با هم باشند و شما ذکر کنید ولی در خلاف نویسی، تمرکز بر نقاط اختلاف است.

در یک جمع بندی باید گفت که مقارنه پردازی در قرن دوم، در ابتدا ردیه نویسی بود؛ بجز آن چه که امام صادق (ع) فرمودند و نوعی سخت گیری علمی و دفاع از مذهب را به همراه داشت. در قرن سوم که مذاهب استقرار پیدا می کنند، این نیاز در برخی فراهم آمد که تفاوت ها و نقاط اختلاف بین دو مذهب و یا بین دو عالم در یک مذهب را بررسی کنند.

در قرن چهارم مقارنه پردازی از نوع آن چه که امام صادق (ع) در قرن دوم انجام داده بود میان اهل سنت رواج یافت. لذا کتاب های اهل سنت برای اولین بار فقه مقارنه بین مذاهب را ایجاد کرد که اعم از خلاف و غیر خلاف است. در این روش، یک موضوع را مطرح کرده و از زاویه دید مذاهب مختلف نیز مورد بررسی قرار داده است.

در این قرن که شیعه در حال بازسازی مذهب خویش است تجربه او از چند حوزه به صورت روشی تحقق پیدا می کند که یکی از آنها تجربه مقارنه پردازی است. لذا شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی در راس جریان تجدید فقه شیعه قرار دارند. تا قبل از این قرن، فقه شیعه بیشتر فقه مأثور یعنی فقهی بوده است که می خواسته روایات را در قالب فتوا در آورد و فتواها را در چارچوب روایات شکل و شمایل بخشد. لذا دامنه فتواها محدود و ادبیات نیز منحصر به ادبیات روایی بوده و هچیگونه تفریعی در آن وجود نداشت. 

بعد از این جریان بود که فقه مقارنه بوجود آمد. سه شخصیتی که در راس جریان فقه مقارنه قرار دارند نوعی از تجربه فقه ماثور را داشتند اما بخشی از فعالیت های فقهی آن ها مشغول به تاسیس یک جریان تفریعی در فقه شیعه شد.

کتاب های سید مرتضی از جهات مختلفی تجربه جدیدی برای فقه شیعه است. کتابهای سید مرتضی کتاب های مقارن است؛ یعنی در آن مقارنه صورت گرفته است، با این که اسم مقارن را به همراه ندارد. رای مالک، رای ابوحنیفه و علمای مختلف را ارائه می کند و در کنار آن رای شیعه را نیز ارائه می کند. سید مرتضی در مواردی حتی رای شافعی را در جاهایی که اصحاب شیعه رای ندارد می پذیرد؛ یعنی مقارنه سمبلیک و صورت پردازی نیست و حقیقتا علم پردازی است. البته معنایش این نیست که سید مرتضی رای شافعی را به عنوان این که شافعی می گوید می پذیرد؛ بلکه رای شافعی را در یک مورد، بر اساس مبانی شیعه، مستقیم می بیند؛ اگر چه از مسیر خاصی آمده است.

همزمان، شیخ طوسی با یک توسعه بیشتری مقارنه پردازی می کند. کتاب خلاف ایشان که بهترین کتاب خلاف در عالم اسلام است بیشترین آراء را در یک زمینه، چه آراء صحابه، چه تابعین و علمای مذاهب را می آورد و گاهی در یک مساله به سی رأی می پردازد که بی سابقه است.

یکی از علمای بزرگ اهل سنت می گفت: من آراء این کتاب را که به سنیان نسبت داده است، با مصادر خودمان تطبیق دادم، دیدم که هم با دقت ارائه شده و هم با حفظ امانت بوده است. انسان می تواند مطمئن باشد چیزی که شیخ طوسی ارائه کرده است صورت سازی یا صورت نگاری نیست بلکه با دقت و حوصله تمام، همه این آراء را فهم و هضم و مقارنه کرده است.

آیا این رویکرد ادامه پیدا کرد؟

شیخ طوسی غیر از این کتاب، کار دیگری در کتاب «مبسوط» کرد. اگر فقه ماثور را در نظر نگیرید، فقه شیعه از همان اول (غیر از روایت امام صادق(ع)) مقارنه شکل گرفته است.

در قرن چهار و پنج که فقه شیعه به معنای تفریعش شکل می گیرد این سه شخصیت، فقه شیعه را مقارن نوشته اند. در این میان، شیخ طوسی دو تجربه خلاف نویسی و مقارنه نویسی را با هم دارد.
 
در قرن هفتم، شخصیت مهمی مانند علامه حلی زندگی می کند که مقارنه پردازی را وارد فضای جدیدی می کند که بهتر است این بحث به لحاظ اهمیت به برنامه بعد موکول شود.

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *