مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی
جستجو
Close this search box.

حجة الاسلام و المسلمین دکتر محمد رضا جباری روز سه شنبه 19 فروردین 1393 در برنامه زلال تاریخ رادیو معارف در ادامه بررسی رخدادهای میان دو غزوه بدر و احد، به قتل برخی از شعرا و سران یهود با تجویز پیامبر اسلام (ص) به عنوان حذف فیزیکی اشاره کرد و با بیان این که 5 مورد از این قتل ها در تاریخ به ثبت رسیده است دو مورد از آن ها را تبیین کرد.

یکی از حوادثی که میان دو جنگ بدر و احد رخ داد، قتل هایی است که با تجویز پیامبر (ص) نسبت به برخی از شعرا و سران یهود صورت می گرفت و می توان حدود 5 مورد از آن ها را نام برد.

در مورد تاریخ دقیق وقوع برخی از این قتل ها اختلاف وجود دارد که مثلا در مورد سلام بن ابی الحقیق برخی بعد از جنگ خندق دانسته اند
این پنج قتل بدین شرح است: 

1-    قتل یک زن شاعره بنام اصماع بنت مروان.
2-    فردی از یهود بنام «ابوافک» از بنوعمرو بن عوف که گرایش به یهودیت پیدا کرده بود.
3-    کعب بن اشرف از سران خبیث بنی النضیر که لطمه زیادی به مسلمانان زد.
4-    بازرگان یهودی بنام ابن سنینه.
5-    ابورافع سلام بن ابوحقیق.

ویژگی مشترک همه این ها این بود که مشرکان را بر ضد مسلمانان تحریک می کردند و در اشعارشان پیامبر (ص) را هجو می کردند و بدگویی می کردند. بعضی از آن ها اضافه بر این نقش سیاسی، نقش تخریب گر فرهنگی هم داشتند و آن این که در اشعارشان، اوصاف زنان مسلمان را با ذکر نام، زیبایی و وضعیت جسمانی می آوردند که برای هتک حرمت آن زنان بود و در جاهلیت به آن تشبیب می گفتند. آن ها علی الخصوص کعب بن اشرف، این کار را به برخی از همسران پیامبر (ص) نیز تسری دادند.

پیامبر باید به نحوی جلوی آ ها را می گرفت و  ابتدا مهلت زیاد به آن ها دادند و بصورت مسالمت آمیز رفتار کردند. اما آن ها، قدر این فضا را ندانستند و لذا چاره ای جز حذف فیزیکی نبود. گاهی تعبیر می کردند که کیست ما را از شر فلانی راحت کند؟ کسی اعلام آمادگی می رفت و او را می کشت.

بحث مهم تری که نیاز به تحلیل دارد این است که آیا این قتل ناگهانی، همان مقوله ترور است که امروزه مطرح می شود یا «فَتک» یعنی قتل ناگهانی است که خود پیامبر(ص) نهی کرده اند و چگونه این ها با هم قابل جمع است؟ 

قتل اصماع بنت مروان
اصماع همسر یزید بن زید ختمی، شاعره بود و اشعار کینه توزانه نسبت به پیامبر (ص) و مسلمانان داشت و ایشان را دشنام می داد و مشرکان را تحریک می کرد و حسان بن ثابت انصاری نیز به او پاسخ می داد. حسان جدای از مواضع سیاسی اش که بعد از پیامبر (ص) موضعی غیر از اهل بیت (ع) اتخاذ کرد و در زمان امام علی (ع) جزو قاعدین شد. پیامبر (ص) در حق او دعا کردند که اهل بهشتی مادامی در راه ما باشی و اشعاری در غدیر نیز دارد.

بهرحال حسان در مواقع مناسب شعر می سرود و یکی از این مواقف نیز همین مورد بود که نشان می دهد با ابزار مناسب فرهنگی در عرصه های فرهنگی باید مبارزه کرد. نقل می کنند وقتی کعب بن اشرف نزد قبایل می رفت و شعر می سرود و آن قبایل اگر از او استقبال می کردند حسان بن ثابت آن قبیله را هجو می کرد و بدین دلیل قبایل از پذیرش کعب خودداری می کردند تا این که حسان آن قبیله را هجو نکند.

پیامبر (ص) دید، اصماع قابل تحمل نیست. لذا در جمعی که نشسته بودند فرمودند: آیا کسی نیست که داد ما را از دختر مروان بگیرد و به تعبیر ما او را ادب کند؟ عمیر بن عدی ختمی مردی بود که گفته شده ضعف بینایی داشت. با این وجود اظهار آمادگی کرد و عرض کرد که من انجام می دهم. شبانه رفت و او را کشت و صبحگاه آمد و به پیامبر(ص) خبر داد. حضرت فرمود: خدا و رسولش را یاری کردی.

عمیر پرسید: آیا زیانی متوجه من نخواهد شد؟ پیامبر (ص) جمله ای فرمود که بعد از آن ضرب المثل شد: لاینتطح فیها عنزان؛ یعنی در باره این حادثه حتی دو تا بز هم به هم شاخ نمی زنند و هیچ اتفاقی نمی افتد. این موجب شد عمیر بن عدی نزد بنوختمه رفت و آن ها ناراحت بودند و اعلام کرد که من او را کشته ام و هر چه از دستتان بر می آید انجام دهید. ابن سعد در طبقات الکبری نوشته است که بعد از قتل اصماع عده ای از افراد قبیله او مسلمان شدند و سبب شد کسانی که می ترسیدند مسلمانان شوند یا از خود قبیله می ترسیدند با قتل او اسلام شان را آشکار کردند.

گفته شده پیامبر (ص) وقتی قاتل اصماع را دیدند فرمودند: من احب ان ینظر الی رجلا کان فی نصرة الله و رسوله فلینظر الی عمیر بن عدی؛ یعنی کسی که می خواهد بنگرد به فردی که خدا و رسولش را یاری کرده است به عمیر بن عدی بنگرد. نقل می کنند که عمر آن جا حضور داشت و با بیان تحقیر آمیزی گفت: به این نابینا نگاه کند؟ پیامبر (ص) فرمود: مه یا عمر فانه بصیر؛ این چنین نگو! هرچند نابینا است ولی در واقع بصیر است.
قتل اصماع بنت موران بنا به نقل ابن سعد در 25 رمضان سال دوم هجرت و ماه نوزدهم پس از هجرت رخ داد.

 

قتل ابواَفَک
ابوافک در شوال سال دوم هجری کشته شد. او از بنوعمر بن عوف از قبایل ساکن اطراف مدینه بود که تمایل به یهودیت پیدا کرده بوده و گفته اند بیش از صد سال نیز عمر داشت. وی ناسزا در قالب شعر می گفت و دشمنان اسلام را تحریک می کرد. رسول خدا (ص) روزی شبیه آن چه که در مورد اصماع گفته بود در مورد این فرد نیز گفت. سالم بن عمیر یکی از افراد همان قبیله که در بدر نیز حضور داشته و معروف است یکی از بکائین بوده (بکّائین هفت نفر از انصار که در غزوه تبوک زاد و توشه و مرکب خواستند و پیامبر (ص) عذر خواست و آن ها بخاطر حسرت از عدم حضور در کنار پیامبر (ص) می گریستند و کنار می رفتند و لذا در سوره توبه نیز به آن ها اشاره شده است.) نذر کرد که یا ابوافک را به قتل برساند یا خودش در این راه کشته شود. لذا در یک شب تابستانی که ابوافک در فضای باز خوابیده بود و سالم بن عمر او را کشت و خبرش را به رسول خدا (ص) رساند.

سوال: شهر مدینه شهر بزرگی نبوده است و قاعدتا آن ها باید این بیان پیامبر (ص) را می شنیدند. آیا این نشان نمی دهد که آن ها مسلمانان را در این حد و اندازه نمی دیدند که دست به چنین کاری بزنند؟

این اشکال در مورد کعب بن اشرف نیز مطرح است. پاسخ این است که این جمله را مخفیانه و در جمع محرم و خصوصی بیان می کردند و آن هایی که در آن جا بودند نیز توجه داشتند که درخواست پیامبر (ص) را آشکار نکنند و قبل از این که خبر منتشر شود کار را تمام کنند.

متن برنامه های تاریخی رادیو معارف

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *