ورود کاروانی سنگین از هدایای حیرتانگیز از ساعتهای مرصع و ماشین تولید الکتریسیته تا تفنگهای ظریف و یک الماس درشت به دربار فتحعلیشاه در سال ۱۸۰۰ میلادی (۲۲۸ سال قبل)، فقط نمایش سخاوت بریتانیا نبود؛ این هدایا جادهصافکن افسری اسکاتلندی به نام کاپیتان جان مالکم بودند تا با رشوه پایههای ۱۵۰ سال نفوذ و مداخله استعماری مغربزمین را در خاک ایران محکم کند.
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: «بهترین راه رسیدن به مقصود، رشوه دادن و خریدن دربار ایران بود.» این جملهای از یادداشتهای کاپیتان جان مالکم است؛ افسر ۳۱ساله اسکاتلندی که در سال ۱۸۰۰ میلادی (۱۱۷۷ شمسی-۲۲۸ سال قبل) با کاروانی از خیرهکنندهترین هدایای غرب وارد تهران شد تا فتحباب ۱۵۰ سال نفوذ و مداخله استعماری بریتانیا در ایران را رقم بزند. در روزگاری که دیپلماسی بینالمللی با ابزار تطمیع و تحمیق گره خورده بود، مأموریت مالکم الگویی را پایهگذاری کرد که شناخت دقیق آن، هنوز هم راهگشای تحلیل رفتارهای قدرتهای غربی در قبال خاورمیانه و ملل مستقل است. ریشه این مأموریت به نگرانیهای عمیق بریتانیا در حفظ هند بازمیگشت.
لرد ولسلی، حاکم انگلیسی هند، با سه هدف حیاتی مالکم را روانه دربار قاجار کرد: نخست، همراه ساختن ایران برای مهار حملات سالیانه زمان شاه افغانی به شمال هند؛ دوم، خنثیکردن نقشه جاهطلبانه ناپلئون بناپارت برای حمله به هند از مسیر خاک ایران؛ و سوم، احیای دادوستد و بازرگانی بریتانیا که پس از انقراض صفویه از رونق افتاده بود. مالکم که به کادر سیاسی هند تعلق داشت، با اطلاعاتی وسیع و غیرمنتظره وارد ایران شد. او بهسرعت دریافت که ساختار حکومتی فتحعلیشاه تا چه حد از بیخبری و فساد داخلی رنج میبرد. برای تحمیق دربار، هدایایی افسانهای از هند حمل شد؛ ساعتهای مرصع، جعبههای زرین، تفنگها و طپانچههای ظریف، آینههای قدنما و عجایب صنعت اروپا همچون «تفنگ بادی» و «ماشین تولید الکتریسیته». در میان این تحفهها، یک قطعه الماس قیمتی درشت نیز میدرخشید که دل شاه قاجار را برد.
در خلال همین دیدارهای تشریفاتی، عمق جهل و بیخبری دربار ایران آشکار شد. هنگامی که فتحعلیشاه با تعجب از نحوه زندگی جورج سوم، پادشاه انگلیس، پرسید و شنید که طبق قانون مسیحیت و سنت انگلستان، شاه فقط یک زن دارد و کنیزی هم ندارد، با شگفتی گفت: «عجب! پس من به هیچوجه دلم نمیخواهد شاه چنین مملکتی باشم.» حاصل این مأموریت، انعقاد معاهده سیاسی و تجاری سال ۱۸۰۰ میلادی میان جان مالکم و حاجی میرزا ابراهیمخان کلانتر (اعتمادالدوله) بود؛ پیمانی که ایران را متعهد میکرد در ازای کمکهای مالی و نظامی محدود، روابط خود را با فرانسه به کلی قطع کند و مانع عبور هر نیروی خارجی به سمت هند شود. اما طنز تلخ و عبرتآموز تاریخ در اجرای آن نهفته بود. فتحعلیشاه با وجود فساد دربارش به پیمان خود وفادار ماند، اما بریتانیا به محض اینکه خطر ناپلئون در اروپا برطرف شد، تمامی تعهدات خود را زیر پا گذاشت. سر هانری راولینسون، دیپلمات و مورخ سرشناس بریتانیایی، بعدها با صراحتی تاریخی درباره این پیمانشکنی نوشت: «حتی سعی هم نشد که مفاد عادی معاهده را مراعات کنند.» اهمیت تاریخی میسیون جان مالکم فراتر از یک لغو یکطرفه پیمان است؛ او را باید فاسدکننده ساختار حکومتی ایران و پیشقراول امپریالیسم مغربزمین دانست.
چنانکه در تحلیلهای تاریخی آمده است: «اگر مالکم همانطور که خود گفته بود ایرانیان دوره فتحعلیشاه را مانند یک لرد میخرید، بعدها جانشینانش بازماندگان آن شاه را مانند یک دلال خریدند و راهی را که مالکم باز کرده بود عریضتر کردند و نفوذ خارجی و قدرت امپریالیسم را به مدت یکصد و پنجاه سال به دورترین نقاط ایران گسترش دادند.»
منابع: ۱. کتاب «تاریخ ایران» به روایت سر جان مالکم۲. کتاب «هزار و یک حکایت تاریخی» از محمود حکیمی



