در حالی که امروز برخی در حال تطهیر ساواک و سفیدشویی دوران پهلوی هستند، تاریخ گواه است که حتی یک واژه در ترانه یا نمایش واقعیت اجتماعی کافی بود تا هنرمند یا ورزشکاری نابود شود. عبدالله موحد، ناصر حجازی، فرهاد مهراد و داریوش مهرجویی تنها نمونههایی از این سیاست حذفی بودند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: در پی درگذشت پهلوان نامدار ایران، عبدالله موحد که از مفاخر تکرارنشدنی کشتی جهان بودند، فرصتی فراهم شد تا به بازخوانی پرونده برخورد رژیم پهلوی با نخبگان و چهرههای مستقل بپردازیم. عبدالله موحد نماد ایستادگی در برابر زیادهخواهی دربار بود که هزینهٔ سنگین “نه” گفتن به شاه را با حذف از ورزش و هجرت به غربت پرداخت. به همین مناسبت، در گفتگو با علیرضا قاسمزاده، پژوهشگر تاریخ معاصر، به واکاوی فضای خفقان آن دوران پرداختهایم.
*استبداد علیه نخبگان؛ از بایکوت «عبدالله موحد» تا حذف فیزیکی منتقدان
فارس: تاریخ معاصر ایران شاهد برخوردهای حذفی شدیدی با نخبگان ورزشی و هنری بوده است که نخواستند در خدمت دستگاه تبلیغاتی رژیم پهلوی باشند. از ماجرای محرومیت نابغهای مثل عبدالله موحد تا تحقیر دروازبان تیم ملی فوتبال توسط رضا پهلوی قبل انقلاب، بازجویی بهروز وثوقی بهخاطر بازی در فیلم گوزنها و دستگیری و آزار سیاوش قمیشی توسط ساواک را در تقابل با چهرههای مستقل چگونه تحلیل میکنید؟
قاسمزاده: بررسی تاریخ نشان میدهد که رژیم پهلوی کمترین تساهلی در برابر چهرههای محبوب اما منتقد نداشت. نمونه بارز آن آقای عبدالله موحد است؛ نابغه تکرارنشدنی کشتی ایران با ۶ مدال طلای جهان و المپیک. ایشان صرفاً به دلیل اینکه حاضر نشد طبق میل دربار عمل کند، از تیم ملی کنار گذاشته شد و چنان عرصه را بر او تنگ کردند که در آمریکا به مکانیکی مشغول شد.
جالب اینجاست که با وجود پیشنهادهای کلان برای مربیگری در آمریکا، ایشان با غیرت ملی میگوید: «حاضر نیستم فنی را به غیرایرانی یاد بدهم که فردا پشت بچههای ایران را به خاک بزند.» این تفاوتِ یک قهرمان ملی با کسانی مثل شعبان جعفری است که با چماقکشی در ۲۸ مرداد به نان و نوا رسیدند.
این برخوردها منحصر به کشتی نبود؛ در فوتبال، ناصر حجازی را داشتیم که برخلاف دیگران، حاضر به دستبوسی نشد و هزینهاش را پرداخت. در حوزه فرهنگ و هنر نیز استبداد رژیم چهره عریانتری داشت. در دوره پهلوی اول، شاعران تراز اولی چون فرخی یزدی و میرزاده عشقی به دلیل اشعار انتقادیشان نه تنها سانسور، بلکه به قتل رسیدند.
در دوره پهلوی دوم نیز ساواک حتی روی کلمات حساس بود؛ مثلاً سیاوش قمیشی روایت میکند که چگونه برای واژهای ساده در ترانهاش بازجویی و زندانی شد. یا مرحوم محمدعلی فردین که صراحتاً از تهدیدهای ساواک پرده برداشته بود؛
به او گفته بودند اگر رعایت نکنی، شب در تصادفی ساختگی با یک کامیون له خواهی شد! اینها نشان میدهد که سیستم امنیتی پهلوی (ساواک) مأموریت داشت هر صدایی را که در راستای راهبردهای دربار نبود، خفه کند. آنها به دنبال هنرمند و ورزشکارِ «بلهقربانگو» بودند، نه نخبگان مستقل و ملی.
*تیغ سانسور ساواک؛ از بایکوت نقاشان مستقل تا توقیف «دایره مینا»
فارس: فراتر از حوزه ورزش، به نظر میرسد دستگاه امنیتی پهلوی در مواجهه با هنر و سینما نیز رویکردی کاملاً انقباضی داشته است. ریشه این ترس حاکمیت از بازنمایی واقعیتهای اجتماعی، مثل آنچه در فیلمهای انتقادی آن زمان در مورد فقر و معضلاتی چون خونفروشی مطرح میشد، در چه بود؟
قاسمزاده: رژیم پهلوی تلاشی سیستماتیک داشت تا هنرمندان را به «نردبان دربار» متصل کند. برای نمونه، امیر مقدم که نقاش برجستهای بود و حتی از آمریکا دعوتنامه داشت، با واسطه از طرف فرح پهلوی پیغام دریافت کرد که به دربار بپیوندد تا تحت حمایت کامل باشد. اما ایشان با روحیهای مستقل، حاضر نشد از رانت پهلوی استفاده کند و ترجیح داد روی پای خود بایستد.
این استبداد گاهی به شدت مضحک و در عین حال خطرناک میشد. مثلاً در مورد سیاوش قمیشی، صرفاً به خاطر واژه «گلبارون» در یک ترانه، او را بازجویی و زندانی کردند؛ چرا؟ چون تنها یک هفته از اعدام خسرو گلسرخی گذشته بود و ساواک با توهم اینکه این شعر در حمایت از او و تفکرات چپ است، آن را توقیف کرد. خوانندگانی مثل فرهاد مهراد نیز مدام با سد توقیف مواجه بودند.
در سینما هم وضع به همین منوال بود. فیلمی مثل «دایره مینا» (ساخته داریوش مهرجویی) که به فاجعه خونفروشی در تهرانِ آن زمان میپرداخت، با مخالفت شدید روبهرو شد.
چون رژیم نمیخواست لایههای چرکین و فقر پایتخت که مردم برای بقا خون خود را میفروختند، دیده شود؛ هرچند بعد از همین فیلم بود که سازمان انتقال خون تأسیس شد.
در واقع، محمدرضا پهلوی در ادبیات علوم سیاسی یک «مستبد» بود که به کمک ساواک و اطرافیان چاپلوسش، اجازه شنیده شدن هیچ صدای مخالفی را نمیداد و هر پدیده هنری را صرفاً از عینک امنیتی و بقای سلطنت خود مینگریست.
*از شکنجهگاههای ساواک تا تحریف در «تاسیان»؛ واکاوی یک مغالطه تاریخی
فارس: در حالی که در دوران پهلوی، صرفِ داشتن یک کتاب مذهبی، بیانیه یا مطالعه کتب جریان چپ منجر به بازداشت و شکنجه توسط ساواک میشد، امروزه برخی با نادیده گرفتن آن خفقان سیستماتیک، تصویری دگرگون شده از آن دوران ارائه میدهند.
قاسمزاده: نکته بسیار مهمی را اشاره کردید. اطرافیان شاه با القای اینکه «مملکت گل و بلبل است»، او را در توهم نگه داشتند و همین مسیر اشتباه باعث سقوطشان شد. اما امروز شاهد یک فرار رو به جلو هستیم؛ گزاره «دیکتاتوری» را چنان در ذهن نسل جوان تزریق کردهاند که جای ظالم و مظلوم عوض شده است. در دوران پهلوی، ساواک استاد دانشگاه را به خاطر خواندن یک کتاب یا دانشجو را به جرم داشتن اعلامیه امام خمینی (ره) تحت شدیدترین بازجوییها قرار میداد. مصادیق این خفقان آنقدر زیاد است که قابل شمارش نیست.
حالا بیایید مقایسه کنیم؛ بدترین نوع برخورد با یک هنرمند در جمهوری اسلامی چه بوده است؟ اگر فیلمی توقیف شده، عمدتاً به دلیل مسائل حاکمیتی بوده، اما در پهلوی، هنرمند را به خاطر یک واژه مثل «گلبارون» یا نمایش واقعیت «خونفروشی» زندانی و نابود میکردند.
بسیار جای تاسف است که امروز کسی مثل خانم تینا پاکروان در سریالی مثل «تاسیان»، دست به سفیدشویی و تطهیر سازمان مخوفی مثل ساواک میزند. نتیجه این تحریفهای تاریخی این میشود که جوانی که دو خط از تاریخ سیاه این سازمان را نخوانده، در فضای مجازی استوری میگذارد که: «دوست دارم در ساواک استخدام شوم!» یا «ای کاش ساواک مرا بازداشت میکرد!».
اینها نشاندهنده نشناختن ماهیت سازمانی است که حتی به خودیها هم رحم نمیکرد. این نوع توقیفهای رسانهای و جنجالهای تبلیغاتی که برای جذب مخاطب ایجاد میشود، هرگز با آن خفقان واقعی و مرگباری که نخبگان ما در دوران پهلوی با گوشت و پوست خود لمس کردند، قابل قیاس نیست.
*روایت دوگانه از آزادی بیان؛ مقایسهای میان پهلوی و جمهوری اسلامی
قاسمزاده: گاهی یک تصویر نادرست از واقعیت القا میشود. مثلاً گفته میشود اگر در جمهوری اسلامی یک بازیگر درباره وقایعی مثل اتفاقات هجدهم و نوزدهم دی ماه اظهار نظر کند یا حتی انتقاد داشته باشد، فوراً با او برخورد میشود. در حالی که در عمل، ما میبینیم بسیاری از بازیگران نهتنها اظهار نظرهای تند داشتهاند، بلکه حتی تصاویری را منتشر کردهاند که بار سیاسی و انتقادی داشته و همچنان به فعالیت خود ادامه میدهند.
اگر چنین اتفاقی در دوران پهلوی میافتاد، اساساً فرد نهتنها امکان ادامه فعالیت نداشت، بلکه احتمالاً از فضای کاری و حتی از کشور حذف میشد. کافی است نگاهی به عملکرد ساواک بیندازیم تا متوجه شویم تحمل چنین رفتارهایی وجود نداشت.
از سوی دیگر، امروز هم میبینیم چهرههایی هستند که درباره موضوعات مهمی مثل جنگ، حتی پس از گذشت مدت طولانی سکوت کردهاند، اما هیچ برخوردی با آنها صورت نگرفته است. آیا جمهوری اسلامی به درِ خانه این افراد رفته و از آنها بازخواست کرده که چرا موضع نگرفتهاند؟ چنین چیزی واقعیت ندارد.
نمونه دیگر، افرادی هستند که حتی اعلام کردهاند دیگر نمیخواهند فعالیت کنند، اما بعد از مدتی دوباره به صحنه بازگشتهاند و آثارشان از رسانه ملی پخش شده است. همچنین هنوز هم چهرههایی را در صداوسیما و سریالها میبینیم که مواضع مشخصی ندارند یا حتی بعضاً مواضعی خلاف جریان رسمی داشتهاند، اما همچنان حضور دارند.
اینها نشان میدهد که فضای موجود، برخلاف برخی ادعاها، بسته و محدودکننده نیست. در مقابل، اگر معیار این است که بازیگر باید مستقل باشد، این سؤال مطرح میشود که چرا همین معیار درباره بازیگران دوران پهلوی مطرح نمیشود؟ مگر در آن زمان همه مستقل بودند؟ قطعاً چنین نبوده و بسیاری وابسته به ساختار قدرت محسوب میشدند، اما این موضوع کمتر مورد نقد قرار میگیرد.
در نهایت، به نظر میرسد برای قضاوت درست، باید با نگاهی منصفانه و با رجوع به تاریخ، شرایط هر دو دوره را مقایسه کرد، نه اینکه صرفاً بر اساس روایتهای یکسویه نتیجهگیری کنیم.
*از دربار تا ساواک؛ واقعیت وابستگی و سرکوب در دوران پهلوی
بسیاری از هنرمندان دوران پهلوی هم «وابسته» محسوب میشدند؛ حتی برخی از آنها در دربار حضور داشتند و با افرادی مثل اشرف و فرح رابطه داشتند.
اما سؤال اینجاست که چرا به آن دسته از بازیگرانی که علیه پهلوی صحبت کردند پرداخته نمیشود؟ چرا آنها در تاریخ برجسته نشدهاند؟ آیا برای آنها کتاب نوشته شده یا روایتشان مطرح شده است؟ اینها نیاز به کمی فکر، تأمل و مطالعه دارد.
نکته مهمتر این است که اساساً حکومت پهلوی، از همان ابتدای روی کار آمدن، یک حکومت با رویکرد شدید امنیتی بود. از زمان رضاشاه که به قدرت رسید و تاجگذاری کرد، این رویکرد کاملاً مشهود بود. برخوردها بسیار سخت، سفت و محکم با مخالفان انجام میشد. در دوره رضاشاه، وضعیت کاملاً روشن است؛ محدودیتهای گسترده علیه مذهبیها، از ممنوعیت عزاداری و سخنرانی و منبر گرفته تا ممنوعیت پوشش و اجرای سیاست کشف حجاب اجباری، همه نشاندهنده همین رویکرد است.
این مسیر در دوره محمدرضا پهلوی هم ادامه پیدا کرد. برخی تلاش میکنند بگویند که او متفاوت بود و رویکرد ملایمتری داشت، اما واقعیت این است که همان روشها، حتی به شکلی مدرنتر و پیچیدهتر دنبال شد. یعنی به جای برخوردهای مستقیم و علنی دوره قبل، ساختارهای جدیدی برای کنترل و سرکوب ایجاد شد.
نمونه بارز آن، تأسیس ساواک بود؛ سازمان اطلاعات و امنیت کشور که وظیفهاش دفاع از ساختار حکومت پهلوی و مقابله با صداهای مخالف بود. طبیعی است که وقتی صدای مخالفت زیاد میشود، حکومت احساس خطر میکند؛ خطر سقوط، سرنگونی و از بین رفتن. به همین دلیل، چنین سازوکاری شکل گرفت.
در این میان، روشهای سختگیرانه و حتی شکنجههایی به کار گرفته میشد که وقتی انسان درباره آنها میخواند، واقعاً متعجب میشود. برخی از این روشها، به گفته کارشناسان، حتی در بسیاری از سازمانهای اطلاعاتی دنیا هم کمسابقه بوده است. برای مثال، روشهایی مانند «آپولو» که بسیار دردناک و غیرانسانی بود. کسانی که از موزه عبرت ایران بازدید کردهاند، نمونههایی از این رفتارها را دیدهاند؛ از آویزان کردن افراد و شلاق زدن در حالت برهنه گرفته تا انواع شکنجههای جسمی و روحی که حتی بیان برخی از آنها دشوار است.
این اقدامات فقط محدود به مردان نبود؛ گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد زنان نیز تحت شکنجههای سخت قرار میگرفتند، حتی در مواردی در مقابل اعضای خانوادهشان. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که رویکرد امنیتی در آن دوره، بسیار شدید، سیستماتیک و همراه با روشهای خشن بوده است.
در نهایت، اگر بخواهیم جمعبندی کنیم، در دوران پهلوی نیز افرادی بودند که با وجود فعالیتهای هنری، مواضع انتقادی داشتند، اما با محدودیتها و برخوردهایی مواجه شدند؛ برخی از آنها از کار کنار گذاشته شدند یا ناچار به ترک کشور شدند. در مقابل، در شرایط فعلی نیز میتوان نمونههای متعددی از حضور و فعالیت هنرمندان با دیدگاههای متفاوت مشاهده کرد.
همچنین، بررسی برخی رویدادهای فرهنگی آن دوره، مانند جشن هنر شیراز، نشان میدهد که درباره جهتگیریهای فرهنگی و هنری نیز نقدهای جدی وجود داشته است.



