مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی

 

از حفص بن غیاث نخعی (117- 194 ق) قاضی نامدار دولت عباسی در تقابل با بصریان سده دوم هجری که بر سانسور و عدم نقل احادیث امام صادق(ع) اصرار داشتند, پاسخی تامل برانگیزی گزارش شده است: « قال يحيى وخرج حفص بن غياث إلى عبادان وهو موضع رباط فاجتمع إليه البصريون فقالوا له: لا تحدثنا عن ثلاثة أشعث بن عبد الملك وعمرو بن عبيد وجعفر بن محمد فقال: أما أشعث فهو لكم وأنا أتركه لكم وأما عمرو بن عبيد فأنتم أعلم به وأما جعفر بن محمد فلو كنتم بكوفه لأخذتكم النعال المطرقة». این یادداشت به تحلیل جامعه شناختی و گفتمانی این سخن حفص بن غیات اختصاص دارد:

 

یک. بصره در سده دوم هجری تنها یک شهر جغرافیایی نبود بلکه محیطی فکری و اجتماعی با هویتی مشخص به شمار می‌آمد که مجموعه‌ای از نیروهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی آن را شکل می‌دادند. در این شهر، گرایش عثمانی بر فضای فکری غلبه داشت و همین امر سبب می‌شد روایت‌هایی که به اهل‌بیت پیامبر(ص) منسوب بودند، در دایره روایت‌های پذیرفته‌شده قرار نگیرند. از این رو، محدود کردن نقل احادیث امام صادق(ع) نه به دلیل تردید در اعتبار علمی آن‌ها، بلکه به سبب تأثیری بود که این احادیث می‌توانستند بر نظم فکری رایج بگذارند. در واقع، ساختار قدرت فکری حاکم بر بصره تعیین می‌کرد چه کسانی مجال سخن گفتن دارند و کدام روایت‌ها باید نقل شوند یا به حاشیه رانده شوند.

 

دو. هویت مذهبی و اجتماعی بصره نیز در این وضعیت نقش مهمی داشت. فضای دینی این شهر آمیزه‌ای از گرایش عثمانی و گرایش‌های عقل‌گرایانه‌ای بود که بعدها در میان معتزلیان نمود بیشتری یافت. این هویت فکری با فضای علمی کوفه, که یکی از مراکز مهم گرایش‌های شیعی و محل رواج روایت‌های علوی بود, تفاوتی آشکار داشت. از این رو، ورود احادیث امام صادق(ع) به بصره فقط انتقال چند روایت دینی تلقی نمی‌شد، بلکه نوعی نفوذ فکری از محیط کوفه به شمار می‌آمد که می‌توانست تعادل فکری موجود را برهم زند. در نتیجه، منع نقل روایت از امام صادق(ع) تلاشی بود برای حفظ مرزهای فکری جامعه بصری و جلوگیری از آمیخته شدن آن با گفتمان رقیب.

 

سه. از سوی دیگر، در میان محدّثان نیز نوعی رقابت علمی وجود داشت. در فضای حدیثی آن روزگار، اعتبار علمی هر محدّث تا حد زیادی به شبکه استادان و شاگردان، گستره روایات و جایگاه او در میان عالمان وابسته بود. امام صادق(ع) به دلیل دانش گسترده و شمار فراوان شاگردان، از جایگاهی ممتاز در این میدان برخوردار بودند. اگر روایت‌های ایشان در بصره به طور گسترده پذیرفته می‌شد، جایگاه علمی محدّثان محلی تضعیف می شد و مرجعیت علمی آنان به افول می گرایید . از این منظر، محدود کردن نقل احادیث امام صادق(ع) می‌توانست راهی برای حفظ موقعیت علمی عالمان بصره باشد.

 

چهار. هم چنین می‌توان این پدیده را از زاویه «حافظه جمعی» جامعه بصره بررسی کرد. هر جامعه برای حفظ هویت خود، گذشته و روایت‌های تاریخی را به شیوه‌ای خاص سامان می‌دهد و گاه با حذف یا کم‌رنگ کردن برخی روایت‌ها، تصویری هماهنگ‌تر از خود می‌سازد. شخصیت علمی و نسب علوی امام صادق(ع)، همراه با نفوذ گسترده ایشان در کوفه و مدینه، برای فضای فکری بصره بسیار برجسته و تأثیرگذار بود. از این رو، کنار گذاشتن احادیث امام صادق (ع) نوعی شیوه مدیریت حافظه جمعی به شمار می‌آمد؛ روشی که به جامعه امکان می‌داد انسجام هویتی خود را حفظ کند و از ورود روایت‌هایی که ممکن بود این انسجام را به چالش بکشند، جلوگیری نماید.

 

پنج. تضاد دیرینه میان بصره و کوفه نیز نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری این سانسور داشت. کوفه به‌عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی اهل‌بیت(علیهم السلام) و خاستگاه سنت علوی شناخته می‌شد، در حالی که بصره بیشتر بر محور عثمانیه و گفتمان رسمی خلافت استوار بود. در چنین زمینه‌ای، ورود احادیث امام صادق(ع) به بصره صرفاً انتقال چند روایت فقهی یا کلامی نبود، بلکه ورود یک «نظام معرفتی رقیب» تلقی می‌شد؛ نظامی که می‌توانست بنیان‌های فکری و هویتی شهر را دستخوش تغییر کند. از این رو، سانسور روایت‌های امام صادق(ع) را باید نه یک اختلاف علمی یا فقهی، بلکه یک اقدام گفتمانی-اجتماعی دانست؛ اقدامی که هدف آن حفظ نظم هویتی، تثبیت قدرت موجود، و حراست از حافظه جمعی جامعه بصره بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *