مجتمع آموزش عالی تاریخ سیره و تمدن اسلامی

 

سال‌ها پیش از آنکه جنایات داعش جهان را شوکه کند، سازمان مجاهدین خلق در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران با ربایش، شکنجه و زنده‌به‌گور کردن شهروندان، یکی از سیاه‌ترین پرونده‌های تروریستی تاریخ معاصر ایران را رقم زد.

گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: سازمان مجاهدین خلق که در حافظه تاریخی ملت ایران با خیانت، ترور و جنایت گره خورده است، در دهه ۶۰ شمسی یکی از سیاه‌ترین و ضدانسانی‌ترین فصل‌های عملکرد خود را رقم زد؛ فصلی که در آن، شکنجه، ربایش و قتل شهروندان بی‌گناه نه یک انحراف، بلکه بخشی از راهبرد رسمی و تئوریزه‌شده تشکیلات منافقین بود.
«عملیات مهندسی» عنوانی است که خود این سازمان تروریستی بر مجموعه‌ای از ربایش‌ها و شکنجه‌های وحشیانه گذاشت؛ عملیاتی که در جریان آن، افراد صرفاً به‌دلیل پاسدار بودن، داشتن ظاهر مذهبی یا حتی شباهت ظاهری به نیروهای انقلابی، هدف قرار گرفتند و در خانه‌های تیمی، زیر شدیدترین شکنجه‌ها جان باختند. جنایتی سازمان‌یافته که ابعاد واقعی آن، سال‌ها بعد و با کشف اسناد، اعترافات و اجساد قربانیان، برای افکار عمومی آشکار شد.

*پیش‌زمینه ایدئولوژیک و ورود به فاز مسلحانه

سازمان مجاهدین خلق از نخستین گروه‌هایی بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی را در دستور کار قرار داد. اما نقطه عطفِ خشونت درون‌سازمانی این گروه، به سال ۱۳۵۴ بازمی‌گردد؛ به‌ گفته حسین اصغری، تاریخ‌پژوه، «زمانی که بخش مارکسیست‌شده سازمان، دست به تصفیه ایدئولوژیک زد و مخالفان تغییر ایدئولوژی را حذف فیزیکی کرد. قربانیانی چون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف، نشانه‌ای روشن از این مسیر بودند.

از همان‌جا می‌شود فهمید که سازمان، خشونت را نه به‌عنوان ابزار اضطراری، بلکه به‌مثابه یک روش پایدار پذیرفته بود.  با عزل بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری و فرار او به همراه مسعود رجوی به فرانسه، سازمان رسماً وارد فاز نبرد مسلحانه با جمهوری اسلامی شد. ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، آغاز این مرحله بود؛ مرحله‌ای که منطق آن، حذف فیزیکی، ارعاب و شکنجه تعریف می‌شد.»

*تولد «عملیات مهندسی»

پس از ضربات امنیتی پی‌درپی به خانه‌های تیمی، واحدهای نظامی سازمان به این جمع‌بندی رسیدند که برای شناسایی «نقاط نفوذ»، باید به بازجویی خشن متوسل شوند. نتیجه، شکل‌گیری طرحی بود که خود سازمان نام «عملیات مهندسی» را بر آن گذاشت.

پژوهشگر تاریخ در توصیف منطق این عملیات می‌گوید: «سازمان معتقد بود جنگ، جنگ دو تشکیلات مهندسی است. در این نگاه، هر کس شکنجه مؤثرتری انجام دهد، دست بالا را دارد. آن‌ها شکنجه را نه انحراف، بلکه بخشی از فرایند تحلیل و مهندسی قدرت می‌دانستند.»

در این چارچوب، دو نفر به‌دلیل پاسدار بودن و یک کفاش به‌دلیل داشتن محاسن و شباهت ظاهری به نیروهای انقلابی، ربوده شدند؛ از جمله دو پاسدار کمیته انقلاب اسلامی و یک کفاش مذهبی. آن‌ها به‌شکل فجیعی شکنجه و در نهایت به شهادت رسیدند؛ جنایتی به هولناکی جنایات داعش در سوریه و عراق، در کوچه پس‌کوچه‌های شهرهای ایران در روزهای دهه ۶۰.

*افشاگری تصادفی یک جنایت سازمان‌یافته

۲۲ مرداد ۱۳۶۱؛ روزی که در نگاه اول، دستگیری یک سارق خودرو رخدادی عادی به نظر می‌رسید، اما در عمل به افشای جنایتی انجامید که بعدها با عنوان «عملیات مهندسی» شناخته شد؛ جنایتی که از آن به‌عنوان یکی از وحشیانه‌ترین اقدامات تروریستی در تاریخ معاصر ایران یاد می‌شود و توسط سازمان منافقین به اجرا درآمد.

آنطور که در کتاب «سازمان مجاهدین خلق: پیدایی تا فرجام (1384-1344) آمده است؛ ماجرا از آنجا آغاز شد که فردی به نام خسرو زندی، از اعضای سازمان منافقین، درصدد سرقت یک دستگاه خودرو به‌منظور استفاده در عملیات تروریستی بود که در جریان این اقدام، توسط مردم شناسایی و دستگیر و سپس به نیروهای کمیته انقلاب اسلامی تحویل داده شد. در مراحل اولیه، این پرونده صرفاً به‌عنوان یک سرقت خودرو تلقی می‌شد، اما روند بازجویی‌ها مسیر دیگری را پیش روی مأموران قرار داد.

خسرو زندی در جریان بازجویی، پرده از یکی از خشن‌ترین عملیات‌های سازمان منافقین برداشت و مأموران دادستانی و کمیته را به منطقه‌ای در شمال‌غرب تهران به نام باغ‌فیض هدایت کرد؛ مکانی که در آن، اجساد سه نفر از قربانیان این جنایت، پس از تحمل شکنجه‌های سنگین، به‌صورت زنده‌به‌گور دفن شده بود.

اصغری می‌گوید: «اینجا دیگر با یک اقدام خودسرانه طرف نیستیم؛ این یک پروژه طراحی‌شده با تقسیم کار، محل ثابت، ابزار مشخص و فرماندهی روشن است.» اطلاعات خسرو زندی، منجر به شناسایی خانه‌ای در خیابان بهار شد؛ خانه‌ای که به‌عنوان مرکز اصلی عملیات و شکنجه‌گاه استفاده می‌شد. در جریان این کشف، فردی به نام مهران اصدقی (با نام مستعار بهرام) دستگیر شد؛ کسی که ابتدا سعی کرد خود را عنصری کم‌اهمیت نشان دهد، اما بعدها مشخص شد فرمانده اول نظامی سازمان در تهران و از شکنجه‌گران اصلی بوده است.

اصدقی که در مرداد ۱۳۶۱ دستگیر شده بود، در سال ۱۳۶۳، بعد از ده‌ها ساعت بازجویی و انباشته‌شدن شواهد و مدارک غیرقابل‌انکار لب به اعتراف گشود و اظهاراتش، اصلی‌ترین سند در شرح جنایت بزرگ و باورنکردنی سازمان منافقین در جنایت عملیات مهندسی است.

پیکرهایی که در منطقه باغ فیض کشف شد متعلق به «محسن میرجلیلی» و «طالب طاهری» هر دو از پاسداران کمیته انقلاب و «عباس عفت‌روش» یک کفاش حزب‌اللهی بود؛ هم‌چنین پیکر شاهرخ طهماسبی پاسدار کمیته انقلاب، حبیب روستا، هوادار سازمان منافقین و «خسرو ریاحی‌نظری» معلم هم در مکان‌هایی مانند خیابان سهروردی و تپه‌های عباس‌آباد کشف شد.
پژوهشگر تاریخ اصغری در این باره طبق اسناد تاریخی می‌گوید: «خانه تیمی اصلی، متعلق به حسین ابریشمچی، از مسئولان رده‌بالای سازمان بود و در اختیار بخش ویژه قرار داشت. این خانه، یک ساختمان جنوبی واقع در خیابان بهار و در کوچه‌ای دنج و کم‌تردد بود که از دو طبقه، سه اتاق، سالن، آشپزخانه، سرویس بهداشتی، حمام، حیاط و زیرزمین تشکیل می‌شد.
حمام نسبتاً بزرگ این خانه با نصب چندلایه ورق‌های پلاستیکی ضخیم به‌صورت کامل عایق صوتی (آکوستیک) شده بود تا صدای فریادها و ضجه‌های افراد تحت شکنجه به بیرون منتقل نشود.

ابزارهایی که در این مکان برای اعمال شکنجه مورد استفاده قرار می‌گرفت، شامل طناب‌هایی در اندازه‌ها و جنس‌های مختلف، کابل‌های متنوع برای شلاق زدن، نقاب، دستبند، میله‌های کوتاه سربی برای ضرب‌وشتم و بیهوش‌سازی، زنجیر، قفل، گاز پیک‌نیک و سیخ، و همچنین قرص سیانور بود.»

«عملیات مهندسی» تنها یک پرونده جنایی نیست؛ سندی تاریخی از انحطاط یک سازمان سیاسی است که خشونت را به نظریه و شکنجه را به ابزار تحلیل تبدیل کرد. روایتی که افشای آن، بیش از هر چیز، پرده از ماهیت واقعی سازمانی برداشت که سال‌ها کوشید خود را در قامت یک جریان آزادی‌خواه معرفی کند.

* کفاشی که جرمش داشتن همسر حزب‌اللهی بود!

بر اساس اسناد، مصطفی معدن‌پیشه به‌همراه یکی دیگر از اعضای سازمان منافقین با نام مستعار «جعفر»، از سوی تشکیلات مأمور ربایش عباس عفت‌روش از محل کسب او شدند. سازمان منافقین، این کفاش و همسرش را به‌اشتباه به‌عنوان عوامل نفوذی و مخبر نیروهای امنیتی شناسایی کرده بود؛ ادعایی که بعدها مشخص شد هیچ پایه و اساس واقعی نداشته و صرفاً محصول تحلیل‌های غلط و توهم‌آلود تشکیلاتی بوده است.

اصغری می‌گوید: «عباس عفت‌روش، کفاشی ساده بود که برای تأمین معاش، شب‌ها به‌عنوان نگهبان فعالیت می‌کرد و همسرش نیز در روزها برای یادگیری رانندگی به یک آموزشگاه تعلیم رانندگی مراجعه می‌کرد. یکی از مربیان این آموزشگاه فردی به نام کریمی بود که پیش از انقلاب افسر رکن دوم ارتش محسوب می‌شد و پس از پیروزی انقلاب با کمیته‌های انقلاب اسلامی همکاری داشت. تحلیل سازمان بر این پایه شکل گرفته بود که همسر عفت‌روش به‌همراه این فرد، در پوشش فعالیت‌های روزمره، اقدام به شناسایی خانه‌های تیمی منافقین و گشت‌زنی در سطح شهر می‌کند؛ تحلیلی که بعدها نادرستی آن به‌طور کامل محرز شد.»

در ۱۷ مرداد ۱۳۶۱، اعضای سازمان منافقین با پوشش مأموران کمیته انقلاب اسلامی به مغازه کفاشی عباس عفت‌روش مراجعه کردند. آن‌ها پس از دستبند و چشم‌بند زدن به وی، او را ربوده و به شکنجه‌گاه واقع در خیابان بهار منتقل کردند.

آنطور که در کتاب «جزئیات شکنجه سه پاسدار شهید کمیته مرکزی انقلاب اسلامی» آمده است؛ طبق اعترافات مهران اصدقی، فرمانده اول نظامی سازمان منافقین در تهران و از شکنجه‌گران اصلی این پرونده، در همان ساعات اولیه شکنجه مشخص شد که عباس عفت‌روش هیچ‌گونه اطلاعاتی در اختیار ندارد و اساساً بدون دلیل ربوده شده است. با این حال، به‌دلیل دستور صریح مرکزیت سازمان مبنی بر ادامه شکنجه و اخذ اعتراف، وی برای چند روز متوالی تحت شدیدترین آزارهای جسمی قرار گرفت. بنا بر اظهارات اصدقی، مسعود قربانی معروف به «تقی»، از شکنجه‌گران ارشد سازمان، در این‌باره گفته بود: «اطلاعاتی به‌دست نیاوردیم، اما انتقام گرفتیم.»

در چارچوب عملیات موسوم به «مهندسی»، بر این اصل تأکید شده بود که تحت هیچ شرایطی نباید رد این اقدامات افشا شود؛ ازاین‌رو، هر فردی که به دام می‌افتاد، فارغ از آن‌که اطلاعاتی ارائه می‌داد یا نه، در نهایت به قتل می‌رسید.

اصدقی در تشریح نحوه قتل عباس عفت‌روش و سایر قربانیان، اعتراف کرده است که این کفاش را به‌همراه دو پاسدار کمیته انقلاب اسلامی بر روی صندلی بسته و چشمان آن‌ها را پوشاندند. سپس با استفاده از میله‌های سربی، آنان را بیهوش کرده و پس از آن، سیانور به بدنشان تزریق شد؛ به‌گونه‌ای که صدای خرخر از گلوی آنان شنیده می‌شد. در حالی که قربانیان هنوز زنده بودند و لحظات پایانی جان‌دادن را سپری می‌کردند، اجسادشان به‌صورت فشرده با طناب بسته شد تا امکان انتقال آن‌ها در صندوق عقب خودرو فراهم شود.

بر اساس این اعترافات، حدود ساعت ۹ شب، خودروی حامل اجساد به خسرو زندی تحویل داده شد و وی به‌همراه جعفر هادیان، مأمور انتقال و دفن پیکر قربانیان شد. اما این همه ماجرا نیست؛ آنطور که راویان تاریخ می‌گویند؛ «عملیات مهندسی» را باید نقطه عریان‌شدن ماهیت واقعی سازمان منافقین دانست؛ جریانی که از همان سال‌های نخست، تشکیلات را بر اخلاق و انسانیت مقدم دانست و در دهه ۶۰ این رویکرد را به ربایش، شکنجه و قتل شهروندان بی‌گناه رساند.

بررسی این پرونده، بیش از هر چیز نشان می‌دهد چرا بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) از ابتدا نسبت به این سازمان موضعی صریح و غیرقابل‌تردید داشت و چگونه ایستادگی نهادهای امنیتی و انقلابی مانع گسترش پروژه‌ای شد که می‌توانست امنیت اجتماعی کشور را به‌طور گسترده تهدید کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *