اسناد لانه جاسوسی پرده از توحش سیستماتیک رژیم پهلوی برداشتند. در گفتوگو با پژوهشگر تاریخ معاصر، روایتهای تکاندهندهای از زندانهای شاه مرور شده؛ از اهانت مأموران ساواک به مرجع دینی در حال نماز تا شنیدن صدای جوانانی که در سلولهای مجاور شکنجه میشدند.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: از میدان ژاله تا زندان اوین، از قصاب لر تا ساواک؛ زنجیرهای از خشونت و وابستگی در تمام دوران پهلوی جریان داشت. اسناد لانه جاسوسی، این حلقه خونین را از رضاخان تا محمدرضا پهلوی بهعنوان یک نظام فاسد، توخالی و دستنشانده افشا کردند.در گفتوگو با حسن محمدی، پژوهشگر تاریخ معاصر، روایتهای مستند و کمتر شنیدهشدهای از این اسناد را مرور کردهایم؛ روایتهایی که از دل گزارشهای خود آمریکاییها بیرون آمده است.
*شاه پهلوی بهمثابه «نوکر» و «گاو شیرده» آمریکا
فارس: اگر بخواهیم از دل اسناد لانه جاسوسی، چهره واقعی محمدرضا پهلوی را بشناسیم، اولین تصویری که این اسناد از او به ما میدهند چیست؟ محمدی: چهره واقعی محمدرضا پهلوی در اسناد، همان چهرهای است که آمریکا از دستنشاندگان خود و به تعبیر خودشان در اسناد، از نوکرانش ارائه میدهد. عین سند آمده است که محمدرضا پهلوی احساس میکرد آمریکا با او مانند یک نوکر رفتار میکند (جلد ۱، صفحه ۳۴۸). این احساس در خود محمدرضا پهلوی وجود داشته؛ یعنی او تصور میکرد که همچون یک گاو شیرده برای آمریکاست. بهگونهای که آمریکاییها از او میخواستند علاوه بر تأمین منافع ژئوپلیتیکیشان در منطقه، زمینه فعالیتهای جاسوسیشان را فراهم کند، سلاحهایشان را با چند برابر قیمت واقعی بخرد تا منافع آمریکا در منطقه حفظ شود، نفت را با قیمت ارزان و حتی در مواردی رایگان به اسرائیل و برخی همپیمانان آمریکا مثل ژاپن و آلمان بدهد، و در کنار آن، عرصههای سیاسی و فرهنگی کشور را نیز در اختیار آنان بگذارد. در آن دوران صدها شرکت و بانک آمریکایی در حال غارت و تاراج همهجانبه منابع کشور بودند. این تصویری است که در خود اسناد آمده و آمریکاییها صراحتاً آن را تبیین کردهاند. مثلاً در جلد اول اسناد جاسوسی، صفحه ۶۶۴ آمده است: «اهداف آمریکا در ایران منوط به چارچوب خاصی از روابط با رژیم سلطنتی است. شاه فعلاً از عهده حفاظت منافع اصلی ما در ایران برمیآید و تنها شخصیتی است که میتواند ایرانیان شورشگرا را هدایت کند.»
در ادامه همان سند آمده است که اهداف آمریکا در ایران عبارتاند از: ۱. استمرار نفوذ و حضور غرب در ایران۲. تداوم دسترسی غرب به منابع ایران، بهویژه نفت۳. در اختیار داشتن خاک ایران برای استفاده نیروهای غربی در صورت بروز درگیری، از جمله امتیازات پروازی و ایجاد کریدور هوایی میان ایران و ترکیه۴.استمرار دسترسی آمریکا به بازار در حال توسعه ایران. در سند تصریح شده است که بازار ایران در قبضه ماست و صادرات آمریکا به ایران حدود سه میلیارد دلار در سال برآورد میشود. بنابراین تصویری که از محمدرضا پهلوی در این اسناد ترسیم شده، همان تصویری است که بعدها ترامپ از پادشاهان کشورهای عربی ارائه داد؛ همان تعبیر گاو شیرده. آمریکاییها ایران را منبع پول و امکانات خود میدیدند، نه کشوری مستقل. در حالیکه در همان زمان، مردم ایران در فقر و فلاکت زندگی میکردند. در اسناد لانه جاسوسی آمده که کشور از زیرساختهای لازم برخوردار نبوده است؛ آب آشامیدنی مناسب در بسیاری مناطق وجود نداشته، وضعیت بهداشتی بسیار ضعیف بوده، جادهها محدود و ناکافی بودهاند. در یکی از اسناد آمده است: «از شمال به جنوب کشور فقط یکی دو جاده وجود دارد و این مملکت اساساً راههای ارتباطی کافی ندارد.» بنابراین بسیاری از کارها بهدلیل نبود زیرساختها عملاً ممکن نبوده است.
* «شاه بهترین وسیله برای حمایت از منافع آمریکا در ایران است»
فارس: وقتی این اسناد را مرور میکنید، آمریکاییها شاه را چگونه توصیف میکردند؟ او را یک متحد میدانستند یا یک دیکتاتور قابلکنترل؟ محمدی: آمریکاییها شاه را نه یک متحد میدانستند و نه حتی یک دیکتاتور قابلکنترل. متحد کسی است که استقلالی دارد و بر پایه قدرت و منافع متقابل با شما همراه میشود. دیکتاتور قابلکنترل هم کسی است که با تکیه بر بدنهای از قدرت داخلی بالا آمده، اما شما ابزارهایی برای مهار او دارید؛ مثل قذافی یا صدام. اما محمدرضا پهلوی هیچکدام از این دو نبود؛ حقیقتاً یک دستنشانده بود. همانطور که خودش در مصاحبه معروف با خبرنگار آمریکایی گفته بود: «من مرد شما هستم، من دستنشانده شما هستم، من گماشته شما در این منطقهام.»
او رسماً در کودتای ۲۸ مرداد، با حمایت مستقیم آمریکاییها به قدرت رسید. در مجموعه اسناد وزارت خارجه آمریکا درباره ۲۸ مرداد، صدها سند وجود دارد که نشان میدهد محمدرضا پهلوی را آنها به قدرت رساندند. چهرههایی مانند کرمیت روزولت و دیگران بارها در خاطراتشان تصریح کردهاند که این کودتا بهتمامی طراحی و اجرای آمریکاییها بوده است. در اسناد لانه جاسوسی نیز بارها به این مضمون اشاره شده است. مثلاً در جلد دوم، صفحه ۶۴ آمده است: «شاه بهترین وسیله برای حمایت از منافع آمریکا در ایران است. خروج شاه برای دوستان ما در منطقه بهمنزله تکانی شدید و برای مخالفان ما در داخل ایران، هدیهای بزرگ خواهد بود.» این یعنی از نگاه آمریکاییها، شاه نه متحد بود و نه شریکی سیاسی، بلکه صرفاً ابزاری در خدمت منافع آنها محسوب میشد. در مورد برخی ادعاها که مثلاً افزایش قیمت نفت یا برخی مواضع شاه نشاندهنده استقلال نسبی او از غرب بوده، باید گفت این موارد نیز در خود اسناد پاسخ داده شده است. در چندین سند آمده که «افزایش بهای نفت تأثیری در روابط ما با شاه ندارد، زیرا منافع ما در ایران بسیار گسترده است.» به تعبیر خودشان، «وضعیت ایران بهشکل فاجعهباری به بیگانگان وابسته است و شاه حتی تصمیماتش را با هماهنگی سفیران آمریکا و انگلیس اتخاذ میکند.»
در جلد نهم اسناد، صفحه ۲۶۰، آمده است: «شاه در اواخر امروز به سفیر انگلیس (پارسونز) و سفیر آمریکا (سالیوان) اطلاع داد که دولت فعلی برکنار میشود و دولت نظامی به ریاست ژنرال ازهاری جایگزین خواهد شد.» این یعنی حتی درباره تشکیل دولت نظامی هم ابتدا سفیران دو کشور را در جریان گذاشته، گویی تصمیمات داخلی کشور باید به تأیید آنها برسد. این گزارشها با خاطرات خود سفیران نیز کاملاً مطابقت دارد. در کتاب خاطرات دو سفیر، پارسونز و سالیوان بارها نوشتهاند که در هفته چند بار با شاه دیدار داشتند و او را توجیه میکردند که چه تصمیماتی باید بگیرد.نمونه دیگر، همان صحنه معروف دیدار شاه با کارتر است؛ جایی که شاه ایستاده و کارتر نشسته بود. امام خمینی (ره) بارها به این صحنه اشاره کرده و فرموده بودند: «کارتر از زیر عینکش به شاه نگاه میکرد و شاه همچون یک کودک ایستاده بود و گزارش میداد.» این صحنه تحقیرآمیز، نماد رابطه واقعی میان شاه و اربابان آمریکاییاش بود. حتی پس از فرارش از ایران نیز همین تحقیر ادامه یافت. آمریکاییها از پذیرش او امتناع کردند، بیمارستانها بهانه آوردند و در نهایت او را در بیمارستانی مخصوص بیماران روانی بستری کردند. این سرنوشت کسی بود که تمام عمرش را در خدمت آنها گذراند و خود را «مرد آمریکا» مینامید.
* خشونت در رژیم پهلوی؛ ریشهای فراتر از ساواک؛ از «قصاب لر» تا بمباران عشایر
فارس: یکی از بخشهای اسناد لانه جاسوسی، گزارشهای مربوط به ساواک است. میتوانید برای ما روایت کنید که آمریکاییها از عملکرد ساواک چه تصویری داشتند؟ محمدی: موضوع خشونت و جنایت در دوره پهلوی فقط به ساواک محدود نمیشود، بلکه در سراسر ارکان رژیم پهلوی ریشه داشت. از همان ابتدای کار، شخص رضاخان با خشونتی بیسابقه بر مردم حکومت میکرد. در نوشتههای برخی نویسندگان خارجی، رضاخان را «مردی در آستانه جنون» توصیف کردهاند؛ شخصی خشن، قسیالقلب و بیگانهپرست که از همان جوانی در خدمت نیروهای روس و سپس انگلیس بود. نیروهای او هم به همان اندازه بیرحم بودند. برای مثال، سپهبد امیراحمدی، معروف به «قصاب لر»، جنایات متعددی علیه مردم لرستان انجام داد؛ از گردن زدن جوانان لر تا بمباران چادرهای عشایری. همین اخیراً در حفاریهای لوله گاز در آن مناطق، یکی از بمبهای ۴۰۰ کیلویی مربوط به همان دوران کشف شده است؛ سندی زنده از جنایات ارتش رضاشاه علیه مردم خود. بنابراین خشونتورزی در رژیم پهلوی تنها به ساواک خلاصه نمیشود؛ ارتش، درباریان و بسیاری از مقامات در این ساختار نقش داشتند. چنانکه افرادی با لقبهایی مانند «قصاب لر»، «قصاب تهران» و «البرز قصاب» شناخته میشدند. مثلاً سپهبد ربیعی که بهعنوان فرمانده نظامی در فاجعه ۱۷ شهریور نقش داشت.
* روایت یک شاهد فیلیپینی از میدان ژاله
در اسناد لانه جاسوسی درباره همان واقعه آمده است که بین چهار تا چهار هزار و پانصد نفر در ۱۷ شهریور کشته شدند. در جلد نهم، صفحه ۳۶۱، منشی فیلیپینی سفارت آمریکا نقل میکند که همسرش در نزدیکی بازار تهران شاهد درگیری میان سربازان و مردم بود و دیده بود که سربازان پس از تیراندازی، کشتهها و زخمیها را به آمبولانسهای نظامی منتقل میکردند. در متن سند آمده است: «او که از داخل چاله فاضلابی پنهان شده و نظارهگر بود، اجساد را شمرد، اما وقتی به عدد ۷۰ رسید، از شدت تهوع نتوانست ادامه دهد.» این روایت از یک خانواده فیلیپینی است، نه یک ایرانی؛ و به سفارت آمریکا گزارش داده شد.در سند دیگری از جلد نهم، صفحه ۲۳، یک شاهد آلمانی «قابل اعتماد» گزارش داده است که از هلیکوپترها به سوی مردم تیراندازی میشد. این سطح از خشونت و توحش در سرکوب مردم، نشاندهنده ماهیت واقعی رژیم است.
* تیراندازی به حرم امام رضا؛ خشونتی که اسناد آمریکایی ثبت کردند
اما درباره خود ساواک، اسناد لانه جاسوسی شواهد روشنی از نقش مستقیم این سازمان در اعمال شکنجه و حتی ایجاد بحرانهای ساختگی دارند. در جلد دوم، صفحه ۲۳ آمده است: «ساواک در حال سازمان دادن اعمال تحریکآمیز است. بهعنوان نمونه، در حادثه آمل، نیروهای مردمی از نیروهای امنیتی بمبهای تخریبی و اعلامیههایی علیه شاه به دست آوردند.» در گزارش توضیح داده شده که این بمبها و اعلامیهها متعلق به خود ساواک بوده، اما هدفشان این بوده که با فرافکنی، نیروهای انقلابی را متهم کنند. در جلد اول، صفحه ۶۳۵ نیز آمده است: «در نوامبر ۱۹۷۶، ساواک بهطور اشتباه و بسیار خشن به سمت خانهای آتش گشود، تمام ساکنان را کشت، اما بعد مشخص شد که افراد داخل خانه بیگناه بودند و هدف اشتباه گرفته شده بود.» در واقع، ساواک خانهای را که گمان میکرد محل تجمع نیروهای انقلابی است به رگبار بست، اما پس از کشتار همه ساکنان فهمید اشتباه کرده است. در بخشهای مختلف اسناد نیز تصریح شده که ساواک مستقیماً با سازمان سیا و موساد همکاری داشته است. متن یکی از اسناد میگوید: «از آنجا که ساواک توسط سازمان سیا شکل گرفته، سفارت آمریکا با همکاری ساواک دارای شبکههای جاسوسی و منابع خبری متعددی است که اطلاعات دست اول را در اسرع وقت به سفارت میرسانند.» یعنی عملاً ساواک نهفقط بازوی سرکوب مردم ایران، بلکه ابزار جاسوسی آمریکا در داخل کشور بوده است.
در یکی از گزارشهای مربوط به مشهد نیز، در جلد نهم، صفحه ۳۴۴ آمده است: «به نقل از رادیو بیبیسی، تعداد شهدای تظاهرات مشهد ۱۲ نفر اعلام شده است. به علت ادامه اعتراضات، حکومت نظامی مشهد ساعت منع عبور و مرور را از شب به شش بعد از ظهر تغییر داد.» و در صفحه ۳۵۴ همان جلد، افزوده شده: «سربازان وارد حرم امام رضا (ع) شدند و در آنجا اقدام به تیراندازی کردند. خبر این حادثه به خارج درز کرده و موجب نگرانی از بروز بلوا گردیده است.» در یکی دیگر از اسناد آمده است که آیتالله طالقانی را در زندان وادار میکردند هنگام شکنجه دخترش حاضر باشد و حتی مأموران ساواک در حال نماز بر او ادرار کردند. در متن سند آمده که «یکی از منابع اعلام کرده شخص ثابتی چنین کرده است.» همچنین نوشتهاند که طالقانی را مجبور میکردند ناله جوانانی را که در سلولهای مجاور شکنجه میشدند بشنود. این حجم از خشونت و توحش، تصویری است که خود اسناد آمریکایی از ساواک و رژیم پهلوی ارائه دادهاند؛ اما متأسفانه امروز این بخش از تاریخ عمداً بایکوت میشود و چهرهای تحریفشده از آن دوران در رسانهها نمایش داده میشود تا حافظه تاریخی مردم نسبت به آن جنایتها از بین برود.
* در حصار سوءظن؛ شاه و فضای ترس در دربار
فارس: آیا در اسناد اشارهای هست به اینکه شاه حتی نزدیکترین اطرافیانش را هم با سوءظن و ترس کنترل میکرد؟ محمدی: بله، این مسئله در اسناد کاملاً روشن است. یکی از اسناد بسیار صریح در جلد اول، صفحه ۲۷۶ آمده است. در آنجا نوشته شده: «اسدالله علم، فرح پهلوی و اشرف پهلوی از معدود افرادی هستند که اگر با پیشنهادات شاه مخالفت کنند، هیچگونه زیانی متوجه آنها نمیشود.» این جمله نشان میدهد که فضای اطراف شاه تا چه حد آکنده از ترس و بیاعتمادی بوده است. یعنی در دربار، تنها دو نفر یعنی فرح و اشرف میتوانستند بدون ترس از خشم شاه حرفی بزنند. در سند دیگری آمده است که «شاه بهجز اشرف و فرح به هیچکس اعتماد ندارد و کسی هم جرئت ندارد کوچکترین نقدی نسبت به او ابراز کند.» این وضعیت، تصویری از شخصیتی بهشدت مضطرب، خودشیفته و منزوی به دست میدهد که با سوءظن دائمی به اطرافیانش زندگی میکرد. جالب است که این رفتار در محمدرضا پهلوی، ادامه همان روحیهای بود که از پدرش، رضاخان، به ارث برده بود. رضاخان نیز به اطرافیان خود اعتماد نداشت و بسیاری از خدمتگزاران و همراهان اولیهاش را با بیرحمی از میان برداشت؛ از جمله علیاکبر داور، تیمورتاش و نصرتالدوله که همه قربانی همین بدبینی بیمارگونه شدند.
* شاه وابسته؛ ریشههای ضعف شخصیتی از کودکی
محمدرضا اساساً شخصیتی ضعیف و وابسته داشت. ماروین زونیس در کتاب روانشناختی خود درباره شاه، این ضعف شخصیتی را ریشهیابی کرده و توضیح میدهد که او از کودکی به دلیل پدری مستبد و محیط تربیتی نامتوازن در دربار، انسانی ترسو و وابسته بار آمده بود. تربیت در محیط زنانه، اتکای بیش از حد به مادر و خواهرش اشرف، و نیز سایه سنگین پدرش – رضاخان – بر روح و روان او، موجب شد که از همان آغاز فاقد استقلال شخصیتی و اراده قوی باشد.وقایع جنگ جهانی دوم و مشاهده برکناری پدرش توسط متفقین نیز ترس او از بیگانگان را به وابستگی بدل کرد. از آن زمان به بعد، شاه همواره احساس میکرد بقا و قدرتش وابسته به حمایت خارجی است. او هیچ پایگاه مردمی نداشت و تنها تکیهگاهش نمایشهای ظاهری از اقتدار نظامی بود؛ آن هم در حالی که ارتش عملاً نه به او ایمان داشت و نه در بحران نهایی حاضر به دفاع از او شد.
* شاه توخالی؛ وقتی اقتدار فقط ظاهری بود
فارس: اگر بخواهید از دل این اسناد، یک روایت خلاصه از دیکتاتوری محمدرضا پهلوی برای نسل امروز تعریف کنید، چه میگویید؟ محمدی: اگر بخواهم دیکتاتوری محمدرضا پهلوی را در یک جمله خلاصه کنم، آن جمله را از متن خود اسناد انتخاب میکنم. در جلد دوم، صفحه ۱۵۰، در دادگاه سپهبد ربیعی آمده است که او گفته: «من از خدمت به شاه پشیمانم، چون او آدمی توخالی بود و این حقیقت زمانی برایم آشکار شد که ژنرال آمریکایی هایزر آمد و دم او را مثل موش گرفت و از ایران بیرون انداخت.» همین جمله بهخوبی ماهیت نظام پهلوی را نشان میدهد: شاهی که در ظاهر مقتدر بود، اما در باطن هیچ استقلال و ارادهای از خود نداشت. حتی سرنوشتش هم به اراده بیگانگان گره خورده بود. در جلد دهم، صفحه ۲۷۹، هم مضمون مشابهی آمده است که در آن تصریح میشود: «ژنرال هایزر وارد ایران شد و شاه را از کشور بیرون انداختیم.» یعنی حتی آمریکاییها هم دیگر شاه را نه شریک، بلکه مهرهای سوخته میدیدند که باید کنار گذاشته شود. اما دیکتاتوری پهلوی فقط در شخص شاه خلاصه نمیشود، بلکه در ساختار فاسدی ریشه داشت که اطراف او را گرفته بود. در جلد دوم، صفحه ۱۵۲، سندی وجود دارد که خلاصهاش این است: «اکثر اعضای خانواده سلطنتی به درجات مختلف فاسد، غیراخلاقی و به مقدار زیادی نسبت به ایران و ملت ایران بیعلاقهاند.»
این جمله، تصویر واقعی خاندان پهلوی را ارائه میدهد: حاکمانی ثروتدوست، غرق در فساد و بریده از مردم خود. کسانی که نه تنها به ایران علاقهای نداشتند، بلکه حتی تاریخ و فرهنگ کشور را به حراج گذاشتند. از تاراج آثار باستانی توسط اشرف پهلوی گرفته تا فروش آنها در موزههای خارجی، همه بخشی از همین خیانت تاریخی است. پس اگر بخواهم برای نسل امروز خلاصه کنم، باید بگویم: دیکتاتوری محمدرضا پهلوی یعنی یک نظام توخالی، فاسد و وابسته؛ شاهی که به جای تکیه بر ملت خود، دل به بیگانه سپرده بود و سرانجام هم با همان دست بیگانگان از تخت به زیر کشیده شد.



